او از مسئولیت میترسد و هرگز ازدواج نکرده است؛ چون اعتقاد دارد بسیاری از ازدواجها به طلاق ختم میشود، دوستان کمی دارد؛ زیرا مردم او را خسته میکنند، هیچوقت روی چیزی سرمایهگذاری نکرده است؛ زیرا میترسد پولش را از دست بدهد.
این مرد از قدرت بینظیر ذهنش به جای اینکه به ذهنش جهت دهد تا راههای موفق شدن را پیدا کند، تنها برای اینکه چرا کارها عملی نیستند استفاده میکند. به دلیل تفکر منفی که ذهن او را کنترل میکند، همکاری او با دیگران بسیار کم است و هیچ کار مفیدی نمیکند.