با سری که کوچک شده. با پوست جمجمهای که مثل پوست یک درخت خشک، پوک و سبک و تو خالی شده است.
bud
و این دوران پیری است که میماند مثل مهمانی که نمیرود و کمکم صاحبخانه میشود.
bud
فقر از آن زمانها، از کودکی، مثل روغنِ گریسِ سیاهی به ذهنم چسبید و ماسید و پاک نشد.
bud