جملات زیبای کتاب یاغی | طاقچه
تصویر جلد کتاب یاغی

بریده‌هایی از کتاب یاغی

امتیاز
۲.۹از ۷۶ رأی
۲٫۹
(۷۶)
کاش می‌دانستیم! هر پرهیزکاری "گذشته‌ای" دارد! وهر گناهکاری "آینده‌ای"! قضاوت معنا ندارد!
راز
آدم وقتی یه لقمه بزرگ‌تر از دهنش برمی‌داره برای... برای بدست آوردنش ان‌قدر خردش می‌کنه تا بتونه بالاخره قورتش بده!
راز
"آدم مغرور مانند کسی است که بالای کوه ایستاده و همه را کوچک می‌بیند! غافل از این که... مردم هم از پایین او را کوچک می‌بینند! "
راز
حکایت ما آدما... حکایت دلامون... حکایت کفشاییه که اگه جفت نباشن هر کدومشون هر چی هم نونوار باشن باز تا عمر دارن لنگه به لنگه ان! کاش خدا وقتی خشت وگل آدما رو رو هم می‌چید و می آفرید، جفت هر کس و هم باهاش می آفرید، اون وقت این همه آدمای لنگه به لنگه زیر این سقف ها به اجبار، خودشون و جفت نشون نمی‌دادن…! امان از این دل... امان ازاین روزگار...
راز
وقتی که قضاوت نادرستی کنیم و دنیا تمام تلاشش را کند تا مارا درشرایط او قرار دهد! تا به ما ثابت کند! درتاریکی... همهٔ ماشبیه یکدیگریم! "داستایوفسکی
راز
و چه خوش خیال است او! "فاصله" را می‌گویم... به خیالش که تو را از من دور کرده! فقط به خیالش!
راز
"کاش بعضی مواقع می‌شد مردم و کنجکاوی‌هایشان را دیگر نبینی! کاش نبود اصلا خصلتی به نام کنجکاوی که بخواهد روزی شود حرف بی‌ارزش دهانشان وپشت سرمان کاهی شود به اندازه یک کوه! کوهی که فرو می ریخت تو را اگر به گوش خودت می رسید"
راز
علاقه‌ها عوض می‌شه طی زمان...
Yasi
می‌خواهی به من تکیه کنی؟ حرفی نیست اما... آویزه گوشت کن! من دیوار ترک خورده‌ام... تحمل تکیه را دارم! اما تحملِ... "ضربه" را "نه"
Butterfly
مهم نبود وقتی محیا زجرش بیشتر از من بود. درد من کم بود وقتی او پیش من درد می‌کشید! سوختن یک ذره بازویم چیزی نبود وقتی او با سیلی من صورتش می‌سوخت..
راز
اسم عشق که می‌آید آدم کور و کر و احمق می‌شود!
Yasi
و چه خوش خیال است او! "فاصله" را می‌گویم... به خیالش که تو را از من دور کرده! فقط به خیالش!
کاربر ۳۹۱۱۰۸۶
آن روزی که امیرطاها ایست قلبی کرده بود و همه مانیتور ها را ازش جدا کرده بودند دقیقا من درست دیده بودم و امیرطاها واقعا رفته بود...! رفته بود و حتی تنش را به داخل سردخانه بیمارستان انتقال داده‌اند و وقتی یک ساعت بعد مسئول سردخانه می‌رود برای سرکشی و چک کردن جسدها، کشوی امیرطاها را که می‌کشد با بخار زیر پلاستیک روی صورت او مواجه می‌شود و تعجب می‌کند... کاور را کنار می زند و نبض می‌گیرد و نبضی که زیر دستش می‌زند فریادش را بالا می‌برد و همه را خبر می‌کند... امیرطاها را دوباره سی پی آر می‌کنند و برمی‌گردد... امیرطاهای با ریتم قلبی ناموزون دوباره برمی‌گردد
Yasi
نفس کشیدم... موهایم را بدتر!
Yasi
دلم که به دلت نزدیک باشد دیگر چه فرقی می‌کند که کجای این جهان هستی؟ دور باش اما نزدیک! من ازاین نزدیک بودن‌های دور می‌ترسم! ***
کاربر ۳۹۱۱۰۸۶
هنوز هم یک دوستت دارم ساده از زبانش نشنیده بودم! برعکس سامان که راه به راه قربان صدقه‌ام می‌رفت و نازم را می‌کشید و دوستت دارم مثل نقل و نبات در دهانش می‌چرخید! نه فقط برای من! بلکه برای هر دختری! اما امیرطاها وقتی می‌گفت بفهم یعنی می‌گفت بفهم دوستت دارم!
Yasi
- حالا رو دریاب. گذشته‌ها مثه آب روونیه که از دستت میره و دیگه برنمی‌گرده!
Yasi
همیشه می‌گفت کاش یک روزی برسد که دکتر و پرستارها بیکار شوند. شغل که کم نیست... کاش بیکار شوند از شدت کم شدن مریض‌هایشان! و من وقتی بزرگ‌تر شدم تازه فهمیدم... تازه فهمیدم دعا می‌کرد نه نفرین!
Yasi
من نمی‌دانم این زن ودخترها فکشان خسته نمی‌شود که درهرصورت دست از جنباندنشان بر نمی دارند!؟
Yasi
اهل کینه نبود. فردا بی شک یادش رفته بود!
Yasi
به جهنم که می‌دانند و به جهنم که بفهمند!
Yasi
گاهی می‌شود که یک پروانه عاشق شود. اما... اشتباه عاشق شود! اشتباه دل بدهد! به جای شمع! به جای دور او گشتن! تنها گرد چراغ‌های بی احساس خیابان می میرد!
Yasi
یک برادر غریبه قابل اعتماد...!
Yasi
- عاشق اون ظاهرتم که هیچ وقت هیچی نشون نمی‌ده!
Yasi
- تو دوسم نداشته باش. من دوست دارم!
Yasi
- سخت ترین کار دنیا بی محلی کردن به کسیه که با تمام رگ و پی تنت خاطر خواهشی! امان از این درد مادر...
Yasi
- سخت ترین کار دنیا بی محلی کردن به کسیه که با تمام رگ و پی تنت خاطر خواهشی! امان از این درد مادر...
Yasi
دلم را گرم می‌کرد... گرم بودنش... مرد بودنش... معرفتش!
Yasi
انگار آسمان هم عادت کرده بود... می بارید برایم.
Yasi
پاشو... پاشو رفیق... بساز خودتو باز... صدایش بالاتر رفت! - پاشو عادت ندارم به شکستت! پاشو د!
Yasi

حجم

۷۴۴٫۰ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۵

تعداد صفحه‌ها

۸۳۶ صفحه

حجم

۷۴۴٫۰ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۵

تعداد صفحه‌ها

۸۳۶ صفحه

قیمت:
۱۴۵,۰۰۰
تومان