جملات زیبای کتاب عطاری گمشده | طاقچه
تصویر جلد کتاب عطاری گمشده

بریده‌هایی از کتاب عطاری گمشده

نویسنده:سارا پنر
انتشارات:نشر نون
امتیاز
۳.۷از ۷۳ رأی
۳٫۷
(۷۳)
الان یه چیزی رو خوب می‌دونم، اون هم اهمیت دنبال کردن رؤیاهاست. باور کن که اگه یه چیز رو بخوای، تنها کسی که جلوت رو می‌گیره خودتی.
n re
فهمیده بودم چیزهایی که آدم دلش می‌خواست بگوید، اغلب همان‌هایی بودند که باید درون خودش نگه می‌داشت.
n re
«در پیشگاه خداوند خالق سوگند می‌خورم و عهد می‌بندم... که هیچ‌گاه اسرار و رموز این حرفه را به افراد ناسپاس و ابله نیاموزم... هیچ‌گاه اسراری را که برای من فاش شد با کسی درمیان نگذارم... هیچ‌گاه از این زهرها استفاده نکنم... که این شیادی، تقلب و کیمیاگری ننگین و مهلک را انکار و از آن دوری کنم... و هیچ دوای مانده و نادرستی را در مغازه‌ام نگه ندارم. باشد که خدا تا زمان اطاعت از این اصول من را یاری کند!» سوگندنامۀ عطاران خردمند
یک مشکل لاینحل، sky
ارزش زندگی بیشتر از گذراندن چهل ساعت در هفته پشت یک میز است
n re
«برات زندگی‌ای رو آرزو می‌کنم که توش مثل من خداحافظی‌های زیادی رو تجربه نکنی.»
n re
هر چیزی بیش از اندازه باشه می‌تونه کشنده باشه
سپیده
بچه به یک خانۀ امن هم نیاز دارد، نظام آموزشی خوب و اینکه دست‌کم یکی از والدینش درآمد خوبی داشته باشد.
n re
«باید خودم رو انتخاب کنم. باید خودم رو توی اولویت قرار بدم.»
n re
هر کسی، هر جایی، برای خودش داستانی دارد که سال‌هاست زیر خاک مدفون و درست زیر ظاهرش پنهان شده است.
n re
احاطه شدن با آدم‌هایی که حامی و مشوق من و خواسته‌هایم باشند چقدر مهم است.
n re
«در پیشگاه خداوند خالق سوگند می‌خورم و عهد می‌بندم... که هیچ‌گاه اسرار و رموز این حرفه را به افراد ناسپاس و ابله نیاموزم... هیچ‌گاه اسراری را که برای من فاش شد با کسی درمیان نگذارم... هیچ‌گاه از این زهرها استفاده نکنم... که این شیادی، تقلب و کیمیاگری ننگین و مهلک را انکار و از آن دوری کنم... و هیچ دوای مانده و نادرستی را در مغازه‌ام نگه ندارم. باشد که خدا تا زمان اطاعت از این اصول من را یاری کند!» سوگندنامۀ عطاران خردمند
tata.b
به همان سرعت که ظاهر شد، دوباره ناپدید شد. وقتی چشم‌هایم با اشک تار شد، چهره‌اش آب شد، تار شد، نامعلوم شد، مثل یک روح.
vafa
دنیا به ما رحم نمی‌کنه... جای زیادی واسۀ یه زن وجود نداره که بخواد اثر ماندگاری از خودش به جا بذاره.»
n re
«اول اعتماد بوده، بعد خیانت اتفاق افتاده. هیچ‌کدوم به‌تنهایی معنا پیدا نمی‌کنن. کسی که قبلاً بهش اعتماد نداشتی نمی‌تونه بهت خیانت کنه.»
n re
مدت‌ها پیش فکر می‌کردم که اگه باعث درد دیگران بشم، آروم می‌شم. اما اشتباه می‌کردم. این کار فقط همه‌چیز رو بدتر کرد
سپیده
سخت‌ترین حقایق هیچ‌وقت در ظاهر دیده نمی‌شوند. باید آن‌ها را جست‌وجو کرد و جلوِ نور گرفت و شفاف‌سازی کرد.
n re
الان یه چیزی رو خوب می‌دونم، اون هم اهمیت دنبال کردن رؤیاهاست. باور کن که اگه یه چیز رو بخوای، تنها کسی که جلوت رو می‌گیره خودتی
سپیده
من به آن شکلی که قابلیتش را دارم زندگی نکرده‌ام. و از همه بدتر، حتی می‌ترسم آن را امتحان کنم.
farhangmk
سخت‌ترین حقایق هیچ‌وقت در ظاهر دیده نمی‌شوند
farhangmk
«برات زندگی‌ای رو آرزو می‌کنم که توش مثل من خداحافظی‌های زیادی رو تجربه نکنی.»
تینا
دوازده دقیقه ذره‌ای از یک عمر است، اما برای تغییر روند آن کافی است.
n re
دیدن درون هر چیزی چندان خوشایند نیست.
n re
حرص و طمع به هیچ جا نمی‌رسه.
n re
هر چند فقط به اندازۀ یک دست با هم فاصله داریم، انگار یک اقیانوس از هم دوریم.
n re
فهمیده بودم چیزهایی که آدم دلش می‌خواست بگوید، اغلب همان‌هایی بودند که باید درون خودش نگه می‌داشت.
fateme
هر چه که به بدن راه بیابد، چیزی را از آن پاک می‌کند، آن را آشکار و سرکوب می‌کند.
سپیده
مدت‌ها پیش فکر می‌کردم که اگه باعث درد دیگران بشم، آروم می‌شم. اما اشتباه می‌کردم. این کار فقط همه‌چیز رو بدتر کرد
من:)
خورشید به این زودی‌ها طلوع نمی‌کند.
غَزال_ک
وقتی دانشجو بودم، عاشق زندگی آدم‌های معمولی بودم؛ آن‌هایی که کسی اسم‌ورسمشان را نمی‌داند و در کتاب‌ها ثبت نشده‌اند.
Yasaman Mozhdehbakhsh
دوازده دقیقه ذره‌ای از یک عمر است، اما برای تغییر روند آن کافی است.
تینا

حجم

۳۲۱٫۶ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۰

تعداد صفحه‌ها

۳۲۸ صفحه

حجم

۳۲۱٫۶ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۰

تعداد صفحه‌ها

۳۲۸ صفحه

قیمت:
۵۹,۰۰۰
تومان