جملات زیبای کتاب فردا مسافرم | طاقچه
تصویر جلد کتاب فردا مسافرمsubscriptionAvailable

کتاب فردا مسافرم

نوع کتاب
۴.۳ امتیاز(از ۲۴ رأی)
پدیدآورندگان: 
مریم راهی

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
°🪽°
۴
- اگر قلبت با نام حسین بن علی احیا شود، از آنِ اوست، به دست دیگری نسپار...
FatemePrv
۳
چشم از تربت برنمی‌دارد و دست مقابل دهان می‌گیرد و دندان به لب می‌فشارد مبادا صدای شیونش به گوش همسایه برسد: - مرا گفت این را نزد خویش نگه دار، هر گاه خونین شد... کلام را نیمه رها می‌کند. هر دو پرهراس و سریع نگاهی به یکدیگر می‌اندازند، ام‌البنین بند دلش پاره می‌شود و: - هر گاه خونین شد چه؟ قلبش فرو می‌ریزد به یکباره. قدری خود را می‌کشد سمت ام‌سلمه و دست می‌رساند به پای او و تکانش می‌دهد: - باقی را بگو... چه گفته رسول‌الله؟ پیش از آنکه کلامی بر زبان آورد، رخسارش در هم کشیده می‌شود و چشم‌ها تنگ و اشک‌ها جاری. - بدان که حسین کشته شده است...
کاربر ۴۲۶۰۸۵۷
۳
- اگر قلبت با نام حسین بن علی احیا شود، از آنِ اوست، به دست دیگری نسپار...
yoona
۲
- همه صدایم می‌کنند سکینه... اما نام من چه اهمیت دارد وقتی نام عمویم عباس است؟
FatemePrv
۲
زنی بلندبالا میان کاروان، آرام و صبور، ایستاده است کنار مردی رنجور و سربه‌زیر که تمام تنش در غل و زنجیر. قدمی پیش می‌آید و با جدیت می‌گوید: - صدقه بر آل محمد حرام است... چگونه است که مردان‌تان ما را می‌کشند و زنان‌تان بر اسارت ما گریه می‌کنند؟... روز داوری، خدا میان ما و شما حکم کند!
FatemePrv
۲
مفتخرم به هم‌نامی با دختر رسول‌الله... فاطمه... اما یقین، نام من که بر زبان‌ها باشد و در این خانه بپیچد دل فرزندان فاطمه را می‌لرزاند... دست را می‌گشاید به عقب و اشاره می‌کند به حسن و حسین که در بستر هستند. کوتاه، قدر پلک بر هم زدنی، امیرالمؤمنین را می‌نگرد مبادا از حاجت بی‌وقت او رنجیده باشد. جز مهربانی در رخسار علی نمی‌بیند و با خاطری آسوده ادامه می‌دهد: - می‌خواهم از همین ساعت مرا به نامی دیگر بخوانید غیر از فاطمه... امیرالمؤمنین، رضایتمند، دستی به چانه گذاشته و پلک بر هم نهاده، لحظه‌ای می‌اندیشد. سپس چشم می‌گشاید و می‌گوید: - ای ام‌البنین! تو کنیز نیستی در این خانه؛ همسر هستی برای من، و اگر تو را رغبتی باشد، مادر برای فرزندانم... خوش آمدی که اینجا خانهٔ توست...