
بریدههایی از کتاب زنی در کابین 10
۳٫۵
(۱۷۷)
«وقتی آدم ترسیده باشه هیچی بهتر از چای داغ شیرین نیست.»
r.y
بیدلیل نیست که بیشتر اوقات افکارمان را توی سرمان نگه میداریم؛ چون درست نیست که برای عموم فاش شوند.
r.y
همیشه وقتی شکمم خالی است غیرعادی و سست میشوم.
r.y
هرکسی وظیفهشه که تا آخرین ذرهٔ خوشی رو از زندگی بکشه بیرون،
AS4438
من فکر میکنم هرکسی وظیفهشه که تا آخرین ذرهٔ خوشی رو از زندگی بکشه بیرون، اینطور فکر نمیکنین؟ درغیر این صورت و بدون این کار، زندگی فقط یه دورهٔ کوتاه، زشت و ظالمانه تا رسیدن مرگه.
hilda
یه مرد هیچوقت دو بار توی یه دریاچه شنا نمیکنه.»
AS4438
چند سال قبل میگفتم که بن را ظاهر و باطن میشناسم، تا اینکه از زندگیام بیرون رفت. حالا یاد گرفته بودم که حتی نمیتوانستم کامل به خودم اعتماد کنم، چه برسد به کسی دیگر.
r.y
هرکسی وظیفهشه که تا آخرین ذرهٔ خوشی رو از زندگی بکشه بیرون، اینطور فکر نمیکنین؟ درغیر این صورت و بدون این کار، زندگی فقط یه دورهٔ کوتاه، زشت و ظالمانه تا رسیدن مرگه.»
AS4438
یه چیزی که تو تجارت یاد گرفتم اینه که حالا همیشه مناسبترین وقته. چیزی که به نظر احتیاط میآد تقریباً همیشه چیزی بهجز ترس نیست. و آخرش یکی قبل از تو اون کار رو انجام میده.»
AS4438
دوستم ارین میگوید که ما همه شیاطینی درونمان داریم، صداهایی که زمزمه میکنند ما به دردی نمیخوریم، که اگر ترفیع نگیریم یا امتحانی را کامل نشویم، برای دنیا آشکار میشود که واقعاً چه کیسههای بیخودی از پوست و استخوان هستیم. شاید این حقیقت داشت. شاید شیاطین من صداهای بلندتری داشتند.
faeze
حالا یاد گرفته بودم که حتی نمیتوانستم کامل به خودم اعتماد کنم
Feri
و چند روز گذشته بهاندازهٔ کافی بدشانسی آورده بودم که فکر کنم اگر خدایی آن بالا وجود داشت، آنقدر از من خوشش نمیآمد.
Feri
به نظر میآمد هیچ حدی برای قابلیت افراد برای باور کردن چیزی که میخواستند ببینند وجود نداشت
xmaed_ 🐈⬛
با صدایی شبیه خرخر گربه گفت: «بیا به ریچارد و لارس معرفیت کنم.»
𝘽𝘼𝙎𝙃𝘼
نمیتونم تصور کنم که آدم خودش رو توی یه کشور کوچیک و بیاهمیت زندانی کنه وقتی که رستورانها و پایتختهای دنیا در انتظارشن.
سـارا
یه قاتل توی این کشتیه. و هیچکس بهجز من نمیدونه.
Æ
ما همه شیاطینی درونمان داریم، صداهایی که زمزمه میکنند ما به دردی نمیخوریم، که اگر ترفیع نگیریم یا امتحانی را کامل نشویم، برای دنیا آشکار میشود که واقعاً چه کیسههای بیخودی از پوست و استخوان هستیم.
Feri
نمیتونم تصور کنم که آدم خودش رو توی یه کشور کوچیک و بیاهمیت زندانی کنه وقتی که رستورانها و پایتختهای دنیا در انتظارشن.
Feri
غریزهٔ بقای درونم خیلی قوی بود.
Feri
چشمهایم را بستم و سعی کردم خودم را در جای دیگری تصور کنم، جایی به غیر از این فضای کوچک و بسته و سرد، دور از لندن نفرتانگیز که پر از جرم و جنایت بود.
lover book
کارم به جایی نرسیده بود که روی تختم ادرار کنم اما همانطور احساس میکردم به قلمروم هجوم آورده شده، نیاز داشتم که چیزی را که به آن تجاوز شده بود پس بگیرم. تجاوز؟ صدای زنندهای در ذهنم گفت. از کاه کوه میسازی.
اما واقعاً احساس میکردم مورد تجاوز واقع شدهام. انگار آپارتمان کوچکم ویران شده بود
♡دخترکتابخوان♡
«وقتی آدم ترسیده باشه هیچی بهتر از چای داغ شیرین نیست.»
Had.Zayn
حجم
۳۲۵٫۰ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۶
تعداد صفحهها
۱۸۱ صفحه
حجم
۳۲۵٫۰ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۶
تعداد صفحهها
۱۸۱ صفحه
قیمت:
۱۲۰,۰۰۰
تومان