
پویا پانا
۱
همهچیز مُرده بهنظر میرسید؛ همهچیز بیمعنی. در آن تاریکی، جماعت برایش همچون دستهای آدمکِ دستساز و بیجان بودند. در نور شعله، چهرهها مثل چوبِ خشک و بیروح بود. مایک در خودش نیز آن بیروحی، آن پوچی را احساس میکرد.


اشتراک بینهایت چیست؟