جملات زیبای کتاب صد نفر ناشتا | طاقچه
تصویر جلد کتاب صد نفر ناشتا
off

کتاب صد نفر ناشتا

نوع کتاب
۴.۲(از ۱۴۵ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
گودرز شکری
انتشارات: 
انتشارات آرنا
badkarma:)
۷۳
«راستی که غم آدم‌ها هم مثل گیاه و حیوان از تنوع چشمگیری برخورداره. یکی غم یار داره، یکی غم نان، سومی و چهارمی الی بی‌نهایت چه غمی؟ خدا می‌داند!»
کاربر ۴۵۱۸۹۹۲
۱۷
«اُمیدی که به من دادی چنین گرفتارم کرد و اگر بد عهدی بکنی، شکیبائی‌ام کجا خواهد بود و من کجا»
haniyeh
۱۵
«راستی که غم آدم‌ها هم مثل گیاه و حیوان از تنوع چشمگیری برخورداره. یکی غم یار داره، یکی غم نان، سومی و چهارمی الی بی‌نهایت چه غمی؟ خدا می‌داند!»
haniyeh
۱۳
نوهٔ شیرین زبانش پرسید: ـ بابابزرگ! چوپانه که گفتی به دختر پادشاه رسید، کجا رسید؟ گفت: ـ ملوسکم کجا باید می‌رسید؟ کجا می‌شد برسه؟ توی مجلس عروسی مفصلی که پادشاه برای اون و دخترش برپا کرده بود. توی قصه‌ها آدم‌ها همیشه به هم می‌رسن و هفت شبانه‌روز عروسی برپا می‌کنن و می‌زنن و می‌رقصن اما.... اما توی دنیای ما کارها به این آسانی و شُسته و رُفتگی نیس. توی دنیای ما چوپانه بعدِ یک‌سال از سفر دور و دراز قندهار بر می‌گرده؛ اما به دختره نمی‌رسه. حسرت عروسی باهاش به دلش می‌مانه.
Marziyeh
۹
همه‌مون بنده خدا هستیم. لخت می‌آئیم و هرچی جمع کرده‌یم می‌ذاریم و دست خالی میریم.
کاربر ۴۴۱۵۳۰۴
۸
ریا مثل گوشت و خون و پوست و استخون جزو مصالح وجودی ما آدماس
haniyeh
۸
«به چه مانند کنم چهرهٔ زیبای تو را ای‌که عهدت به دل غم زده زنجیر نهاد»
احسان عبدی/نویسنده و ویراستار
۶
از جناب شکری تا کنون پنج کتاب «خزان در خزان» و «هم‌بخت» از نشر نیستان و «باغی در برهوت خیال»، «صفورا» و «صد نفر ناشتا» از نشر آرنا منتشر شده است. اُمیدواریم بعدها که کسانی مبادرت به مطالعهٔ این کتاب می‌کنند، نوشته‌های دیگر ایشان نیز به عرصهٔ چاپ و نشر رسیده باشد. به اُمید بهروزی و توفیق روزافزون برای ایشان و تشکر از جناب آقای ناصر نوروزی فرد، مدیرمسئول محترم انتشارات آرنا که کمال همیاری و همکاری برای نشر آثار این عزیز بزرگوار را مبذول فرموده‌اند؛ مجموعهٔ دو داستانی صدنفر ناشتا خدمت شما بزرگواران تقدیم می‌گردد. احسان عبدی نویسنده و ویراستار
کاربر ۴۴۱۵۳۰۴
۶
ما بابامون در اومده. قارتمون رفته، قورتمون مونده تازه سرجوخه هستیم.
haniyeh
۶
درخت غم بجونم کرده ریشه به درگاه خدا نالم همیشه عزیزون قدر یکدیگر بدونین اجل سنگست و آدم مثل شیشه.
کاربر ۴۵۰۱۲۵۳
۴
خیال نکنین من کور یا بی‌احساسم. اینم می‌دونم که گوشهٔ چشمی به‌من داره. اما اگه این زن از این هم خوشگل‌تر و آشوبگرتر بشه و دنیارو هم در وجود من خلاصه ببینه باز پا روی دلم می‌ذارم و ازش می‌گذرم. چون خوف دارم پدربزرگ به‌خوابم بیاد و بگه: «نامرد! این بود نتیجه اون همه چونه خسته‌کردن من؟ اون همه که بیخ گوشت می‌خوندم؟ اون‌چه که می‌شنیدی و تصدیق می‌کردی؟»
مائده
۳
سید، افسری را که در سربازخانه به مادرش فحش داده بود، با شلیک یک گلوله کشته بود. در دادگاه نظامی علت کار را که از او پرسیده بودند؛ گفته بود: «وقتی نتونم از مادرم دفاع کنم، چطور می‌تونم از وطنم دفاع کنم؟»
چرخ نیلوفری
۲
. امروز اگر بالا کشیدن صبحانه صدنفر رو ندیده بگیرم فردا و فرداهای فردا بعید نیست هدر رفتن جان و مال خیلی‌ها رو ببینم و جیکم درنیاد.
m.behroozi8
۲
این‌جا حرف از مُردن است. مرگ از گرسنگی. جان دادن چند تا بچه ریز و درشت جلوی چشم پدری که کاری از دستش ساخته نیست. غم یک تکه نان که در خیلی از جاهای این دنیای بزرگ داخل زباله‌دانی انداخته می‌شه یا پیش سگ. این‌جا کسی از عشق نمی‌میره و غم جفای دلدار و شکست در عشق نداره. آرزوی بزرگِ همه کفی نان شده و دور از دسترس قرار گرفته. این‌جا مردی هست که به کوه می‌زنه تا طعمه درنده‌ای بشه و داغ مرگ فرزند رو نبینه و روبروی اون مردی وایساده که غمش، غم شکست در عشقه. اونم عشقی که اگر به‌کام هم می‌رسید، معلوم نبود زندگی دلخواهی را در پی داشته باشه. هزاران هزارش توی این کره خاکی با عشق شروع می‌کنند و چند صباح دیگر با تنفر به پایان می‌رسانند. آیا شرم‌آور نیست که آدم بین این‌همه انسان گرسنه و دردمند از درد عشق بناله؟»
◇AMEN◇
۲
آدم آن نیست که نفس می‌کشه و روی دوتا پایش راه میره؛ آدم اونه که برای گرفتن حق پا پیش می‌ذاره و محکم می‌ایسته.
◇AMEN◇
۲
آیا شرم‌آور نیست که آدم بین این‌همه انسان گرسنه و دردمند از درد عشق بناله؟»
◇AMEN◇
۲
همه‌مون آدمیم. آدم هم در هر لباس که باشه نباید آدمیتش رو فراموش کنه؛
yas
۱
اخلالگری می‌کنی؟ می‌خوای افراد رو وادار کنی بریزن اسلحه‌خانه رو غارت کنن، هان؟ از کجا دستور می‌گیری؟ رئیست کیه؟
چرخ نیلوفری
۱
عشق با همهٔ شکوه و دل‌انگیزیش، دختری با همهٔ خواستنی بودنش، زندگی عاشقانه با همهٔ رویائی و خوش‌آیندیش، آیا این قدرت رو داره که با لذت احقاق حق آدم پهلو به پهلو بزنه؟ آیا می‌تونه برتر و بالاتر از حق باشه؟ بابام یه روز به من گفت: «مرد خلق شده‌ای، پس مردانه رفتار کن»
Marziyeh
۱
«آدم آن نیست که نفس می‌کشه و روی دوتا پایش راه میره؛ آدم اونه که برای گرفتن حق پا پیش می‌ذاره و محکم می‌ایسته.»
Marziyeh
۱
«تا شدم حلقه بگوش درِ میخانهٔ عشق/ هر دم از نو غمی آید به مبارکبادم.
Marziyeh
۱
«به چه مانند کنم چهرهٔ زیبای تو را ای‌که عهدت به دل غم زده زنجیر نهاد»
Marziyeh
۱
گنه کرد در بلخ آهنگری؛ به شوشتر چرا می‌زنی گردن مسگری؟
Marziyeh
۱
زبون خوش درسته که نرمه اما مثل آب که چکه‌چکه‌ش به مرور سنگ رو سوراخ می‌کنه، نه گفتن رو برای آدم مشکل می‌کنه. توی دل آدم راه پیدا می‌کنه. آدمو وادار می‌کنه گذشت کنه و کوتاه بیاد.
Marziyeh
۱
«عشق چه کارها که نمی‌کنه. آباد می‌کنه، خراب می‌کنه، می‌سازه و هدرمیده.»
Marziyeh
۱
ریا مثل گوشت و خون و پوست و استخون جزو مصالح وجودی ما آدماس.
Marziyeh
۱
یک زن زیبا چه شهری باشه و چه دهاتی اگه بدونه خنده‌اش، کلامش، نگاه و حرکاتش چی با مردها می‌کنه، غرور حُسن پیدا می‌کنه. ارزش سلاحش دستش میاد و به خوبی و به موقع ازش استفاده می‌کنه.
Marziyeh
۱
آیا شرم‌آور نیست که آدم بین این‌همه انسان گرسنه و دردمند از درد عشق بناله؟»
احسان عبدی/نویسنده و ویراستار
۱
می‌گم فاسد شده‌یم، چون حقیقته. اگه می‌گفتم فاسدمان کرده‌ن جا داشت فکر کنی. می‌خوام عذری واسه خودم بتراشم که فکر درستی هم بود. چون تا آدم نخواد و اراده نکنه، به‌راه خوب یا بد نمی‌اُفته. اینا همه‌ش حرفه که رفیق بد پامو از راه به در برد. زن تجمل‌پرست به دزدی و انحراف کشاندم. کار توی فلان دستگاه این‌جوریم کرد. لقمان ادب رو از بی‌ادبا آموخت. لوط توی همچو قوم فاسدی بود و لوط ماند. اما کلاً دارم عرض می‌کنم. نه لوط تا ابد با آن قوم ماند و نه لقمان تمام عمرشو با بی‌ادبا صرف کرد. این‌جا جان من، عزیزمن، فرزندم، پایه‌اش رو بده و بستانه. از فرماندهٔ کل تا ژاندارم صفر همه دنبال درآمد و مداخل هستن. اون بالابالاها رو نمی‌گم؛ چون نمی‌دانم چرا. شاید هم به قول معروف که می‌گه هرکه بامش بیش برفش بیشتر، می‌خوان خرج برف رو بی‌اون همه بام تجمل و بریز و بپاش دربیارن.
◇AMEN◇
۱
راستی که غم آدم‌ها هم مثل گیاه و حیوان از تنوع چشمگیری برخورداره. یکی غم یار داره، یکی غم نان، سومی و چهارمی الی بی‌نهایت چه غمی؟ خدا می‌داند!