گاهی نمیشود. گاهی کنترل احساسات از دست آدم خارج میشود. گاهی بدون اینکه بخواهی کم میآوری و مقابل غریبهای که میخواهی برای دلت آشنا شود و دلش با تو همدل، نقاب غرور و سرسختی را از صورت برمیداری و ابر سیاه چشمانت بیوقفه میبارد و هیچ مهم نیست که با هر اشک غرورت هم سرریز میشود، مهم خالی کردن است... خالی کردن غم جانکاهی که در گلویت چمباتمه زده و نفست را کند میکند. خالی کردن غصهای که روی دلت سنگینی میکند و روحت را به سلابه میکشد.