
یك رهگذر
۳
با صدای مرتعشی گفت:
ـ قول میدی همیشه بمونی؟
دست لرزانش را فشرد و جدی لب زد:
ـ تو فرهنگ لغتم رفتن معنا نداره. چه بخوای چه نخوای جات اینجاست.
سپس به قلبش اشاره کرد.
یك رهگذر
۱
خداتورو واسه من حفظ کنه.
یك رهگذر
۱
سرش را رو به آسمان بلند کرد.
ـ چرا گاهی فکر میکنم اونی که بالاست منو نمیبینه، ولی همیشه کنارمه؟
سینا گفت:
ـ گاهی وقتها ما قهر میکنیم و نمیبینیمش؛ وگرنه اون همیشه هست و مارو میبینه.
یك رهگذر
۰
من جز آغوشت جایی ندارم. هرجای دنیا هم که برم، بدون تو انگار یه چیزی کمه...