
winchester
۶
تنها و در پیلهٔ خودم، وانمود میکنم هیچ دردی در جهان بیرون نیست.
winchester
۵
زمانی برسد که مامان و بابا نتوانند از من محافظت کنند. معنای بزرگ شدن همین است؟
winchester
۴
پیشداوری اشتباه است. باعث میشود نسبت به آدمها شک بیفتد توی دلم. دیگر چطور میتوانم از خودم محافظت کنم؟
Aida.pournia
۳
نه داستانهای علمیتخیلی به دادم میرسد و نه داستانهای فانتزی. من در دنیایی زیادی واقعی زندگی میکنم.
Book
۲
تنها و در پیلهٔ خودم، وانمود میکنم هیچ دردی در جهان بیرون نیست.
Book
۲
«خودت باش. اعتمادبهنفست رو حفظ کن. مرئی بمون. حتی اگه بقیه تو رو نبینن.»
magical;
۱
چرا دنیا مثل اعداد منطقی نیست؟ دو همیشه دو است. خودش است، نه چیز دیگری. نمیتواند سه باشد، یا ده، یا حتی یازده.
اگر من عدد بودم، حتماً هفت بودم. هفت روز هفته، هفت رنگ رنگینکمان، هفت نت موسیقی، هفت قاره، هفت دریا.
Book
۱
حقیقت رو بگو، حتی اگه به ضررت تموم شه.
Book
۱
ترحمْ کفر من را بالا میآورد.
Book
۱
«پول حق و حقوق آدمها رو تغییر نمیده. همه حقوق برابر دارن.»
Book
۱
«نمیتونم.»
«نمیتونم و از این حرفها نداریم.»
Book
۱
(دوست داشتن و عشق ورزیدن به آدمها نباید کار سخت و پیچیدهای باشد.)
Book
۱
چرا دنیا مثل اعداد منطقی نیست؟ دو همیشه دو است. خودش است، نه چیز دیگری. نمیتواند سه باشد، یا ده، یا حتی یازده.
Book
۱
انگار باور داشتن بهتنهایی میتواند هرچیزی را به واقعیت تبدیل کند.
Book
۱
علامت نده، حرکتهایت را لو نده، حرکات ریز را به کار ببند، ناگهان حمله کن تا رقیب نتواند جاخالی بدهد.
Book
۱
قلدربازیها و پیشداوریها و نادانیهای مردم زندگی را سخت میکند.
Book
۱
چقدر راحت است خودت را به افکار و دید منفی آدمها ببازی.
Book
۰
«من کاری نکردهام. عین دفعهٔ قبلی و دفعهٔ قبلترش. و حتی دفعهٔ قبل از اون. من کاری نکردهام.»
Book
۰
اینجا همه به من زور میگن.
Book
۰
شما حتی ازم نپرسیدین ماجرا از چه قرار بوده. اصلاً براتون مهم نیست. مهم نیست.
Book
۰
«با همون نگاه اول فهمیدم که خودشه. عشق در اولین نگاه.»
Book
۰
من میتوانم. هیچوقت نمیدانستم که تواناییاش را دارم.
Book
۰
«با تروفرزی و هوش میتونی بازی رو ببری، اما مهارتی که واقعاً بهش نیاز داری صبوریه.»
Book
۰
او بود که به من گوشزد کرد مشکلاتم را خودم حل کنم.
Book
۰
اما من میدیدم. من در دنیایی بودم که زمان کند میگذشت.
Book
۰
شمشیربازی شطرنج با عضلات است.
Book
۰
جاش بازی را باخت، چون به خودش شک کرد و دست از فکر کردن برداشت.
Book
۰
آدمهای قلدر و متعصب و حقیر نمیتونن شرایط رو درک کنن.