جملات زیبای کتاب ترجمه الغارات | طاقچه
تصویر جلد کتاب ترجمه الغارات
off
٪۵۰
subscriptionAvailable

کتاب ترجمه الغارات

سال‌های روایت‌ نشده از حکومت امیرالمومنین (ع)

نوع کتاب
۴.۶ امتیاز(از ۹۲۶ رأی)
پدیدآورندگان: 
سیدمحمود زارعی
انتشارات: 
بیان معنوی

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
sabr_sbz
۶۳۳
امیرالمؤمنین (ع) همواره می‌فرمود: «ای مردم کوفه! در آن روزی که از نزد شما می‌روم، اگر جز اثاث خانه‌ام و چهارپایان باربرم و غلامم چیز دیگری با خود داشتم بدانید که خائنم.» هزینهٔ زندگی امیرالمؤمنین (ع) از درآمد مزرعه‌ای که در یَنبُع داشت تأمین می‌شد. آن حضرت مردم را با نان و گوشت اطعام می‌کرد، اما خودش نان را در روغن زیتون می‌زد و با خرمای عَجوه می‌خورد. حضرت دست بر شکم خود می‌گذاشت و می‌فرمود: «قسم به آنکه دانه را شکافت و جانداران را آفرید، هرچند هیچ چیزی برای خوردن نداشته باشم، هرگز شکم خود را با خیانت پر نمی‌کنم و گرسنه می‌مانم.»
sabr_sbz
۳۷۸
عجیب است، شما فقط در هنگام صلح، شیران بیشه‌اید و زمانی که به جنگ فراخوانده شوید، روباهان مکارید!
ر.میرمحمدی
۳۲۳
«اگر آنها می‌توانستند مرا دوست بدارند، دوست می‌داشتند. من و شیعیانم در عهد و پیمان خداییم تا روز قیامت، نه یک نفر بر تعداد ما افزوده می‌شود و نه یک نفر کم می‌شود.»
محمدرضا
۲۹۶
به خدا قسم اگر با این شمشیرم بر بینی مؤمن بزنم تا کینهٔ مرا به دل بگیرد، از من متنفر نخواهد شد؛ و اگر همهٔ دنیا را با جوانبش به پای کافر بریزم، مرا دوست نخواهد داشت. زیرا آنچه بر زبان پیامبر اکرم (ص) جاری شد محقق شده است که فرمود: "هیچ مؤمنی با تو دشمنی نمی‌کند و هیچ کافری تو را دوست نخواهد داشت." و قطعاً کسی که ظلم کند و نسبت دروغ بدهد بی‌بهره خواهد ماند.»
🌱ehsan
۲۳۴
امام صادق (ع) فرمود: «علی (ع) بین دو کار که هر دو مورد رضایت خدا بود، همیشه کار سخت‌تر را انتخاب می‌کرد.
javad
۲۰۷
سردار با عظمت اسلام، شهید سلیمانی عزیز، کتاب غارات را یک مقتل کامل می‌دانست. او و همرزمانش در جریان مقابله با تروریست‌های غارتگر، دقیقاً در همان مناطق غارات در زمان حکومت امیرالمومنین (ع)، به ندای امامشان لبیک گفتند و از غربت تاریخی امیرالمؤمنین علی (ع) غبار غم زدودند. با خواندن کتاب غارات می‌توانیم ارزش والای مدافعان حرم را بهتر درک کنیم.
sabr_sbz
۱۹۸
قسم به آن‌که دانه را شکافت و جانداران را آفرید، معاویه همهٔ گناه سربازانش را تا روز قیامت به دوش می‌کشد، بدون آنکه از بار گناه آنها چیزی کم شود.
molkeiran
۱۸۲
کار شما و شامیان شگفت‌آور است! امیر آنها از خدا سرپیچی می‌کند اما آنها از او اطاعت می‌کنند و امیر شما از خدا اطاعت می‌کند و شما از او نافرمانی می‌کنید! وقتی به شما می‌گویم برای جنگ با دشمنتان حرکت کنید می‌گویید سرما نمی‌گذارد. آیا تصور می‌کنید دشمنان مثل شما سرما را احساس نمی‌کند؟ شما شبیه کسانی هستید که رسول خدا (ص) به آنها فرمود: «برای نبرد در راه خدا حرکت کنید» و بزرگانشان گفتند: «در این گرما حرکت نکنید» پس خدا به پیامبرش فرمود به آنها بگو: «آتش جهنم از این هم گرم‌تر است اگر می‌فهمیدند!»
sabr_sbz
۱۷۳
جان من با ناله‌های خود حبس شده، ای کاش جان من با ناله‌هایم خارج می‌شد بعد از تو خیری در زندگی نیست، گریه می‌کنم از اینکه مبادا بعد از تو زیاد زنده بمانم
molkeiran
۱۴۵
به همین دلیل است که می‌بینیم بسیاری از کسانی که در نبردهای قبلی پای رکاب امیرالمؤمنین (ع) جنگیده بودند، در امتحان غارات مردود شدند. آری؛ این احساس مسئولیت است که نقطهٔ نهایی است که انسان مؤمن باید به آن برسد.
علیرضا
۸۸
به خدا قسم هیچ ملّتی در میان شهر خودش مورد حمله قرار نگرفت مگر اینکه ذلیل شد.
یاسر
۸۳
خدایا! من از آنها بدم می‌آید، آنها هم از من بدشان می‌آید، من از آنها خسته شده‌ام و آنها هم از من خسته شده‌اند. آنها من را به کارهایی وامی‌دارند که خلاف خُلق و طبیعت من است؛ اخلاقی که برای من ناشناخته بود. خدایا! بهتر از آنها را به من بده و بدتر از من را به آنها بده. خدایا! دلشان را (از ترس) آب کن، آن‌چنان که نمک در آب حل می‌شود. خدایا! من آنها را نمی‌خواهم، آنها هم من را نمی‌خواهند. خدایا! مرا از دست آنها راحت کن و آنها را از من.»
سید مرتضی عمرانی
۷۱
«اگر بنا باشد که هرکس که مورد اتهام است به زندان بیندازیم باید همهٔ زندان‌ها را از مردم پر کنیم. من نمی‌توانم مردم را پیش از آنکه مخالفت آشکار کرده باشند بگیرم و به زندان بیندازم و مجازات کنم.
alireza brujerdi
۶۷
بعضی از اصحاب به امیرالمؤمنین (ع) گفتند: «چقدر صدقه می‌دهی! بس نیست؟» حضرت فرمود: «به خدا قسم اگر می‌دانستم که خدا تنها یکی از اعمالم را پذیرفته است، بس می‌کردم. ولی نمی‌دانم چیزی از من پذیرفته شده است یا نه.»
محمدرضا میرباقری
۶۱
«علی (ع) بین دو کار که هر دو مورد رضایت خدا بود، همیشه کار سخت‌تر را انتخاب می‌کرد.
جوان انقلابی
۶۰
زمانی که خبر شهادت مالک أشتر به امیرالمؤمنین (ع) رسیده بود بر آن حضرت وارد شدند. حضرت بسیار بر شهادت او افسوس و حسرت می‌خورد و می‌فرمود: «خداوند چه خوبی‌هایی به مالک داده بود! مالک، چه مالکی! اگر کوه بود، کوهی عظیم بود، اگر سنگ بود، سنگی سخت بود. به خدا قسم، مرگ او بسیاری را فرو ریخت و بسیاری را بالا برد. برای کسی مثل مالک باید گریست، آیا کسی مثل مالک پیدا می‌شود؟»
🌱ehsan
۶۰
برای علی (ع) حلوایی آوردند که از خرما و مویز و روغن درست شده بود. حضرت از آن نخورد. گفتند: «آن را حرام می‌دانید که از آن نخوردید؟» فرمود: «نه، اما می‌ترسم که نفْسم به آن مشتاق شود.»
خامنه ای رهبرم💗
۶۰
دو زن هنگام تقسیم اموال خدمت امیرالمؤمنین (ع) رسیدند که یکی عرب بود و دیگری غیرعرب. حضرت سهم آن دو را از بیت‌المال به طور مساوی داد؛ هرکدام بیست و پنج درهم و مقداری خوراک. آن زن که عرب بود به اعتراض گفت: «یا امیرالمؤمنین! من عرب هستم و این زن عجم است!» حضرت فرمود: «من در این غنیمتی که رسیده، برای فرزندان اسماعیل برتری‌ای نسبت به فرزندان اسحاق نمی‌بینم.»
molkeiran
۵۸
آنچه بر زبان پیامبر اکرم (ص) جاری شد محقق شده است که فرمود: "هیچ مؤمنی با تو دشمنی نمی‌کند و هیچ کافری تو را دوست نخواهد داشت."
m.m.attarian
۵۴
آن تعصب و خشمی که برای خدا نباشد، از وسوسه‌های شیطان است. از آن دوری کنید تا رستگار و پیروز شوید.
🌱ehsan
۴۷
ابواسحاق نقل می‌کند روز جمعه‌ای بر دوش پدرم بودم و علی (ع) برای مردم خطبه می‌خواند و آستینش را تکان می‌داد. گفتم: «پدر! امیرالمؤمنین گرمش شده است.» پدرم گفت: «نه، لباسش را شسته و هنوز تر است و لباس دیگری هم ندارد، آن را تکان می‌دهد تا خشک شود.»
کاربر ۱۵۴۷۳۷۸
۴۶
اصحاب به امیرالمؤمنین (ع) گفتند: «چقدر صدقه می‌دهی! بس نیست؟» حضرت فرمود: «به خدا قسم اگر می‌دانستم که خدا تنها یکی از اعمالم را پذیرفته است، بس می‌کردم. ولی نمی‌دانم چیزی از من پذیرفته شده است یا نه.»
mousavi
۴۲
آری؛ این احساس مسئولیت است که نقطهٔ نهایی است که انسان مؤمن باید به آن برسد.
molkeiran
۳۹
بعضی از اصحاب به امیرالمؤمنین (ع) گفتند: «چقدر صدقه می‌دهی! بس نیست؟» حضرت فرمود: «به خدا قسم اگر می‌دانستم که خدا تنها یکی از اعمالم را پذیرفته است، بس می‌کردم. ولی نمی‌دانم چیزی از من پذیرفته شده است یا نه.»
ابوخلیل
۳۵
ابوفاخِته می‌گوید نزد علی (ع) نشسته بودم که مردی که مشخص بود تازه از سفر رسیده است آمد و گفت: «یا امیرالمؤمنین! من از شهری پیش تو آمده‌ام که هیچ‌کس در آنجا تو را دوست ندارد.» حضرت پرسید: «از کجا آمده‌ای؟» گفت: «از بصره». حضرت فرمود: «اگر آنها می‌توانستند مرا دوست بدارند، دوست می‌داشتند. من و شیعیانم در عهد و پیمان خداییم تا روز قیامت، نه یک نفر بر تعداد ما افزوده می‌شود و نه یک نفر کم می‌شود.»
fati
۳۲
به خدا قسم که اجتماع آنها بر باطل، و پراکندگی شما از حق، دل را می‌میراند و همّ و غم را به سوی انسان می‌کشد و غم را شعله‌ور می‌کند.
اللهم عجل لولیک الفرج
۳۰
با این قوم (شامیان) بجنگید، قبل از آنکه به جنگ با شما بیایند. به خدا قسم هیچ ملّتی در میان شهر خودش مورد حمله قرار نگرفت مگر اینکه ذلیل شد.
smoothybook
۲۹
ابومریم گفت: «برای حاجتی پیش تو نیامده‌ام، ولی می‌بینم که وقتی کار این امّت به تو واگذار شد باعث اختلاف و تفرقه بین مردم شدی!» امیرالمؤمنین (ع) فرمود: «ابومریم! من همان دوست تواَم که می‌شناسی، ولی گرفتار خبیث‌ترین مردم روی زمین شده‌ام. آنها را به کاری فرامی‌خوانم، اما آنها از من تبعیت نمی‌کنند، و زمانی که به میل آنها رفتار می‌کنم، از اطراف من متفرق می‌شوند و مرا تنها می‌گذارند.»
علی دائمی
۲۹
امیرالمؤمنین (ع) می‌فرمود: «خدایا از تو در مقابله با قریش یاری می‌خواهم، آنها رسم خویشاوندی با من را زیر پا گذاشتند، مرا محروم کردند، مقام و منزلت بالای من را کوچک شمردند و بر نزاع و درگیری با من متحد شدند.»
insadsal
۲۷
کتاب مقتل برای یک‌بار خواندن و آگاه شدن نیست، مقتل را باید مکرر خواند و اندیشید و اشک ریخت.