جملات زیبای کتاب دختر خوب، خون بد | طاقچه
تصویر جلد کتاب دختر خوب، خون بد
off
٪۵۰

کتاب دختر خوب، خون بد

دنباله‌ای بر رمان راهنمای کشف قتل از یک دختر خوب

نوع کتاب
۴.۲ امتیاز(از ۲۸۹ رأی)
پدیدآورندگان: 
هالی جکسون، محدثه احمدی
انتشارات: 
نشر نون
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
n re
۶۷
«اگه می‌خوای یه کاری درست انجام بشه باید خودت دست‌به‌کار بشی.»
Aravir
۳۳
«بعضی آدم‌ها خیلی خوب بلدن شخصیت واقعی‌شون رو مخفی کنن.»
Sajad Gharache
۳۰
«اگر می‌توانستم با کلمات برای تو روزی بسازم، صبحی طلایی و نو برایت می‌سرودم. آن را روزی ابدی می‌ساختم. شبی غرق در مهتاب می‌نوشتم.»
n re
۲۶
مشکلاتشون رو با هم حل نمی‌کنن. اون‌قدر مسائل رو روی هم تلنبار می‌کنن که یکهو حسابی دعواشون می‌شه. بعد از دعوا یه مدت معذب هستن و بعدش دوباره همه‌چیز عادی می‌شه و این چرخه ادامه داره.
nasim
۲۳
عدالتی وجود نداره. توی دنیای واقعی حقیقت مهم نیست.
کاربر ۹۱۵۴۶۵۴
۱۸
خودم تمام اشتباهاتم رو حفظم. می‌فهمم.»
n re
۱۲
وقتی روی نظرتان اصرار می‌کنید، تغییر دیدگاه کار ساده‌ای نیست.
Ilomilo
۹
«بعضی آدم‌ها خیلی خوب بلدن شخصیت واقعی‌شون رو مخفی کنن.»
Ilomilo
۹
اون قانون خیلی مهمی که بهت یاد دادم یادته، کان؟» نگاهش کرد. «هیچ‌وقت نظرات رو نخون. هیچ‌وقت. باشه؟»
n re
۸
پیپ وارد کتاب‌فروشی شد و زنگولهٔ بالای در صدا داد. عاشق بوی اینجا بود؛ عطری باستانی، قدیمی و ماندگار. اینجا در پیچ‌وخم قفسه‌های چوبی و حروف فلزی و طلایی بالای سرشان گم می‌شد. در کودکی هم همیشه سراغ قفسه‌های آثار جنایی می‌رفت.
n re
۶
«می‌دونی، راستش نظام عدالت باید درست و غلط و خوبی و بدی رو از هم جدا کنه. ولی به نظر من بعضی وقت‌ها به همون اندازه که کارش رو خوب انجام می‌ده، اشتباه هم می‌کنه. من هم یه زمانی متوجه این قضیه شدم. می‌دونم پذیرشش سخته. وقتی نظامی که باید ازت محافظت کنه موفق به این کار نمی‌شه باید چه‌کار کنی؟»
Blueft
۵
«شاید لازم نیست خوب باشم یا طبق نظر بقیه رفتار کنم. شاید لازم نیست دوست‌داشتنی باشم.»
لیموی‌سبز.
۵
اگه مطمئنی که حق با توئه چرا باید به نظر مردم اهمیت بدی؟
n re
۴
«آدم باید با یه سری چیزها کنار بیاد. نمی‌شه با استانداردهای عادی قضاوتشون کرد.»
دیانا
۳
«به نظر من همه باید راجع به معنای خوبی و بدی و درست و غلط فکر کنیم. نباید خیلی ساده هرچی رو بهمون می‌گن قبول کنیم.
mj
۳
ولی همون‌طور که گفتم، حس می‌کنه جا مونده. می‌بینه تمام هم‌کلاسی‌های دبیرستان و دانشگاهش دارن می‌رن سر کار، ازدواج می‌کنن و از پدر و مادرشون جدا می‌شن.
ریحانه
۳
دوباره شلیک کرد. دوباره. دوباره. دوباره. دوباره. تا اینکه خشاب اسلحه خالی شد.
hilda
۳
وقتی روی نظرتان اصرار می‌کنید، تغییر دیدگاه کار ساده‌ای نیست.
Zohreh
۳
وقتی خداحافظی کرد فهمید تصمیمش را از قبل گرفته است. شاید همیشه همین‌طور بود. شاید هیچ‌وقت حق انتخاب نداشت و فقط منتظر بود تا کسی به او بگوید کارش درست است.
🌱لوبیا چیتی🌱
۲
اینجا پای خوبی و بدی وسط نبود، مهم این بود که چه کسی برنده می‌شود
Fateme
۲
کانر همراهش رفت و گفت: «عجب دیوونه‌هایی دنبالت می‌کنن. یکی‌شون نوشته: "من جیمی رو کشتم و تو رو هم می‌کشم پیپ".» همان موقع یک دانش‌آموز سال پایینی از کنارشان رد شد. از تعجب دهانش باز شد و نفسش برید. بعد با عجله از آن‌ها دور شد. کانر فریاد زد: «داشتم از روی یه چیزی می‌خوندم.»
red rose
۲
«اون تنها در صورتی برنده می‌شه که تو بهش اجازه بدی.»
ومبت بدعنق
۲
کلمات در حفرهٔ عمیق وجودش فروریختند، چون به همان‌جا تعلق داشتند.
فاطمه
۲
«شاید لازم نیست خوب باشم یا طبق نظر بقیه رفتار کنم. شاید لازم نیست دوست‌داشتنی باشم.»
Zohreh
۲
افراد بزرگ‌سال از لحاظ قانونی حق دارن اگه دلشون خواست ناپدید بشن.
کتابدوست
۲
«به نظر من همه باید راجع به معنای خوبی و بدی و درست و غلط فکر کنیم. نباید خیلی ساده هرچی رو بهمون می‌گن قبول کنیم. تو هیچ کار اشتباهی نکردی. به خاطر اشتباهات بقیه خودت رو عذاب نده.»
کتابدوست
۲
فقط به همین باور داشتم. فقط همین برام مهم بود: اینکه تحت هر شرایطی حقیقت رو پیدا کنم. حقیقت این بود که مکس گناه‌کاره و باید با عدالت روبه‌رو بشه. ولی عدالتی وجود نداره. توی دنیای واقعی حقیقت مهم نیست. حالا هم که آزادش کردن.»
کتابدوست
۲
«اوه! عدالت وجود داره. شاید اون مدلی نباشه که توی ادارهٔ پلیس و دادگاه دنبالش می‌گردیم، ولی وجود داره. وقتی حسابی به اون کلمات، خوبی و بدی و درست و غلط، فکر کنی می‌بینی واقعاً توی دنیای واقعی اهمیتی ندارن. کی تصمیم می‌گیره این کلمه‌ها چه معنایی داشته باشن: کسایی که اشتباه کردن و اجازه دادن مکس آزاد بشه؟ نه.»
🌱لوبیا چیتی🌱
۱
شاید خودخواه و دروغ‌گو و بی‌ملاحظه و وسواسی‌ام. وقتی خودم کارهای بد می‌کنم باهاشون مشکلی ندارم. شاید دورو باشم. شاید هیچ‌کدوم از این ویژگی‌ها خوب نباشن. ولی به من حس خوبی می‌دن. حس می‌کنم خودم هستم.
n re
۱
شبیه آدم‌هایی بود که عجله دارن و باید جایی برن.» «آدم‌هایی که عجله دارند و باید جایی بروند.» این کلمات در ذهن پیپ پیچید و بعد نظر خودش را اضافه کرد: «و حالا هیچ جا نیستند.»