
بریدههایی از کتاب خون دلی که لعل شد
نویسنده:سیدعلی خامنهای
مترجم:محمدحسین باتمان غلیچ
گردآورنده:محمدعلی آذرشب
انتشارات:انتشارات انقلاب اسلامی
دستهبندی:
امتیاز
۴.۴از ۷۱۸ رأی
۴٫۴
(۷۱۸)
هر اندازه پیرامون انقلاب اسلامی ایران اختلافنظر باشد، در این تردیدی نیست که این انقلاب در تاریخ اسلام و حتّی تاریخ جهان رخدادی بیهمتا است.
Sogand
مادرم در محیط عربی پرورش یافته بود. جدّ مادرم که از اصفهان به نجف مهاجرت کرد، از خاندان «میردامادی» ساکن در نجفآباد اصفهان بود. شاخههایی از این خاندان در نجف اشرف هستند.
پدرِ مادرم از علمای فاضل، و عربزبان بود، و لذا مادرم در خانهای پرورش یافت که به عربی تکلّم میکردند. ایشان پیش از بلوغ با خانوادهٔ خود به ایران آمد، و لذا با عربی عامیانهٔ معمول در نجف آشنایی داشت. مادرم با قرآن بخوبی آشنا بود، و با احادیث شریف و کتب عربی نیز آشنایی داشت.
mohadese
به گمان هیچکس خطور نمیکرد امام با این لحن تند و صریح _ که طیّ آن تمامی مرزها و قیدوبندها را کنار گذاشت _ سخن بگوید. ازجمله در این سخنرانی فرمود:
«... اسرائیل به دست مزدوران رسوای خود مدرسهٔ «فیضیّه» را سرکوب کرد. این اسرائیل است که ما و مردم ما را نابود کرده و میخواهد بر اقتصاد ما سلطه بیابد، کشاورزی و بازرگانی ما را از میان ببرد... ای شاه! من تو را نصیحت میکنم. از این کارها دست بردار... امیدوارم روزی نرسد که ناگزیر شوی از ایران بروی، و مردم بهخاطر رفتن تو خدا را شکر کنند! ...با سرنوشت ملّت بازی نکن... در برابر روحانیّت نایست... تو را نصیحت میکنم.
mohadese
پس از مغنی، مطوّل را خواندم. در اینجا باید اهمّیّت دو کتاب مطوّل و مغنی را مورد تأکید قرار دهم، که اوّلی در زمینهٔ علوم بلاغت کتاب سودمندی است امّا خواندنش خیلی طول میکشد، و دوّمی هم کتاب بیمانندی در علم نحو است.
akbry
من برای قضاوت میان یک زن و مرد، مناسب نیستم؛ زیرا حتماً از زن جانبداری میکنم!
Hakimeh
دیدم دو مأمور همراه من از دو طرف گردن میکشند تا ببینند من چه مینویسم. بدون توجّه به فضولی آنها به نوشتن ادامه میدادم، آنها هم به نگاه کردن ادامه میدادند. وقتی شعر را نوشتم، ذیل آن این عبارت را هم افزودم: «این ابیات را در هواپیمایی که مرا به همراهی دو مأمور خوشاخلاق از زاهدان به جای نامعلومی میبرد، نوشتم.»! این عبارت، اثر مثبتی بر هر دوی آنها گذاشت.
سیستماتیک
هدف خود را هم که عبارت بود از برپایی جمهوری اسلامی با تمامی محتوای آن مبنی بر عدالت و آزادی و استقلال و عزّت و کرامت و بهروز بودن «جمهوریّت» و اصالت «اسلامیّت»، از همان نخستین لحظه اعلام نمود.
Qazal Azady
امّا امام پیشاپیش اعلام کرد ما سوگواریم و امسال عید نداریم.
علّت این اعلام، حمله به تظاهرات مسالمتآمیزی بود که در تهران صورت گرفت و گروهی از مؤمنین _ ازجمله آیتالله سیّد احمد خوانساری، از مراجع وقت ایران _ در آن شرکت کردند. حضور یک مرجع در تظاهراتی مردمی، امر شگفتانگیزی بود. شگفتانگیزتر از آن، حملهٔ دژخیمان شاه به چنین تظاهراتی بود که این مرجع بزرگ در آن شرکت داشت. آنها به ضرب و جرح تظاهرکنندگان پرداختند؛ حتّی خود آقای خوانساری هم صدمه دید.
mohadese
البتّه آنها در مدرسهٔ فیضیّه موفّق شدند.
مجلس سوگواری مدرسهٔ فیضیّه را به فاجعهای بزرگ تبدیل کردند، که لکّهٔ ننگ همیشگی بر پیشانی رژیم شاه گذاشت. دژخیمان، به طلّاب حمله کردند و آنها را کتک زدند؛ برخی را کشتند، و برخی را از پشتبام به حیاط مدرسه پرتاب کردند. اندک اثاث ناچیز آنها را از حجرهها بیرون ریختند و به آتش کشیدند. چهها که نکردند، که شرح آن به درازا میکشد.
mohadese
مرا نزد افسر جوانی با درجهٔ ستوانی بردند. او با لحنی تند و با رگهای گردنِ برآمده، به سرزنش و توبیخ من پرداخت. با آرامش به او پاسخ دادم: تو کاری بیش از اعدام من نمیتوانی انجام دهی. صلاحیّت اعدام مرا هم نداری. آنچه در قدرت و اختیارات تو است، کمتر از اعدام کردن است؛ پس هر کاری میخواهی، بکن؛ من آمادهام؛ زیرا وقتی از خانه بیرون آمدم، خود را برای مرگ آماده کردم؛ لذا خودت را خسته نکن!
mohadese
سرتیپ قرنی یکی از تیمسارهای عالیرتبهٔ ارتش شاه بود که فعّالیّت انقلابی و شاید دینی داشت. به طریق غیر مستقیم با آقای میلانی _ که از مراجع انقلابی شمرده میشد _ تماس گرفته بود و طرح رهبری یک جنبش انقلابی را که مشترکاً باهم برعهده داشته باشند، به ایشان پیشنهاد کرده بود. من قبلاً این مطلب را شنیده بودم و از موضع آقای میلانی در قبال این طرح، اطّلاعاتی در دست ما نبود. ولی کلّ جریانات، به لو رفتن طرح و دستگیری قرنی و فرد رابط میان او و آقای میلانی _ که یکی از خویشان آقا بود _ منتهی شد و قرنی به سه سال زندان محکوم گردید.
mohadese
نخستین حرفی که مادرم (رحمةاللهعلیها) به من زد، این بود: «من به پسری مانند تو افتخار میکنم که چنین کاری را در راه خدا انجام میدهد.». نفسی به راحتی کشیدم و خدا را شکر کردم. این سخن مادرم در فعّالیّتهایی که من در این راه داشتم، تأثیری بسزا داشت.
Salar Nemati
ما در ایران با یک روند استکباریِ وحشتناک و گسترده، در جهت تحقیر دین و روحانیّت، مواجه بودیم. این روند از جهت وارد ساختن شکست روحی بر جوانان و روشنفکرانی که قدرتهای سرکش جهان به چشمشان بزرگ آمده بود، تأثیر فراوان داشت. در این جوّ شکستآلود، و در برابر ترکتازی غرب و آمریکا، ما به هر صدایی که با قدرتهای مزبور به ستیز برمیخاست و در برابر آنها با صلابت و پایداری حرف میزد، دل میبستیم. عبدالنّاصر از کسانی بود که اینگونه حرف میزد. ما وقتی میشنیدیم عبدالنّاصر رودرروی همهٔ طاغوتهای جهان میایستد، احساس سربلندی میکردیم و با شور و اشتیاق، به دنبال شنیدن سخنرانیهای او از رادیو «صوت العرب»[۵۸] بودیم.
mohadese
علاقهٔ متضاد
دو هفته پس از زندانی شدنم، شنیدم یکی از گروهبانها در زندان صدا میزند: مژده، مژده، ... عبدالنّاصر مُرد! و این خبر، تأثیر بسیار دردناکی بر من داشت.
در اینجا باید به نکتهٔ جالبی اشاره کنم که من و اسلامگرایان مبارز ایران با آن روبرو بودیم، و آن اینکه ما، هم به «سیّد قطب» و اندیشهٔ جنبشی و انقلابی او شدیداً علاقهمند بودیم، و هم از قاتل او «جمال عبدالنّاصر» طرفداری میکردیم! من وقتی خبر اعدام سیّد قطب را شنیدم، گریه کردم، و هنگام شنیدن خبر درگذشت عبدالنّاصر هم گریستم!
mohadese
من نسبت به کودکان و زنان حسّاسیّت خاصّی دارم. هیچگاه نمیتوانم کمترین آسیب و اهانتی را به یک کودک یا یک زن تحمّل کنم. بارها به دوستانم گفتهام من برای قضاوت میان یک زن و مرد، مناسب نیستم؛ زیرا حتماً از زن جانبداری میکنم! و همینطور درمورد کودکان؛ من حتّی طاقت این را هم ندارم که در فیلم ببینم کودکی دچار مصیبت میشود.
zeinab
احساس کردم که روحیّهٔ زندانیان بسیار ضعیف است؛ لذا با صدای بلند با نگهبانان شروع به صحبت کردم تا زندانیان صدای مرا بشنوند و مقداری روحیّه به آنها بدهم. مثلاً یک بار میپرسیدم محلّ وضو گرفتن کجا است، و بار دیگر جهت قبله را میپرسیدم. بهخاطر دارم وقتی جهت قبله را پرسیدم، یکی از آنها پاسخ داد: به سمت گوشه (یعنی گوشهٔ سلّول). با صدای بلند گفتم: بله، گوشهٔ سلّول همواره قبله است! و این کنایه است از توجّه قلب انسان مؤمن به خدا؛ کنج سلّول همواره همراه با یاد و نام خدا برای مؤمن است و مثل حرم الهی و مکّه است که به تعبیر قرآن در سرزمین برهوت واقع شده.
mohadese
حرف زدن در داخل یک سلّول _ چنانکه گفتم _ ممنوع بود، چه رسد به حرف زدن با زندانیان سایر سلّولها. این کاری خطرناک بود، چون از نظر مأموران اوضاع بازجویی و کسب اطّلاعات را بههم میریخت؛ بویژه اگر بازداشتیها متّهمان یک پرونده بودند. بااینهمه حسّاسیّت، «مورس» ابزاری برای گفتوشنود میان زندانیان بود. میان من و سلّول شهید رجایی، یک سلّول فاصله بود. من با سلّول مجاور بهوسیلهٔ مورس حرف میزدم؛ پیام به سلّول رجایی میرفت و پاسخ آن برمیگشت.
زبان مورس را در این زندان آموختم
mohadese
گمان کرد من این کار را ازاینجهت میکنم که میپندارم او از زندانیان سیاسیِ اسلامگرا است، و یا اینکه قصد دارم به این وسیله او را به صفوف اسلامگرایان جذب کنم. سرش را بلند کرد و با لحنی خشکْ گفت: اجازه بدهید اعتراف کنم که من به هیچ دینی عقیده ندارم!
فهمیدم که چه در ذهنش گذشته. دنبال جملهای مناسبِ ذهنیّت و منطق و شرایط او میگشتم. گفتم: «سوکارنو»[۶۸] رئیسجمهور اندونزی در کنفرانس باندونگ [۶۹] گفت: ملاک اتّحاد ملّتهای عقبمانده، نه وحدت دینی و نه وحدت تاریخی و فرهنگی و امثال آن، بلکه «وحدتِ نیاز» است. مسائل، یکی است و سرنوشت، نامعلوم؛ و دین نباید میان من و شما جدایی بیندازد.
mohadese
لبتّه اسلام از پیروان خود میخواهد تا به احکام اسلامی بهطور جدّی و دقیق پایبند باشند، و انسان مسلمان به مرزهای دین سخت پایبند است؛ امّا همین احکام میگوید مسلمان با غیر مسلمان جوشش داشته باشد و نسبت به او نرمش نشان دهد و در گفتوگو با مخالفان، از جزمگرایی و شدّت و حدّت بپرهیزد.
نصّ قرآن کریم این منطق اسلامی را بروشنی بیان میکند. خداوند متعال میفرماید: «فَبَشِّرْ عِبَادِ. الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ». و نیز میفرماید: «ادْعُ إِلَی سَبِیلِ رَبِّک بِالْحِکمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّک هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِیلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ».
mohadese
و نیز: «وَ إِنَّا أَوْ إِیَّاکمْ لَعَلی هُدی أَوْ فی ضَلَالٍ مُّبِین». و نیز: «لَا یَنْهَاکمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِینَ لَمْ یُقَاتِلُوکمْ فِی الدِّینِ وَلَمْ یُخْرِجُوکمْ مِنْ دِیَارِکمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَیْهِمْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ».
نصوص سنّت نیز به همین امر دعوت میکند. تشویق به طلب دانش حتّی در چین نیز دلالت روشنی بر همین نگرش بسیار باز و گسترده دارد. همهٔ دانشها را انسان مسلمان میتواند از غیر مسلمان فراگیرد و در جهتی که موافق نظر دین است، قرار دهد.
ولی کمونیستها متون و نصوصی خشک و انعطافناپذیر، و قالبهایی ازپیشساخته دارند که نه از روح و عاطفه در آن اثری هست، و نه از ارزشها و اخلاق. و این ویژگی، بر رفتار و برخورد همهٔ دارندگان اندیشههای مادّی حاکم است.
mohadese
من دربارهٔ زهد و پارسایی این بانوی صالحه، تصویرهای بسیاری در ذهن خود دارم که بیان برخی از آنها خوب نیست. ازجملهٔ مواردی که میتوانم بگویم، این است که هرگز از من درخواست خرید لباس نکرده است، بلکه نیاز خیلی ضروری خانواده به لباس را به من یادآور میشد و خود میرفت و میخرید.
هیچوقت برای خود زیورآلات نخرید. مقداری زیورآلات داشت که از خانهٔ پدری آورده بود و یا هدیهٔ برخی بستگان بود. همهٔ آنها را فروخت و پول آنها را در راه خدا صرف کرد. او اینک حتّی یک قطعه زروزیور و حتّی یک انگشتر معمولی هم ندارد.
هائد
علاقهمندیهای من
از شش سال تحصیل در حوزهٔ مشهد خاطرات بسیاری دارم که یک مورد آن را ذکر میکنم و آن عبارت بود از شیفتگی شدید من به مطالعهٔ کتابهای داستان و رمانهای مشهور جهانی و ایرانی. شاید من همهٔ داستانهای «میشل زواگو» را که ده تا است، خواندهام. داستانهای «الکساندر دوما» ی پدر و پسر را هم خواندهام. همچنین تمامی یا بیشتر داستانهای ایرانی را نیز خواندهام. خواندن این داستانها و رمانها تأثیر محسوسی در ذهن و شیوهٔ نگارش انسان دارد.
mohadese
در محرّمِ یکی از سالها که در بیرجند بودم، میشنیدم که سخنران در ابتدای سخنان خود، عباراتی در ستایش و حمد و ثنای عَلَم به عربی میخواند! هنوز جملهای را که سخنران با صدای کشیده میخواند! به یاد دارم: «صاحب السّیف و القلم ... امیر اسدالله عَلَم»!
بیشتر اعیان و بزرگان بیرجند، بهطور مستقیم یا غیر مستقیم، جزو خدم و حشم و نوکران عَلَم بودند. حتّی چهرههای معروفی مانند رئیس سابق جزیرهٔ کیش، از نوکران عَلَم بودند. شاه وقتی میخواست برای مدّتی استراحت کامل کند، به بیرجند میرفت و در یکی از باغهای عَلَم اقامت میکرد. این باغهای ویژه، به شرابها و آشپزهای زبردست خود مشهور بود.
mohadese
اندکی بعد صدایی از اتاق مجاور شنیدم که بیت شعری میخواند. هم صدا نوعی آهنگ داشت، و هم شعر معنای خاصّی داشت که به دل آرامش میداد و برای مقابله با آن وضع، به انسان عزم و اراده میبخشید. بیت از مثنوی مولوی بود:
عار ناید شیر را از سلسله
نیست ما را از قضای حق گله
صاحب صدا را شناختم؛ یکی از خطبای مشهور مشهد بود. فهمیدم او هم به زندان افتاده است.
شناختن همسایهٔ زندانیام، و شنیدن شعری که خواند، در من احساس آرامش بهوجود آورد و تنهایی و غربت را از دلم دور ساخت.
mohadese
بیت از مثنوی مولوی بود:
عار ناید شیر را از سلسله
نیست ما را از قضای حق گله
صاحب صدا را شناختم؛ یکی از خطبای مشهور مشهد بود. فهمیدم او هم به زندان افتاده است.
Salar Nemati
استاندار خراسان دستور داده بود سینماهای مشهد فقط از اوّل تا دوازدهم محرّم تعطیل شود؛ درحالیکه پیش از آن معمولاً به احترام عاشورا و اربعین، در هر دو ماه محرّم و صفر تعطیل میشد. همین کافی بود تا انگیزهٔ ما برای اقدامی مخالفتآمیز شود.
zeinab
عملاً هم کمی پس از آن، شاه تاریخ هجری شمسی را مُلغا کرد و تاریخ شاهنشاهی را جایگزین آن نمود. یعنی سال ۱۳۵۵ هجری شمسی ناگهان به ۲۵۳۵ شاهنشاهی تبدیل شد؛ که البتّه این تغییر، برای خود بسیار پرمعنا است.
mohadese
حجم
۴٫۹ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۰
تعداد صفحهها
۴۳۲ صفحه
حجم
۴٫۹ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۰
تعداد صفحهها
۴۳۲ صفحه
قیمت:
۱۲۲,۵۰۰
تومان