جملات زیبا از متن کتاب لیلیان و موزه مزه ها | طاقچه
تصویر جلد کتاب لیلیان و موزه مزه هاsubscriptionAvailable

کتاب لیلیان و موزه مزه ها

نوع کتاب
۳.۸ امتیاز(از ۱۶ رأی)
انتشارات: 
نشر البرز

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
n re
۱۳
بسیاری از مردم زبان بوها را نمی‌دانند درحالی‌که برای او مثل بیلبوردهای خیابان، واضح و قابل‌درک بود.
بنفشه آریاراد
۱۰
«حس بدیه که نمی‌تونی بفهمی توی کدوم خاطره خودت رو گم کردی
n re
۴
در این زندگی جدید، چهرهٔ مادرش با وجود اینکه چشم‌ها، بینی یا دهانش سر جایشان بودند، شبیه جلد کتاب شده بود. لیلیان خیلی زود متوجه شد که جلدهای کتاب هم مثل زبان چهره می‌توانند خلقیات را بازگو کنند؛ چراکه مادرش کاملاً غرق کتابی می‌شد که در حال خواندنش بود و آن‌قدر در آن فرو می‌رفت تا شخصیت قهرمان بسان عطری که ناگهان در هوا می‌پیچد، او را در بر می‌گرفت
n re
۳
تنها کاری که مادر لیلیان می‌کرد این بود که بعد از تمام کردن یک کتاب به‌سراغ بعدی می‌رفت.
بنفشه آریاراد
۳
اگر معنای نویسندگی، تماشای جهان در آرامشی دور از شلوغی ذهن باشد، آن دختر نویسنده محسوب می‌شد.
بنفشه آریاراد
۳
گویی که گریه کردن راه تازه‌ای برای نفس کشیدن بود
کاربر ۳۷۸۲۶۳۸
۳
لیلیان پرتقال را برداشت و آن را به بینی‌اش نزدیک کرد و نفس کشید. بوی نور آفتاب و دستان گرم، برگ‌های سبز و براق و آسمان‌های آبی بی‌ابر می‌داد.
کاربر ۳۷۸۲۶۳۸
۲
امشب تمرکزمون رو بذاریم روی یکی از ضروری‌ترین مواد لازم زندگی، یعنی زمان.» او با لبخند به نگاه گیج ایزابل گفت: «منظورم سبزیجات و میوه‌ها نیست. دقیقه‌ها، ساعت‌ها. وقت‌هایی که حواستون نیست، در واقع هر وعدهٔ غذایی که می‌خورید، انگار دارید زمان رو می‌خورید، مثلاً تعداد هفته‌هایی که برای رسیدن یه گوجه لازمه یا تعداد سال‌هایی که درخت انجیر برای رشد لازم داره.
شهرزاد مجدی
۲
آنتونیا گفت: «می‌دونی چیه، یان؟ پدرم همیشه می‌گفت هر آدمی برای رفتن به جایی یا ترک کردن جایی به یه دلیل نیاز داره. ولی من فکر می‌کنم بعضی اوقات دلیلت اون‌قدر بزرگه و اون‌قدر تو رو پُر کرده که اصلاً به این فکر نمی‌کنی که چرا داری می‌ری؛ فقط می‌ری.»
بنفشه آریاراد
۱
با خود فکر کرد که چقدر عجیب است. این آدم‌ها اینجا هستند و فکر می‌کنند که او تنهاست، درحالی‌که فرزندانش حتی در رؤیاهایش هم کنار او هستند.
بنفشه آریاراد
۱
همان وقت فهمید که عشق انواع مختلفی دارد و تنها بعضی‌ها آن را ابراز می‌کنند؛ فهمید که عشق گاهی در تاریکی و دور از دسترس می‌ماند اما بالاخره یک روز سروکله‌اش پیدا می‌شود.
بنفشه آریاراد
۱
«کم کردن سرعت زندگی همیشه هم آسون نیست. اما اگه یه جایی به کمک نیاز داشتیم، سه بار در روز فرصت خوبیه که درس‌هامون رو دوباره یاد بگیریم.» یان با خنده‌ای گفت: «غذا؟» لیلیان جواب داد: «آفرین به تو.»
گلابتون بانو
۱
از زمانی‌که پدر ترکشان کرده بود، کار خانه برای مادر لیلیان به مقصد سفری تبدیل شده بود که اغلب به آن نمی‌رسید؛ شستن لباس‌ها مثل دوستی بود که اصلاً یادش نمی‌آمد با او تماس گرفته باشد.
کاربر ۳۷۸۲۶۳۸
۰
در ذهن لیلیان، مادرش موزه‌ای از کلمه‌ها بود؛ لیلیان تنها اتاقی اضافی در آن موزه بود که مواقعی که فضا در ساختمان اصلی کم می‌آمد، وجودش لازم می‌شد.
کاربر ۳۷۸۲۶۳۸
۰
لیلیان گفت: «می‌دونید، همیشه فکر می‌کنم که تعطیلات خیلی به آشپزخونه شباهت داره. مهم اینه که از توی اون آَشپزخونه چی بیرون می‌آد.»
زهرا غفاری
۰
در ذهن لیلیان، مادرش موزه‌ای از کلمه‌ها بود؛ لیلیان تنها اتاقی اضافی در آن موزه بود که مواقعی که فضا در ساختمان اصلی کم می‌آمد، وجودش لازم می‌شد.
زهرا غفاری
۰
اگر معنای نویسندگی، تماشای جهان در آرامشی دور از شلوغی ذهن باشد، آن دختر نویسنده محسوب می‌شد.
زهرا غفاری
۰
چه به خاطراتت فکر کنی و چه نکنی، آن‌ها همیشه با تو هستند.
Melik
۰
«شعر هم فرقی با آشپزی نداره، تام. ما آدم‌ها دوست داریم یه چیزهایی برای خودمون بسازیم که توی وجود ما نهادینه و پایدار بشن و ما رو توی خودشون غرق کنن، چه بفهمیم، چه نه. شاید ذهن تو به خاطر نیاره که من هفتهٔ پیش چی پختم ولی جسمت به خاطر می‌آره.»