
بریدههایی از کتاب برخورد تمدن ها سر آسانسوری در پیاتزا ویتوریو
۳٫۵
(۳۸)
او مثل شعری از خیام است: یکعمر زمان میبرد تا معنایش را بفهمی و تازه آنوقت است که قلبت به جهان باز میشود و اشک گونههای سردت را گرم میکند
آبی
«حقیقت، در قعر یک چاه است. ته چاه را نگاه میکنید و خورشید یا ماه را میبینید اما خودتان را که بیندازید ته چاه، نه ماه هست و نه خورشید؛ فقط حقیقت هست و بس.»
روز جغد
لئوناردو شاشا (۱۹۸۹-۱۹۲۱)
مرضیه
«آدمهای خوشحال نه سن دارند و نه حافظه، آدمهای خوشحال نیازی به گذشته ندارند.»
rezai milad
ما به بیلیاقتها جایزه میدهیم و درستکارها را تحقیر میکنیم!
Raha
آدمها به رؤیاهاشون نیاز دارن، همونقدر که ماهی به آب نیاز داره.
Elina Asg
حقیقت تلخ است. آدم باید آن را ذرهذره فروبدهد نه یکباره، چون ممکن است منجر به مرگش شود. حقیقت زخمی نمیکند، به قول فرانسویها «la vérité blesse». حقیقت میکشد. مویه آواز ابدی اورفئوس است.
rezai milad
«عشق مثل یه جعبهست؛ پر از شگفتی.»
مجهول
آیا حقیقت نوشدارویی است که بیماریمان را درمان میکند یا زهری است که آهسته ما را میکُشد؟
zaHra
«آدمهای خوشحال نه سن دارند و نه حافظه، آدمهای خوشحال نیازی به گذشته ندارند.»
اختراع صحرا
طاهر جاووت (۱۹۹۳-۱۹۵۴)
مرضیه
اول نمیفهمیدم چرا اینقدر پیگیر و خوب است، اما عشق همچون خورشید تابان است و نمیشود جلوی پرتوهایش ایستادگی کرد، عشق بهترین دوست جوانهاست. در ایران ضربالمثلی داریم که میگوید جوانی مثل شراب سرمستت میکند.
مرضیه
حقیقت تلخ است. آدم باید آن را ذرهذره فروبدهد نه یکباره، چون ممکن است منجر به مرگش شود. حقیقت زخمی نمیکند، به قول فرانسویها «la vérité blesse». حقیقت میکشد.
توفنده متیو
«حقیقت، در قعر یک چاه است. ته چاه را نگاه میکنید و خورشید یا ماه را میبینید اما خودتان را که بیندازید ته چاه، نه ماه هست و نه خورشید؛ فقط حقیقت هست و بس.»
شهداد
آسانسورسواری برایم مثل عبادت است. دکمه را بدون هیچ زحمتی فشار میدهم، بالا میروم، پایین میآیم، حتی ممکن است وقتی آن تو هستم خراب شود. درست مثل زندگی، سرشار از خرابی. یکلحظه بالایی، لحظهٔ بعدی پایین. من بالا بودم... در بهشت... در شیراز، شاد و خوشحال با زن و بچههایم زندگی میکردم و حالا پایینم، در جهنم، در عذاب دلتنگی برای خانه. آسانسور ابزاری است برای عبادت.
rozhan
ملتهایی که در طول تاریخ تحت استعمار بودهاند، خودشان تا حدود زیادی در این استعمار مسئولاند
Raha
حافظه مثل معده است. هرچندوقت یکبار حالم را بهم میزند و مدام خاطرات خونبارم را بالا میآورم. در حافظهام زخمی دارم. درمانی دارد؟ بله، مویه!
Mary gholami
مهاجرها در طول تاریخ همیشه یکسان بودهاند. تنها چیزی که تغییر کرده زبان، دین و رنگ پوستشان است.
Elina Asg
فوتبالیستها میلیونمیلیون درآمد دارند و آنوقت فارغالتحصیلها فقط صف بیکارها را طولانیتر میکنند. نه، درس و مدرسه بیفایده است، وقت تلف کردن است.
zaHra
تا الان لذت بچهدار شدن را تجربه نکردهام، با اینکه چندین بار حامله شدهام. تقصیر خودم نبود که بچه زنده نمیماند، ولی چرا همه فقط برای بچه دل میسوزانند؟ مگر خودم لیاقت مراقبت و توجه ندارم؟ پس کی به ماریا کریستینا گونزالس بیچاره فکر میکند؟
توفنده متیو
به عقربههای ساعت روی دیوار نگاه میکنم و از ته دل آرزو میکنم زمان متوقف شود تا آزادیام کمی بیشتر ادامه پیدا کند.
توفنده متیو
آیا باید جوانیام را مثل یک زندانی در میان اشباح مرگ بگذرانم؟ من خانه میخواهم، شوهر و بچه میخواهم. تصور میکنم صبحها بیدار میشوم و بچههایم را میبرم مدرسه، میروم سر کار، شبها شوهرم را در آغوش میگیرم و بالاخره بدنهایمان روی تختی راحت به هم میرسند، نه نیمکت رقتانگیز یک پارک یا واگن رهاشدهٔ قطار یا زیر درختی پنهان.
توفنده متیو
آن سگ از من خوشبختتر است، بیشتر از ده بار در روز بیرون میرود، مثل شاهزادهای کوچولو یا بچهای لوس، توی باغهای پیاتزا ویتوریو گردش میکند. در عوض من نمیتوانم حتی یک دقیقه از خانه بزنم بیرون، چون سنیورا روزا مشکل قلبی دارد.
توفنده متیو
«عشق من، حافظهٔ من مثل یه آسانسور خرابه، یا بهتره بگم گذشته یه آتشفشان خاموشه. بیا بیدارش نکنیم تا فوران نکنه.» گفتم: «آمدئو، عشق من، گذشتهت رو نمیخوام. الانت رو میخوام و آیندهمون رو.»
توفنده متیو
یکی از زیباترین مراحل عشق آشنایی است
توفنده متیو
نمیدانم چرا من را یاد صحرا انداخت. او شگفتانگیز بود
توفنده متیو
هرچندوقت یک بار وقتی فکر میکنم که به چشم همه آدم خوبی هستم، تردید تمام جانم را میگیرد.
توفنده متیو
دستشویی تنها جایی است که در آن آرامش خالص و تنهایی ناب داریم. اتفاقی نیست که بهش میگوییم مستراح؛ محل استراحت. من در این دستشویی کوچک، آرامش پیدا میکنم. لانهام است و این کاسهٔ سفید که رویش مینشینم تا کارم را بکنم، تخت پادشاهیام!
rezai milad
آیا حقیقت نوشدارویی است که بیماریمان را درمان میکند یا زهری است که آهسته ما را میکُشد؟ من پاسخم را در مویههایم جستوجو خواهم کرد.
یلدا شیرزاد
نکند من هم شبیه او هستم، همهچیز را نارس رها میکنم. مویه هم یکجور سقط حقیقت است.
Arxzoo
مگر خواب ابدی، بازگشت به رحم مادر نیست؟ چه عذابی که گوری استخوانهایت را در تبعید نگه دارد!
Arxzoo
درعوض من از دید پنهان میشوم و زیر پروبال شب همراه مردی جوان که از هر لحاظ شبیه خودم است، راهی میشوم. هرکداممان هوس، امید، عذاب، ترس، غصه، نفرت و ناامیدیمان را در بدن دیگری تخلیه میکند و سریع هم این کار را میکند، مثل حیوانهایی که نگراناند فصل باروری را از دست بدهند.
مری
حجم
۱۰۹٫۲ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۰
تعداد صفحهها
۱۳۲ صفحه
حجم
۱۰۹٫۲ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۰
تعداد صفحهها
۱۳۲ صفحه
قیمت:
۷۵,۰۰۰
تومان