گفتند: میگذرد ... چون میگذرد غمی نیست! آه خدایا با این مردم بیاحساس چه کنم؟
bud
سطر به سطر، تمام نوشتههایم از تو و برای توست
و واژهای غیر از تو،
در آن مکانی نخواهد داشت
پس تو بمان که به یگانگی عشقت قسم
که هرچه هست تویی
پس تنها تو بخوان ای ناجی من
bud
و صدایی که تمام سلولهای مرده تنم را احیا میکرد گویی خداوند دمی مسیحایی به او داده بود، آنقدر ملکوتی که در یک آن، روح زخمیام را التیام بخشید.
bud
هنگام مرگم پیراهنش را با من دفن کنید
تا که حسابرسان بدانند
علت گناهانم، عطر تنش بود.
پاییز بانو
گفتند: گذر زمان همهچیز را حل میکند،
bud
حالوروزم بد نیست
شکر
امروز کمی خوبم من
چای را هم زدهام
با صدای ته لیوان
باز من ساز زدم
با خودم حرف زدم
یاد آن روز بخیر
فاطمه صبح بخیر
و من از ذوق ناج
کاربر ۵۵۱۵۹۱۸