جملات زیبای کتاب عینک دور طلایی و پنج داستان دیگر | طاقچه
تصویر جلد کتاب عینک دور طلایی و پنج داستان دیگر

بریده‌هایی از کتاب عینک دور طلایی و پنج داستان دیگر

۴٫۳
(۱۵)
تو ممکن است مطالبی درباره سفرهای شگفت‌انگیز یک کاشف نروژی به نام سیگرسن خوانده باشی، ولی مطمئن هستم هرگز به ذهنت خطور نکرد که داری از دوستت خبر می‌گیری. بعد از ایران گذر کردم و در عربستان به تماشای شهر مکه رفتم و با خلیفه سودانی‌ها در خرطوم ملاقات کوتاه ولی بسیار جالبی داشتم و نتایج آن را به اطلاع وزارت امور خارجه رساندم.
آریا سلطانی نجف آبادی
ــ شما که مرا کشتید! و بی‌حرکت ماند. زن مدتی به او خیره شد و پاشنه کفشش را روی صورت او گذاشت و فشار داد. دوباره به میلوِرتن نگاه کرد ولی از او هیچ صدایی یا حرکتی مشاهده نکرد. بعد صدای خشِّ سریعِ حرکت لباسی را شنیدم، هوای سرد شبانگاه به درون اتاقِ گرم وزید و فرشته انتقام رفته بود.
آریا سلطانی نجف آبادی
آقاواتسن، بعضی درخت‌ها تا ارتفاع معینی صاف می‌روند بالا و بعد ناگهان دچار ناهنجاری زشتی می‌شوند. انسان‌ها هم اغلب همین طور هستند. من نظریه‌ای دارم که می‌گوید هر فرد در حین تکاملش راهی را که نیاکان او رفته‌اند بازمی‌پیماید و چنین چرخش‌های ناگهانی به سوی خوبی یا بدی نشان از وجود یک تأثیر قوی در خط انسانی‌اش دارد. گویی انسان نموداری می‌شود از تاریخچه خانوادگی خودش.
Narges
ــ چرا از خطری که او را تهدید می‌کرد چیزی به او نمی‌گفتی؟ ــ برای اینکه اگر چنین چیزی به او می‌گفتم باز از پیش من می‌رفت و من طاقت دوری او را نداشتم. حتی اگر دل او رضایت نمی‌داد که با من بر سرِ مهر باشد، حضور او در آن خانه و شنیدن صدایش برای من مایه دلخوشی بود. من گفتم: ــ آقای کراترز، من اسم این کار را عشق نمی‌گذارم؛ این چیزی جز خودخواهی نیست.
Narges
و یقینآ وقتی زنی احتیاج مبرم به کمک داشته باشد، یک آقای تمام‌عیار، یک جنتلمن، نباید زیاد به خطری که متوجه شخص او خواهد بود اهمیت بدهد.
Narges

حجم

۱۷۳٫۰ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۸

تعداد صفحه‌ها

۲۰۶ صفحه

حجم

۱۷۳٫۰ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۸

تعداد صفحه‌ها

۲۰۶ صفحه

قیمت:
۷۴,۰۰۰
تومان