راستش من نه میانه خوشی با سینما دارم نه تئاتر. تئاتر همان یک بار که رفتم برای هفت پشتم بس بود. قدرتی خدا نشسته بودم جلو، ردیف اول و بازیگره نعره که میزد آب دهنش میپرید روی صورتم. انگار توی آن سالن همین من یک نفر بودم و همه آن بازیها برای من یکی داشت اجرا میشد و بازیگره جز من یکی کسی نبود که روی به او گلو پاره کند.