یکی از خصلتهای مضحک طبیعت انسان این است که مدام تلاش میکند نقشی را بازی کند که از جانب اطرافیان به او تحمیل و تلقین میشود
م.
غیر ضروریها همیشه شیرینترند
م.
معمولاً پیرمرد آبنباتفروش، که عمو مِسروپ صدایش میکردیم، اجازه نمیداد زیاد کنارش بایستیم. او چشمهایش را گرد میکرد و میگفت: «بروید از اینجا!» شاید حیفش میآمد که ما رایگان با چشمانمان آبنباتهایش را نشخوار میکردیم
م.
احساس کردم که هر نوع خوشبختی فقط برای لحظهای است و دوام ندارد.
م.
به این ترتیب دومین تلاش من برای بزرگ شدن به پایان رسید. در اولین تلاش به موهای سرم ژل مالیده بودم
م.