جملات زیبای کتاب سه داستان کوتاه ژاپنی | طاقچه
تصویر جلد کتاب سه داستان کوتاه ژاپنیsubscriptionAvailable

کتاب سه داستان کوتاه ژاپنی

نوع کتاب
۳.۶ امتیاز(از ۱۰ رأی)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Ramin Rambod
۵
هیچ‌گاه تسلیم‌شدن در برابر عقاید راسخ دیرینه‌ای که پی‌روی از آن‌ها به بشر توصیه شده، در من جایی نداشته است. چنین آموزه‌هایی زیادی بی‌رحمانه و زیادی خشکند. به جای سر تعظیم فرودآوردن در برابرشان، گاه‌به‌گاه، از روی اضطراب و اندوه گریسته و آرزو می‌کردم، می‌شد «من» و «این آموزه‌ها» در آغوشی بی‌نقص و پرمهر یکی می‌شدیم! ولی دست‌شسته از چنین راه‌کار ساده‌ای، تصمیم گرفتم مستقیما با آن‌ها مقابله کنم، با عقوبت عرش الاهی در بیفتم.
سـورن
۲
چیزی در این دنیا ظالمانه‌تر و توان‌فرساتر از نسبت خونی نیست.
ستاره
۲
آیا باید خبرنگار یک مجله شوم؟ نه، حاضر نیستم بر سر پیش‌رفت اجتماعی و سعادت بشر بی‌خوابی بکشم
setareh.sf
۱
هر گونه رابطه‌ای، چه با دوست باشد، چه با معشوق و چه با همسر، به هر طریق که اجباری، محدودکننده و سخت باشد، چیزی‌ست که آدم در برهه‌ای آگاهانه وارد آن شده. تنها روابط آدم با پدر و مادر و خواهر و برادر است که هنگام تولد شکل می‌گیرد و ناگسستنی‌ست. حتا اگر کسی بتواند در چنین روابطی سخت‌گیری کند، تنها چیزی که برایش می‌ماند، عذاب وجدانی تحمل‌ناپذیر است.
فرو
۱
دهان‌های اعضای خانواده فقط به دو منظور خلق شده بود: خوردن غذا و پیوسته گله‌کردن از سختی زندگی. این که فقیر بودند یا نه، تفاوت چندانی ایجاد نمی‌کرد. هنر اصیل گفت‌وگو برای گفت‌وگو در چنین آدم‌هایی از بین رفته است. آن‌ها جز برای نصیحت‌جویی، گله و شکایت، تکرار مکررات و دعوا احتیاجی به زبان ندارند.
Kiewo
۱
می‌توانم فرود دانه‌های درشت باران را در روشنایی پُرنور ببینم. هر گیاهی واکنش متفاوتی به بارش دارد، آن‌ها که ظریفند، رو به زمین سر خم می‌کنند، آن‌ها که محکم‌ترند، آب را رو به بالا می‌پاشند، صدای قطره‌های باران که بهشان می‌خورد، از سبک تا سنگین، بسته به ضخامت برگ‌های‌شان متفاوت است.
setareh.sf
۰
دلم می‌خواست مادرم تا ابد جوان و زیبا بماند. وقتی دیدم چه قدر پیر شده است، به جان‌کندنی توانستم چوب‌های غذاخوری‌ام را بالا بیاورم تا به آن ضیافت ملحق شوم. اندوه، ترحم و آمیزه‌ای از احساساتی قوی‌تر، همگی یک‌باره به من هجوم می‌آوردند، میلی شورمندانه برای عصیان در قبال سرنوشتی که ما را محکوم به زوال می‌کند.
سـورن
۰
چرا آن پسر به خاطر وجود احساس قدرشناسی نسبت به پدر و مادرش احساس خطر می‌کرد؟
سـورن
۰
گنجشک‌های نورس به محض این که از لانه پر بگیرند، برای همیشه از آن سایهٔ شوم می‌رهند. والدین هم اصلا تلاش نمی‌کنند قلب جوجه‌های‌شان را با اخلاقیات به بند بکشند.
سـورن
۰
امان از بی‌رحمی زمان که همه‌چیز را نابود می‌کند!
رضوان
۰
نه، چیزی در این دنیا ظالمانه‌تر و توان‌فرساتر از نسبت خونی نیست. هر گونه رابطه‌ای، چه با دوست باشد، چه با معشوق و چه با همسر، به هر طریق که اجباری، محدودکننده و سخت باشد، چیزی‌ست که آدم در برهه‌ای آگاهانه وارد آن شده. تنها روابط آدم با پدر و مادر و خواهر و برادر است که هنگام تولد شکل می‌گیرد و ناگسستنی‌ست. حتا اگر کسی بتواند در چنین روابطی سخت‌گیری کند، تنها چیزی که برایش می‌ماند، عذاب وجدانی تحمل‌ناپذیر است.
Kiewo
۰
هر چه آگاهی انسان دقیق‌تر و نازک‌بینانه‌ترباشد، کم‌تر می‌تواند برگزیدن حرفه‌ای هر چند حقیرانه را، متصور شود.
Kiewo
۰
خوردن غذا و پیوسته گله‌کردن از سختی زندگی. این که فقیر بودند یا نه، تفاوت چندانی ایجاد نمی‌کرد. هنر اصیل گفت‌وگو برای گفت‌وگو در چنین آدم‌هایی از بین رفته است.