ما محافظان گنج بیقیمتی بودیم که درون ما، به شکل نامرئی وجود داشت؛ ما گلهایی قیمتی بودیم که باید بهسلامت در گلخانهها نگهداری میشدند وگرنه مردهای حریصی که ممکن بود آن بیرون در جهان تیز و برنده و آکنده از گناه در هر گوشهای پنهان شده باشند، ما را به دام میانداختند، گلبرگهایمان را میکندند، گنج ما را میربودند، ما را میدزدیدند و لگدمال میکردند.