
بریدههایی از کتاب فرزند آخرین اژدها
۴٫۶
(۱۶)
«بعضی چیزها هستن که لازم نیست حتماً ببینیشون تا باورشون کنی. میدونی واقعیان، چون قلبت بهت میگه
N.Zahra.M
کوکو با سر تأیید کرد، اشکهایش را با پشت دست پاک کرد و گفت: «اشک اژدها شفابخشترین داروی جهانه. میگن میتونه هر کسی رو درمان کنه، حتی اونهایی رو که دارن میمیرن، اما تقریباً غیرممکنه که یه اژدها گریه کنه.»
«فکر نکنم برای تو کار زیاد سختی باشه.»
کوکو شانههایش را بالا انداخت و با لبخند کمرنگی گفت: «من آدم احساساتی و دلنازکی هستم.»
N.Zahra.M
شین با اشتیاق گفت: «خودشه، گل گفتی!» و طنابها را از خودش باز کرد.
جیهو که متوجه معنی حرف شین نشده بود، فکر کرد شاید مترجم همهزبانه بعضی وقتها درست کار نمیکند. جیهو چطور میتوانست گل را بگوید؟
N.Zahra.M
«من نمیخوام جنگلبان بشم. جنگلبانها باید مدام توی کیداهارا گشت بزنن و هر بار چند ماه از خونه و زندگیشون دور باشن. تازه، هیچوقت موقعی که لازمشون داری پیشت نیستن!»
N.Zahra.M
اعتماد کردن به بقیه حماقت نیست.
N.Zahra.M
صدایی به گوش رسید: «شاهزاده خانم! آسمونها رو شکر! بالاخره پیداتون کردم!»
N.Zahra.M
مردم ترسیدن و باهاشون بدرفتاری کردن؛ مثل بیشتر وقتهایی که با چیزی روبهرو میشن و درکش نمیکنن
آولاسی
«خوب گوش کن ببین چی میگم، بچهجون! ما تو رو برای کل پروژه استخدام کردیم و تا وقتی پروژه تموم نشه، از مزد خبری نیست. حالیت شد؟»
جیهو با اینکه نمیدانست پروژه یعنی چه، با حرکت سر حرف سرکارگر را قبول کرد. چارهای نداشت. باید آنجا میماند. خانوادهاش به پول نیاز داشتند.
آولاسی
همان روز بعدازظهر، بالاخره اتفاقی افتاد که جیهو از همان روز اول از آن میترسید. او و گروه کوچکش روبهروی درخت بزرگی ایستاده بودند که جیهو میدانست نمیتواند حتی به آن دست بزند. حسی عمیق و غریزی بود که نمیتوانست دلیلش را توضیح بدهد. پدرش درختها را وارسی میکرد، بو میکشید و برایشان دعا میخواند تا بتواند آنها را لمس کند، اما هیچکدام از این کارها بر این درخت کارساز نبود؛ بدشگونی از آن میبارید. جیهو میخواست تا میتواند از آن فاصله بگیرد. این درخت بدجنس بود.
آولاسی
شین با پریشانی گفت: «جیهو، اونیکی هیولا از وسط درخت دراومد. از کجا میدونی این درخت ما رو تو خواب یه لقمه نمیکنه؟»
جیهو با اطمینان گفت: «این درخت قابل اعتماده. بهتون اطمینان میدم اون بالا جامون از هر جایی امنتره.»
آولاسی
صاف کرد و پرسید: «جیهو، دیروز از کجا فهمیدی دیوها میخوان از پشت درختها بیان بیرون؟»
جیهو گفت: «خودم هم دقیق نمیدونم. فکر میکنم به همین قضیه مربوط باشه که جادو روی من اثر نمیکنه. وقتی جادوی قوی اطرافم باشه، حسش میکنم. اگه چیز خطرناکی باشه، دلورودهام واقعاً درد میگیره.»
کالوین گفت: «عجب! این توانایی خیلی به درد اینجا میخوره. واقعاً خوشحالم که دوست مایی. جونمون رو نجات دادی.»
جیهو گفت: «من هم خوشحالم که دوست شمام.»
آولاسی
حجم
۲۲۶٫۴ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۹
تعداد صفحهها
۲۳۲ صفحه
حجم
۲۲۶٫۴ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۹
تعداد صفحهها
۲۳۲ صفحه
قیمت:
۱۴۸,۰۰۰
تومان