تلاش جرج اورول اینگونه است:
ملیگرایی را نباید با وطنپرستی خلط کرد. از هردوی این واژهها بهطور معمول به شیوهای چنان مبهم استفاده شده که دربارۀ هر تعریفی از آنها میتوان چونوچرا کرد؛ اما به هر روی لازم است که آنها را از هم تفکیک کنیم، چون در اینجا دو ایدۀ متفاوت، و بعضاً حتی متضاد، در کار است. وقتی از «وطنپرستی» حرف میزنم، منظورم دلسپاری کامل به یک مکان خاص و شیوۀ خاصی از زندگی است که فرد باور دارد بهترین شیوه در جهان است، اما هیچ میل و آرزویی برای تحمیل آن به مردم دیگر ندارد. وطنپرستی بنابر ماهیت خود، چه بهلحاظ نظامی و چه بهلحاظ فرهنگی، تدافعی است. از سوی دیگر اما، ملیگرایی از تمنای قدرت جداییناپذیر است. هدف همیشگی و ماندگار هر فرد ملیگرا کسب قدرت بیشتر و اعتبار بیشتر است، نه برای خودش بلکه برای ملت یا واحد مشابه دیگری که او تصمیم گرفته فردیت را در آن غرق و محو سازد.