
پونه
۸
«اگر از تاریکی بترسی هرگز معجزهٔ نور را نخواهی دید.»
Zohreh
۷
«اگر از تاریکی بترسی هرگز معجزهٔ نور را نخواهی دید.»
Mina
۴
«اگر از تاریکی بترسی هرگز معجزهٔ نور را نخواهی دید.»
کتابخون حرفهای📚
۴
«اگر از تاریکی بترسی هرگز معجزهٔ نور را نخواهی دید.»
اسمعیل زاده
۳
«اگر از تاریکی بترسی هرگز معجزهٔ نور را نخواهی دید.»
کتابخون حرفهای📚
۳
برخیز از میان خاکستر، مباش غمگین
آرزوها خاطره میشوند و زندگی شیرین
کتابخون حرفهای📚
۱
با هیچ متر و معیاری نمیتوان سنجید
اندوه آن دلی که گشته ناامید
《HASTI》
۰
«اگر از تاریکی بترسی هرگز معجزهٔ نور را نخواهی دید.»
کتابخون حرفهای📚
۰
روی درهای خانه گیاه و نعل اسب است
مپرس از سرگذشتم، که بر من چه گذشتهست
کتابخون حرفهای📚
۰
جغد برفی رو به سرن پلکی زد. بعد بالش را جلو گرفت.
کمکم سروصدا قطع شد و همهٔ پرندهها به سرن نگاه کردند.
یکیشان پرسید: «اون جوجهشه؟»
جغد نگاه چپی به کلاغ انداخت. «اون یکی از جوجههاته؟»
«وای خدا نه.» کلاغ اخمی به سرن کرد. «من فقط ازش مراقبت میکنم.»