
بریدههایی از کتاب ترس
۳٫۵
(۲۳)
تنفس آهسته با ذهنآگاهی و دم و بازدم عمیق و آرام همراه با یادآوری این پنج نکته به شما کمک میکند بهطور عمیق در ذات و ریشههای ترس خود بنگرید.
این پنج تذکر عبارتاند از:
۱. پیرشدن در ذات من است. از پیرشدن گریزی نیست.
۲. بیمارشدن در ذات من است. از بیمارشدن گریزی نیست.
۳.مرگ در ذات من است. از مردن گریزی نیست.
۴.همهٔ علایق من و هر کسی که دوست دارم در معرض تغییرند. جداشدن از آنها گریزناپذیر است.
۵.من وارث نتایج اعمال جسم، کلام و ذهنم هستم. اعمال من نتیجهٔ وجود من هستند.
با نگاه عمیق به هر یک از این موارد و دم و بازدم همراه با آگاهی از این تذکرات با توانمندی با ترس خود روبهرو میشویم.
Fatemeh Ahmadi
میتوانید بنشینید و با کودک وحشتزدهٔ درون خود مهربانانه صحبت کنید. میتوانید چیزی شبیه به این بگویید: «کودک کوچولوی عزیز، من خودِ بزرگسال توام. میخوام بهت بگم ما دیگه اون بچهٔ بیدفاع و بیپناه نیستیم. ما دستها و پاهای قوی داریم؛ خیلی راحت میتونیم از خودمون دفاع کنیم. بنابراین دیگه دلیلی برای ترسیدن وجود نداره.»
کاربر ۲۶۲۱۸۴۵
ترسهای خود را به خودآگاه دعوت کنید و به آنها لبخند بزنید؛ هربار که به ترس خود لبخند میزنید، کمی از قدرت آن کاسته خواهد شد. اگر سعی کنید از رنج خود فرار کنید، هیچ راهی برای گریز نخواهید یافت. تنها با نگاهی عمیق به درون ذات ترس میتوانید راه رهایی را بیابید.
کاربر ۲۶۲۱۸۴۵
بودا یک انسان بود و ترس را میشناخت. ولی از آنجا که هر روز ذهنآگاهی را تمرین میکرد و عمیقاً به ترس خود مینگریست، وقتی با ناشناختهها روبهرو میشد، میتوانست خونسرد و آرام با آنها برخورد کند.
کاربر ۲۶۲۱۸۴۵
زمانی که تشخیص دادیم به بازپخش وقایع قدیمی عادت کردهایم و به رویدادهای تازه طوری واکنش نشان دادیم که گویی همان رویدادهای قدیمی هستند، میتوانیم بفهمیم که انرژی این عادت از کجا سرچشمه میگیرد. آنگاه میتوانیم با آرامش به خود یادآور شویم انتخاب دیگری هم داریم.
کاربر ۲۶۲۱۸۴۵
همهٔ ما باید برای بهترشدن تغییر کنیم. ما مسئولیم از یکدیگر مراقبت کنیم. ما باغبان هستیم؛ کسی که به شکوفایی گلها کمک میکند. به خاطر درک ماست که گلها به زیبایی شکوفا میشوند. حسن نیت کافی نیست؛
کاربر ۲۶۲۱۸۴۵
در دورهای زندگی میکنیم که ابزارهای پیچیدهٔ بسیاری؛ از جمله ایمیل، تلفنهای همراه، اساماس، توییتر و فیسبوک؛ برای برقراری ارتباط وجود دارد، با این حال برای افراد، گروهها و کشورها بسیار دشوار است که با یکدیگر ارتباط برقرار کنند.
ویماند
تنها راه فرونشاندن ترس و رسیدن به شادی واقعی این است که بپذیریم این ترس وجود دارد و بادقت و موشکافانه منبع آن را بررسی کنیم. به جای تلاش برای فرار از ترس، میتوانیم آن را به ضمیر خودآگاهمان دعوت و به صورت عمیق بررسیاش کنیم.
کاربر ۲۶۲۱۸۴۵
اما برای آغاز تمرین دگرگونکردن ترس و زندگی همراه با ذهنآگاهی، منتظر فرارسیدن لحظات بحرانی نباشید. هیچکس نمیتواند به شما شهامت بدهد. حتی اگر بودا درست کنارتان نشسته باشد، نمیتواند به شما شهامت بدهد. شما ناچارید خودتان آن را تمرین کنید و تحقق بخشید. اگر به تمرین ذهنآگاهی عادت کنید، هنگام روبهروشدن با دشواریها، از قبل میدانید که چه باید کرد.
کاربر ۲۶۲۱۸۴۵
اگر اسیر کسب هر چه بیشتر ثروت، شهرت، قدرت و روابط جنسی شویم، آزادیمان را از دست میدهیم.
Mohamad
اگر هنگام بروز احساسات شدید بتوانیم آرام بمانیم، ترس را به فرزندان خود و نسلهای بعدی منتقل نمیکنیم. اگر با ترس خود بمانیم، آن را سرکوب کنیم و اجازه دهیم منفجر شود، این ترس را با جوانان پیرامون خود تقسیم میکنیم و آنها آن را مصرف و به دیگران منتقل میکنند.
کاربر ۲۶۲۱۸۴۵
به هیچکس بیرون از خود پناه نبرید. در هر یک از ما جزیرهای بسیار امن وجود دارد که میتوان به آن پناه برد.
فرزانه رضایی
بیباکی نه فقط ممکن است، بلکه لذت غایی است. زمانی که به بیباکی برسید، آزاد هستید.
بهزاد
پذیرش و تسکین ترس درون، اولین گام برای رهاشدن از آن است.
ویماند
تمام طول زندگی خود دویدهام؛ دیگر نمیدوم؛ اکنون تصمیم قطعی گرفتهام که توقف کنم و واقعاً زندگی کنم.
ویماند
میتوانید بنشینید و با کودک وحشتزدهٔ درون خود مهربانانه صحبت کنید. میتوانید چیزی شبیه به این بگویید: «کودک کوچولوی عزیز، من خودِ بزرگسال توام. میخوام بهت بگم ما دیگه اون بچهٔ بیدفاع و بیپناه نیستیم. ما دستها و پاهای قوی داریم؛ خیلی راحت میتونیم از خودمون دفاع کنیم. بنابراین دیگه دلیلی برای ترسیدن وجود نداره.»
fahime abbasi
روزی در حال قدمزدن بودم و حس کردم چیزی شبیه بند ناف مرا به خورشید در آسمان متصل کرده است. یقین داشتم اگر خورشید نبود، در دم میمردم. سپس بند ناف دیگری را دیدم که مرا به رودخانه متصل میکرد. میدانستم اگر رودخانه نبود، باز هم میمردم، زیرا هیچ آبی برای نوشیدن وجود نداشت. سپس دیدم با بند نافی به جنگل متصلم. درختان جنگل برای تنفس من اکسیژن تولید میکردند. بدون جنگل من خواهم مرد و دیدم که بند نافی مرا به کشاورزی متصل کرده است که سبزیجات، گندم و برنج را برای پختن و خوردن من به عمل میآورد.
Mohamad
اگر زمان و انرژی خود را برای نگرانی از آنچه دیروز رخ داده است صرف کنیم یا نگران اتفاقهای فردا باشیم، نمیتوانیم از زندگی لذت ببریم.
ویماند
میتوانید بنشینید و با کودک وحشتزدهٔ درون خود مهربانانه صحبت کنید. میتوانید چیزی شبیه به این بگویید: «کودک کوچولوی عزیز، من خودِ بزرگسال توام. میخوام بهت بگم ما دیگه اون بچهٔ بیدفاع و بیپناه نیستیم. ما دستها و پاهای قوی داریم؛ خیلی راحت میتونیم از خودمون دفاع کنیم. بنابراین دیگه دلیلی برای ترسیدن وجود نداره.»
fahime abbasi
چون با وضوح و آرامش کافی صحبت کردم، خطر از کنار گوشم گذشت.
Giti Nava
ترس باعث میشود روی گذشته تمرکز کنیم یا در مورد آینده نگران باشیم. اگر بتوانیم ترس خود را بپذیریم، میتوانیم درک کنیم که در حال حاضر خوب هستیم.
Giti Nava
دوست داریم در لاک گذشته فرو رویم. درون این لاک احساس راحتی بیشتری داریم، حتی اگر رنج فراوانی به همراه داشته باشد. این لاک در اعماق ناخودآگاه ما قرار دارد؛ جایی که همواره فیلمهای مربوط به گذشته روی پردهٔ نمایش است. هر شب برمیگردید، این فیلمها را میبینید و رنج میکشید؛ آیندهای که نگرانش هستید چیزی نیست جز نمایشی از ترس و تمایلات شما در گذشته.
فرزانه رضایی
بنابراین گمان نکنید خطرها فقط ناشی از محیط پیرامون ما هستند. آنها از درون ما سرچشمه میگیرند. اگر آگاه نباشیم و بهطور عمیق به ترسهای خود نگاه نکنیم، ممکن است خطرات و حوادث را به طرف خود جلب کنیم.
Mohamad
در این غذا
من بهروشنی
حضور تمام کائنات را میبینم
که از وجود من حمایت میکنند.
Mohamad
با نگاه عمیقی به سبزیجات، ما تلألو خورشید، ابر و زمین را درون آنها میبینیم و کار سخت و عاشقانه نیز در غذای روبهروی ما مشاهده میشود. با این نگرش، حتی اگر هیچکس برای صرف غذا در کنارمان حضور نداشته باشد، میدانیم جامعهٔ ما، اجداد ما، مادر طبیعت و کل گیتی در هر لحظه با ما و درون ما حضور دارند و هیچوقت احساس تنهایی نخواهیم کرد.
Mohamad
اگر نتوانیم خود را چنانکه هستیم بپذیریم، هرگز قادر به پذیرش دیگران نخواهیم بود. وقتی به خودم نگاه میکنم، نکات مثبت، تحسینبرانگیز و حتی برجستهای میبینم، اما میدانم نقاط ضعف هم بخشی از من است. بنابراین، من ابتدا خودم را میشناسم و میپذیرم.
Mohamad
ابر، پیش از اینکه ابر شود، بخار آبی بوده که از آب اقیانوس و گرمای نور خورشید تولید شده است. میتوانید آن را زندگی قبلی ابر بنامید. بنابراین وجود ابر فقط یک استمرار است. ابر از هیچ تولید نمیشود، بلکه همیشه از چیزی نشأت میگیرد.
Mohamad
«دم؛ میدونم که در حال تنفس دم هستم. بازدم؛ میدونم که در حال بازدم هستم.» اگر این کار را با کمی تمرکز انجام دهید، میتوانید واقعاً در لحظهٔ حال حضور داشته باشید. از لحظهای که تمرین تنفس ذهنآگاهانه را شروع میکنید، جسم و ذهن شما به سوی یکدیگر بازمیگردند
Mohamad
وقتی بهطوری عمیق به یک صفحهٔ کاغذ مینگریم، میبینیم پر از همهٔ موجودات کائنات است: نور خورشید، درختان، ابرها، زمین و معادن؛ همه چیز به جز یک چیز.
فقط از یک چیز عاری است: یک خود مجزا. برگهٔ کاغذ نمیتواند بهخودیِخود وجود داشته باشد، بلکه ناگزیر با همهٔ موجودات دیگر کائنات درهم است.
Mohamad
به نظر میرسد ما نمیتوانیم از کلمات برای گفتوگو استفاده کنیم، پس به جای آن از بمب استفاده میکنیم. وقتی به نقطهای میرسیم که نمیتوانیم با زبان خود ارتباط برقرار کنیم و ناچاریم اسلحه به کار ببریم، تسلیم ناامیدی شدهایم
Mohamad
حجم
۱۱۲٫۶ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۰
تعداد صفحهها
۱۶۰ صفحه
حجم
۱۱۲٫۶ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۰
تعداد صفحهها
۱۶۰ صفحه
قیمت:
۵۲,۰۰۰
۲۰,۸۰۰۶۰%
تومان