
کتاب یاغی
پدیدآورندگان:
زهرا قاسمزاده (گیسو)انتشارات:
انتشارات شقایق٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
راز
۱۴
کاش میدانستیم!
هر پرهیزکاری "گذشتهای" دارد!
وهر گناهکاری "آیندهای"!
قضاوت معنا ندارد!
راز
۱۰
آدم وقتی یه لقمه بزرگتر از دهنش برمیداره برای... برای بدست آوردنش انقدر خردش میکنه تا بتونه بالاخره قورتش بده!
راز
۹
"آدم مغرور مانند کسی است که بالای کوه ایستاده و همه را کوچک میبیند! غافل از این که... مردم هم از پایین او را کوچک میبینند! "
راز
۵
حکایت ما آدما... حکایت دلامون... حکایت کفشاییه که اگه جفت نباشن هر کدومشون هر چی هم نونوار باشن باز تا عمر دارن لنگه به لنگه ان! کاش خدا وقتی خشت وگل آدما رو رو هم میچید و می آفرید، جفت هر کس و هم باهاش می آفرید، اون وقت این همه آدمای لنگه به لنگه زیر این سقف ها به اجبار، خودشون و جفت نشون نمیدادن…! امان از این دل... امان ازاین روزگار...
راز
۵
وقتی که قضاوت نادرستی کنیم و
دنیا تمام تلاشش را کند تا
مارا درشرایط او قرار دهد!
تا به ما ثابت کند!
درتاریکی... همهٔ ماشبیه یکدیگریم!
"داستایوفسکی
راز
۴
و چه خوش خیال است او!
"فاصله" را میگویم...
به خیالش که تو را از من دور کرده!
فقط به خیالش!
راز
۴
"کاش بعضی مواقع میشد مردم و کنجکاویهایشان را دیگر نبینی! کاش نبود اصلا خصلتی به نام کنجکاوی که بخواهد روزی شود حرف بیارزش دهانشان وپشت سرمان کاهی شود به اندازه یک کوه! کوهی که فرو می ریخت تو را اگر به گوش خودت می رسید"
Yasi
۴
علاقهها عوض میشه طی زمان...
Butterfly
۴
میخواهی به من تکیه کنی؟
حرفی نیست اما...
آویزه گوشت کن!
من دیوار ترک خوردهام...
تحمل تکیه را دارم!
اما تحملِ...
"ضربه" را
"نه"
راز
۳
مهم نبود وقتی محیا زجرش بیشتر از من بود. درد من کم بود وقتی او پیش من درد میکشید! سوختن یک ذره بازویم چیزی نبود وقتی او با سیلی من صورتش میسوخت..
Yasi
۳
اسم عشق که میآید آدم کور و کر و احمق میشود!
کاربر ۳۹۱۱۰۸۶
۳
و چه خوش خیال است او!
"فاصله" را میگویم...
به خیالش که تو را از من دور کرده!
فقط به خیالش!
Yasi
۲
آن روزی که امیرطاها ایست قلبی کرده بود و همه مانیتور ها را ازش جدا کرده بودند دقیقا من درست دیده بودم و امیرطاها واقعا رفته بود...! رفته بود و حتی تنش را به داخل سردخانه بیمارستان انتقال دادهاند و وقتی یک ساعت بعد مسئول سردخانه میرود برای سرکشی و چک کردن جسدها، کشوی امیرطاها را که میکشد با بخار زیر پلاستیک روی صورت او مواجه میشود و تعجب میکند... کاور را کنار می زند و نبض میگیرد و نبضی که زیر دستش میزند فریادش را بالا میبرد و همه را خبر میکند... امیرطاها را دوباره سی پی آر میکنند و برمیگردد... امیرطاهای با ریتم قلبی ناموزون دوباره برمیگردد
Yasi
۲
نفس کشیدم... موهایم را بدتر!
کاربر ۳۹۱۱۰۸۶
۲
دلم که به دلت نزدیک باشد
دیگر چه فرقی میکند که کجای این جهان هستی؟
دور باش اما نزدیک!
من ازاین نزدیک بودنهای دور میترسم!
***
Yasi
۱
هنوز هم یک دوستت دارم ساده از زبانش نشنیده بودم! برعکس سامان که راه به راه قربان صدقهام میرفت و نازم را میکشید و دوستت دارم مثل نقل و نبات در دهانش میچرخید! نه فقط برای من! بلکه برای هر دختری! اما امیرطاها وقتی میگفت بفهم یعنی میگفت بفهم دوستت دارم!
Yasi
۱
- حالا رو دریاب. گذشتهها مثه آب روونیه که از دستت میره و دیگه برنمیگرده!
Yasi
۱
همیشه میگفت کاش یک روزی برسد که دکتر و پرستارها بیکار شوند. شغل که کم نیست... کاش بیکار شوند از شدت کم شدن مریضهایشان!
و من وقتی بزرگتر شدم تازه فهمیدم... تازه فهمیدم دعا میکرد نه نفرین!
Yasi
۱
من نمیدانم این زن ودخترها فکشان خسته نمیشود که درهرصورت دست از جنباندنشان بر نمی دارند!؟
Yasi
۱
اهل کینه نبود. فردا بی شک یادش رفته بود!
Yasi
۱
به جهنم که میدانند و به جهنم که بفهمند!
Yasi
۱
گاهی میشود که یک پروانه عاشق شود.
اما...
اشتباه عاشق شود! اشتباه دل بدهد!
به جای شمع!
به جای دور او گشتن!
تنها گرد چراغهای بی احساس خیابان می میرد!
Yasi
۱
یک برادر غریبه قابل اعتماد...!
Yasi
۱
- عاشق اون ظاهرتم که هیچ وقت هیچی نشون نمیده!
Yasi
۱
- تو دوسم نداشته باش. من دوست دارم!
Yasi
۱
- سخت ترین کار دنیا بی محلی کردن به کسیه که با تمام رگ و پی تنت خاطر خواهشی! امان از این درد مادر...
Yasi
۱
- سخت ترین کار دنیا بی محلی کردن به کسیه که با تمام رگ و پی تنت خاطر خواهشی! امان از این درد مادر...
Yasi
۱
دلم را گرم میکرد... گرم بودنش... مرد بودنش... معرفتش!
Yasi
۱
انگار آسمان هم عادت کرده بود... می بارید برایم.
Yasi
۱
پاشو... پاشو رفیق... بساز خودتو باز...
صدایش بالاتر رفت!
- پاشو عادت ندارم به شکستت! پاشو د!
