جملات زیبای کتاب زنی در کابین ۱۰ | طاقچه
تصویر جلد کتاب زنی در کابین 10
off
٪۷۰
subscriptionAvailable

کتاب زنی در کابین 10

نوع کتاب
۳.۵(از ۱۸۷ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
روث ور، زهرا هدایتی
انتشارات: 
نشر نون

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
r.y
۷
«وقتی آدم ترسیده باشه هیچی بهتر از چای داغ شیرین نیست.»
hilda
۵
من فکر می‌کنم هرکسی وظیفه‌شه که تا آخرین ذرهٔ خوشی رو از زندگی بکشه بیرون، این‌طور فکر نمی‌کنین؟ درغیر این صورت و بدون این کار، زندگی فقط یه دورهٔ کوتاه، زشت و ظالمانه تا رسیدن مرگه.
لیموی‌سبز.
۴
حالا یاد گرفته بودم که حتی نمی‌توانستم کامل به خودم اعتماد کنم، چه برسد به کسی دیگر.
r.y
۳
بی‌دلیل نیست که بیشتر اوقات افکارمان را توی سرمان نگه می‌داریم؛ چون درست نیست که برای عموم فاش شوند.
r.y
۳
همیشه وقتی شکمم خالی است غیرعادی و سست می‌شوم.
AS4438
۳
هرکسی وظیفه‌شه که تا آخرین ذرهٔ خوشی رو از زندگی بکشه بیرون،
AS4438
۲
یه مرد هیچ‌وقت دو بار توی یه دریاچه شنا نمی‌کنه.»
r.y
۱
چند سال قبل می‌گفتم که بن را ظاهر و باطن می‌شناسم، تا اینکه از زندگی‌ام بیرون رفت. حالا یاد گرفته بودم که حتی نمی‌توانستم کامل به خودم اعتماد کنم، چه برسد به کسی دیگر.
AS4438
۱
هرکسی وظیفه‌شه که تا آخرین ذرهٔ خوشی رو از زندگی بکشه بیرون، این‌طور فکر نمی‌کنین؟ درغیر این صورت و بدون این کار، زندگی فقط یه دورهٔ کوتاه، زشت و ظالمانه تا رسیدن مرگه.»
AS4438
۱
یه چیزی که تو تجارت یاد گرفتم اینه که حالا همیشه مناسب‌ترین وقته. چیزی که به نظر احتیاط می‌آد تقریباً همیشه چیزی به‌جز ترس نیست. و آخرش یکی قبل از تو اون کار رو انجام می‌ده.»
faeze
۱
دوستم ارین می‌گوید که ما همه شیاطینی درونمان داریم، صداهایی که زمزمه می‌کنند ما به دردی نمی‌خوریم، که اگر ترفیع نگیریم یا امتحانی را کامل نشویم، برای دنیا آشکار می‌شود که واقعاً چه کیسه‌های بیخودی از پوست و استخوان هستیم. شاید این حقیقت داشت. شاید شیاطین من صداهای بلندتری داشتند.
Feri
۱
حالا یاد گرفته بودم که حتی نمی‌توانستم کامل به خودم اعتماد کنم
Feri
۱
و چند روز گذشته به‌اندازهٔ کافی بدشانسی آورده بودم که فکر کنم اگر خدایی آن بالا وجود داشت، آن‌قدر از من خوشش نمی‌آمد.
xmaed_ 🐈‍⬛
۱
به نظر می‌آمد هیچ حدی برای قابلیت افراد برای باور کردن چیزی که می‌خواستند ببینند وجود نداشت
𝘽𝘼𝙎𝙃𝘼
۱
با صدایی شبیه خرخر گربه گفت: «بیا به ریچارد و لارس معرفی‌ت کنم.»
سـارا
۱
نمی‌تونم تصور کنم که آدم خودش رو توی یه کشور کوچیک و بی‌اهمیت زندانی کنه وقتی که رستوران‌ها و پایتخت‌های دنیا در انتظارشن.
۱
یه قاتل توی این کشتیه. و هیچ‌کس به‌جز من نمی‌دونه.
ghazalak
۱
کت رسمی ۳۳ درصد به جذابیت مردها اضافه می‌کنه.
ghazalak
۱
من فکر می‌کنم هرکسی وظیفه‌شه که تا آخرین ذرهٔ خوشی رو از زندگی بکشه بیرون، این‌طور فکر نمی‌کنین؟ درغیر این صورت و بدون این کار، زندگی فقط یه دورهٔ کوتاه، زشت و ظالمانه تا رسیدن مرگه
Mitikoma
۱
نمی‌توانستم به او فکر کنم. اگر می‌کردم، به گریه می‌افتادم و اگر الان گریه می‌کردم، هیچ‌وقت نمی‌توانستم بس کنم.
Mitikoma
۱
«نمی‌تونم.» مطمئن نبودم منظورم چه کاری بود؛ «نمی‌تونم برم، نمی‌تونم بمونم، نمی‌تونم این بحث رو ادامه بدم، این زندگی رو، همه‌چیز رو. فقط... باید برم.»
Mitikoma
۱
حالا یاد گرفته بودم که حتی نمی‌توانستم کامل به خودم اعتماد کنم، چه برسد به کسی دیگر.
Mitikoma
۱
زمان کِش می‌آید: این اولین چیزیست که در محیطی متوجه می‌شوی که نور ندارد، ساعت ندارد و هیچ راهی برای اندازه‌گیری ثانیه‌ای پس از ثانیهٔ دیگر وجود ندارد.
Feri
۰
ما همه شیاطینی درونمان داریم، صداهایی که زمزمه می‌کنند ما به دردی نمی‌خوریم، که اگر ترفیع نگیریم یا امتحانی را کامل نشویم، برای دنیا آشکار می‌شود که واقعاً چه کیسه‌های بیخودی از پوست و استخوان هستیم.
Feri
۰
نمی‌تونم تصور کنم که آدم خودش رو توی یه کشور کوچیک و بی‌اهمیت زندانی کنه وقتی که رستوران‌ها و پایتخت‌های دنیا در انتظارشن.
Feri
۰
غریزهٔ بقای درونم خیلی قوی بود.
lover book
۰
چشم‌هایم را بستم و سعی کردم خودم را در جای دیگری تصور کنم، جایی به غیر از این فضای کوچک و بسته و سرد، دور از لندن نفرت‌انگیز که پر از جرم و جنایت بود.
♡دختر‌کتاب‌خوان♡
۰
کارم به جایی نرسیده بود که روی تختم ادرار کنم اما همان‌طور احساس می‌کردم به قلمروم هجوم آورده شده، نیاز داشتم که چیزی را که به آن تجاوز شده بود پس بگیرم. تجاوز؟ صدای زننده‌ای در ذهنم گفت. از کاه کوه می‌سازی. اما واقعاً احساس می‌کردم مورد تجاوز واقع شده‌ام. انگار آپارتمان کوچکم ویران شده بود
Had.Zayn
۰
«وقتی آدم ترسیده باشه هیچی بهتر از چای داغ شیرین نیست.»
لیموی‌سبز.
۰
«وقتی آدم ترسیده باشه هیچی بهتر از چای داغ شیرین نیست.»