چند ساعت بعد، توی خلوت تنهاییمان، بهاش گفتم «تو... آدم... زیاد کشتهٔ، سعید؟»
گفت «آدم نه. دشمن زیاد کشتهم.»
گفتم «ایرانی چی؟ بار اولت بود؟»
گفت «ایرانی اگه از پشت خنجر بزنه، دیگه هموطن نیست، دیگه همخون نیست، دیگه دوست نیست. هیچ فرقی با عراقی و آمریکایی و اسرائیلی نداره.»
گفتم «میگی یعنی همهشون گول خوردهن؟»
گفت «بدجور. حرصم از اونهاییه که یه نقشهٔ ماهرانه چیدهن تا ایرانی بیاد جلو ایرانی وایسه. اون تیرها حق اون حقهبازها بود، نه اونهایی که گولشون رو خوردهن.»