جملات زیبا از متن کتاب کلاف سردرگم | طاقچه
تصویر جلد کتاب کلاف سردرگم
off
٪۵۰
subscriptionAvailable

کتاب کلاف سردرگم

۴.۰(از ۱۰۵ امتیاز)
نوع کتاب

۱۸۰,۰۰۰

۵۰٪

قیمت:

۹۰,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

"نفرت همان عشقی است که راهش را گم کرده"؟"
مهسا
۷۹
مثل تمام زن‌ها، عاشق آزادی بود، اما این‌قدر عاقل بود که بداند چون آزادی واقعی در این دنیا امکان‌پذیر نیست، خوشبخت کسی است که اربابش را خودش انتخاب کند
کاربر ۲۹۱۱۵۳۲
۳۹
می‌خواهند جلویت را بگیرند که اشتباه‌های ما را تکرار نکنی. من نمی‌خواهم. آدم‌ها بخواهند یا نخواهند، اشتباه می‌کنند. بهتر است حداقل اشتباه‌هایمان را خودمان انتخاب کنیم تا یک نفر دیگر.
مهسا
۲۳
آدم‌ها بخواهند یا نخواهند، اشتباه می‌کنند. بهتر است حداقل اشتباه‌هایمان را خودمان انتخاب کنیم تا یک نفر دیگر.
sanaz
۲۱
لعنت به این زندگی که نمی‌شد تا ابد در آن جوان ماند.
کاربر ۲۹۱۱۵۳۲
۱۹
به قول اسکاتلندی‌ها، ادب خرجی ندارد."
مهسا
۱۵
"تو هم دنبال ماه هستی. من می‌فهمم. و ناراحتی، چون نمی‌توانی به دستش بیاوری. ولی بهتر است حتی اگر نمی‌توانیم این بانوی دوردست درخشان زیبا را به دست بیاوریم، حداقل دنبالش باشیم، تااینکه دنبال چیز دیگری راه بیفتیم و آن را به دست بیاوریم. بالاخره هیچ‌کدام از زیبایی‌های بی‌عیب و نقص زندگی که به ما نمی‌رسند. ولی هیچ‌کس جز ما این را نمی‌داند. راز فوق‌العاده‌ای است، مگرنه؟ غیر از این هیچ‌چیزی اهمیت ندارد."
کاربر ۲۹۱۱۵۳۲
۱۴
کداممان می‌توانیم ادعا کنیم به اندازهٔ او خوشحال هستیم؟ حتی اگر بتوانیم یکی‌دو ساعت هم با تمام وجود خوشحال باشیم، باید خدا را برایش شکر کنیم.
کاربر ۲۹۱۱۵۳۲
۹
"نگران نباش. همیشه فردا از راه می‌رسد."
مهسا
۸
"نفرت همان عشقی است که راهش را گم کرده"؟"
Book
۸
واقعاً چرا بعضی از مردم این‌قدر خودشان را می‌گرفتند؟
Book
۷
برایان کوچک در آن دنیای بزرگ و غریب احساس تنهایی و بی‌کسی می‌کرد. از مادر مرحومش در بهشت خواست که برایش غذا و آرامش بفرستد. می‌ترسید که خدا حتی باوجوداینکه جوان بود، خیلی سرش شلوغ باشد و کارهای مهم‌تری داشته باشد تا رسیدگی به او، ولی مادرش وقت داشت.
کاربر ۳۷۳۶۸۵۸
۵
تمام عمرش را صرف درست‌کردن لباس‌های زیبا برای بقیه کرده بود و خودش هیچ‌وقت لباس زیبایی نداشت.
مهسا
۵
"و هرگز، حتی در سخت‌ترین و تاریک‌ترین لحظاتتان هم، فراموش نکنید که دنیا متعلق به خداست."
Book
۵
آدم نباید در جوانی از زندگی بترسد. چنین اتفاقی وحشتناک است
Aravir
۵
انگارکه مرگ هم، مثل زندگی، او را فراموش کرده بود.
Maryam Zmp
۵
"تو دیگر چرا گریه می‌کنی؟ تو که همیشه از او متنفر بودی!" با اندوه گفت: "برای همین دارم گریه می‌کنم." نمی‌دانست چطور باید توضیح بدهد که نفرتش از او الان چقدر بیهوده به نظر می‌رسید و این احساس بیهودگی او را غمگین و قلبش را خالی می‌کرد.
ساکنِ ماه🌙
۵
با چنین حال و هوایی فکر می‌کرد که کمی آرامش برایش خوب است و به آن احتیاج دارد. ولی الان می‌دید که کافی نیست. بیشتر می‌خواست، خیلی بیشتر. می‌خواست زن باشد، همسر باشد
ساکنِ ماه🌙
۵
خدا را شکر کن که احمق به دنیا آمده‌ای! توی این دنیا زندگی فقط به احمق‌ها شیرین می‌گذرد
ساکنِ ماه🌙
۵
واقعاً هیچ‌کس به فکر مرگ عمه‌بکی نمی‌افتاد. انگارکه مرگ هم، مثل زندگی، او را فراموش کرده بود.
کاربر ۹۷۸۲۸۰۸
۵
کداممان می‌توانیم ادعا کنیم به اندازهٔ او خوشحال هستیم؟ حتی اگر بتوانیم یکی‌دو ساعت هم با تمام وجود خوشحال باشیم، باید خدا را برایش شکر کنیم.
کاربر ۲۹۱۱۵۳۲
۴
صبرش پایانی نداشت. به‌وقتش به خواستهٔ قلبی‌اش می‌رسید، اگرچه بعضی‌وقت‌ها تردید مثل خوره به جانش می‌افتاد
Book
۴
جداً زندگی عجب کلاف سردرگم درهم‌برهمی بود.
Book
۴
"زندگی ماجراجویی باشکوهی است که خدا به ما هدیه کرده."
Book
۴
اگر دنبال دلیل می‌گردی، خیلی از کارهایی که می‌کنیم هیچ دلیلی ندارند.
Book
۴
آدم‌ها می‌توانند با یک نگاه حرف‌های زیادی بزنند
Book
۴
انگارکه مرگ هم، مثل زندگی، او را فراموش کرده بود.
sanaz
۴
هیچ خدایی در کار نبود. حتی یک خدای جوان حواس‌پرت هم اجازه نمی‌داد چنین اتفاقی بیفتد.
sanaz
۴
به قول اسکاتلندی‌ها، ادب خرجی ندارد.
آوا~
۴
انگارکه مرگ هم، مثل زندگی، او را فراموش کرده بود.
نگــــار
۴