
بریدههایی از کتاب مجموعه اشعار فروغ فرخزاد
۳٫۳
(۴۹)
پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردنی است.
کاربر ۴۸۰۹۳۷۰
چراغهای رابطه تاریکند
کسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کرد
کسی مرا به میهمانی گنجشکها نخواهد برد
پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردنی است.
misbeliever
عشق فروغ ناشی از کمبود محبت در محیط خانواده و بخصوص خشونتها و بد اخلاقیهای پدرش بود.
sachli
ما هرچه را که باید
ازدست داده باشیم، از دست داده ایم
کاربر ۴۸۰۹۳۷۰
از سیاهی چرا هراسیدن
شب پر از قطرههای الماس است
کاربر ۴۸۰۹۳۷۰
من مثل دانش آموزی
که درس هندسهاش را
دیوانه وار دوست میدارد تنها هستم
کاربر ۴۸۰۹۳۷۰
ما هرچه را که باید
ازدست داده باشیم، از دست داده ایم
Aisan
و این جهان پر از صدای حرکت پاهای مردمیست
که همچنان که ترا میبوسند
در ذهن خود طناب دار ترا میبافند.
باران
می روم... اما نمیپرسم ز خویش
ره کجا...؟ منزل کجا...؟ مقصود چیست؟
m.norouzi
ناگهان خوابی مرا خواهد ربود
من تهی خواهم شد از فریاد درد
⚽️ kaka ⚽️
من مثل دانش آموزی
که درس هندسهاش را
دیوانه وار دوست میدارد تنها هستم
িមተєကє .నមժមተ
لحظهها را دریاب
چشم فردا کور است
Aysan
می خزم در سکوت بستر خویش
کاربر ۴۸۰۹۳۷۰
اگر بسویت این چنین دویده ام
به عشق عاشقم نه بر وصال تو
Aisan
از سیاهی چرا هراسیدن
شب پر از قطرههای الماس است
Aysan
من از نهایت شب حرف میزنم
من از نهایت تاریکی
و از نهایت شب حرف میزنم
اگر به خانۀ من آمدی برای منای مهربان چراغ بیاور
و یک دریچه که از آن
به ازدحام کوچۀ خوشبختی بنگرم
گنگ خواب دیده
حق با شماست
من هیچگاه پس از مرگم
جرأت نکردهام که درآینه بنگرم
و آن قدر مردهام
که هیچ چیز مرگ مرا دیگر
ثابت نمیکند
helya.B
من دلم میخواهد
که ببارم از آن ابر بزرگ
باران
فکر میکنم همه آنها که کار هنری میکنند، علتش- یا لااقل یکی از علت هایش- یک جور نیاز ناآگاهانه است به مقابله و ایستادگی در برابر زوال. اینها آدمهایی هستند که زندگی را بیشتر دوست دارند و میفهمند و همین طور مرگ را. کار هنری یک جور تلاشی است برای باقی ماندن و یا باقی گذاشتن «خود» و نفی معنی مرگ» ......
کاربر ۴۸۰۹۳۷۰
عشق چون در سینهام بیدار شد
از طلب پا تا سرم ایثار شد
این دگر من نیستم، من نیستم
حیف از آن عمری که با من زیستم
باران
می سوزم از این دوروئی و نیرنگ
یکرنگی کودکانه میخواهم
Aysan
مادر در انتظار ظهوراست
و بخششی که نازل خواهد شد
"Shfar"
من در مورد کار خودم قاضی ظالمی هستم....
hanieh
آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه ناپیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست
Ahmad
دیگرم گرمی نمیبخشی
عشق،ای خورشید یخ بسته
سینهام صحرای نومیدیست
خسته ام، از عشق هم خسته
سیّد جواد
در شب کوچک من، افسوس
باد با برگ درختان میعادی دارد
در شب کوچک من دلهرۀ ویرانی است
گوش کن
وزش ظلمت را میشنوی؟
من غریبانه به این خوشبختی مینگرم
من به نومیدی خود معتادم
گوش کن
وزش ظلمت را میشنوی؟
reihnne
آه... آری... این منم... اما چه سود
«او» که در من بود، دیگر، نیست، نیست
می خروشم زیر لب دیوانه وار
«او» که درمن بود، آخر کیست، کیست؟
"Shfar"
میان پنجره و دیدن
همیشه فاصله ایست
چرا نگاه نکردم؟
باران
تو درۀ بنفش غروبی که روز را
بر سینه میفشاری و خاموش میکنی
িមተєကє .నមժមተ
وقتی که زندگی من دیگر
چیزی نبود، هیچ چیز بجز تیک تاک ساعت دیواری
دریافتم، باید. باید. باید
دیوانه وار دوست بدارم
یک پنجره برای من کافیست
یک پنجره به لحظهای آگاهی و نگاه و سکوت
িមተєကє .నមժមተ
حجم
۱۱۷٫۷ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۸۹
تعداد صفحهها
۳۱۶ صفحه
حجم
۱۱۷٫۷ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۸۹
تعداد صفحهها
۳۱۶ صفحه
قیمت:
۴۵,۰۰۰
تومان