در این دنیا، یا باید دروغگوها را دوست بداریم، یا تنها زندگی کنیم.
مرسده خدادادی
صبح که از خواب بیدار میشوم، میل شدیدی به گریه دارم، اما وقتش نیست کلی کار دارم که باید به آنها برسم و گریه را میگذارم، برای بعد.
مرسده خدادادی
پدرم در شصت و دو سالگی سرانجام تصمیم گرفت، از دانشگاه فارغالتحصیل شود و از قضا واحد درس انگلیسیاش توی کلاسی افتاد که من درس میدادم، من هم شاید تا میتوانستم به او سختتر میگرفتم. مگر خود او وقتی بچه بودم به من بیشتر از بچههای مردم سخت نمیگرفت؟
مرسده خدادادی