گفتند: میگذرد ... چون میگذرد غمی نیست! آه خدایا با این مردم بیاحساس چه کنم؟
bud
۸
سطر به سطر، تمام نوشتههایم از تو و برای توست
و واژهای غیر از تو،
در آن مکانی نخواهد داشت
پس تو بمان که به یگانگی عشقت قسم
که هرچه هست تویی
پس تنها تو بخوان ای ناجی من
bud
۵
و صدایی که تمام سلولهای مرده تنم را احیا میکرد گویی خداوند دمی مسیحایی به او داده بود، آنقدر ملکوتی که در یک آن، روح زخمیام را التیام بخشید.
bud
۲
هنگام مرگم پیراهنش را با من دفن کنید
تا که حسابرسان بدانند
علت گناهانم، عطر تنش بود.
پاییز بانو
۲
گفتند: گذر زمان همهچیز را حل میکند،
bud
۰
حالوروزم بد نیست
شکر
امروز کمی خوبم من
چای را هم زدهام
با صدای ته لیوان
باز من ساز زدم
با خودم حرف زدم
یاد آن روز بخیر
فاطمه صبح بخیر
و من از ذوق ناج