جملات زیبای کتاب قیام کاوه، سرنگونی ضحاک | طاقچه
تصویر جلد کتاب قیام کاوه، سرنگونی ضحاک

بریده‌هایی از کتاب قیام کاوه، سرنگونی ضحاک

نویسنده:محسن دامادی
امتیاز
۴.۳از ۱۹ رأی
۴٫۳
(۱۹)
به یاریِ یزدان به میدانِ مبارزه می‌روم. دنیا باید از وجودِ ضحاکِ سفاک پاک شود.
عرفان شاه کرم
همه در هوای فریدون بُدَند که از جورِ ضحاک پُر خون بُدَند
Meti & yeganeh
در نتیجهٔ پادشاهیِ ضحاکِ ستمگر بر ایران، تنها بلای کشتنِ مردمان پیش نیامد، بلکه دین، آیین، رسمِ جوانمردی و پاکیزگی نیز در این سرزمینِ اهورایی گُم و بلازده شد. نادانی (جهل) و دیوانگی (جنون) پراکنده گشت. دانشمندی و هنرمندی بی‌ارزش؛ و راستی و درستی از بین رفت تا جادوگری و خرافات جایگزینِ آنها شود.
✨☁️Arezoo
همین جا فردوسی می‌گوید: ای کسانی که این داستان را می‌شنوید بدانید که جهان بسیار دیده که ستمگرانی چون ضحاک چنین سرنوشتی داشته باشند.
✨☁️Arezoo
کسی کو هوای فریدون کُنَد سَر از بندِ ضَحاک بیرون کُنَد
Meti & yeganeh
کاوه گفت: ای مردم، فریادِ ما باید از بیداد ضحاک بلند شود.
✨☁️Arezoo
چون دستِ ناپاکِ دیوان و جادوگران بر جان و زندگیِ مردم دراز شد، دیگر سخنی از نیکی و نیکویی نبود، مگر در خلوتِ مردمان، آن هم به راز و رمز. زیرا چشم و گوشِ دیوانِ ضحاکی، در کارِ شکارِ نور و حقیقت بود.
lim(f(x))
تو داد و دهش کن فریدون تویی
mahsa
درفشِ کاویانی تا روزگارِ حملهٔ اعراب به ایران، سمبلِ پادشاهی ایران بود و ماند.
✨☁️Arezoo
برای گرفتنِ کین (انتقام) ایرانیان، پای در راه مبارزه با ضحاک گذاشتم، هرگز او را نمی‌بخشم و بر او بخشایش (تَرَحُم) نخواهم آورد تا سرش را با این گُرزِ گاو نما بکوبم.
عرفان شاه کرم
اگر هفت کشور به شاهی تُراست چرا رنج و سختی همه بهرِ ماست؟
آقایِ اَلِف
به یاریِ یزدان به میدانِ مبارزه می‌روم. دنیا باید از وجودِ ضحاکِ سفاک پاک شود.
✨☁️Arezoo
بیا تا جهان را به بد نسپریم به کوشش همه دستِ نیکی بریم نباشد همی نیک و بد پایدار همان به که نیکی بود یادگار همان گنج و دینار و کاخِ بلند نخواهد بُدَن مَر تو را سودمند
کاربر ۱۱۸۰۸۱۰
کاوه گفت: ای مردم، فریادِ ما باید از بیداد ضحاک بلند شود.
منزوی
کسی کو هوای فریدون کُنَد سَر از بندِ ضَحاک بیرون کُنَد
✨☁️Arezoo
بیا تا جهان را به بد نسپریم به کوشش همه دستِ نیکی بریم نباشد همی نیک و بد پایدار همان به که نیکی بود یادگار همان گنج و دینار و کاخِ بلند نخواهد بُدَن مَر تو را سودمند
✨☁️Arezoo
در نتیجهٔ پادشاهیِ ضحاکِ ستمگر بر ایران، تنها بلای کشتنِ مردمان پیش نیامد، بلکه دین، آیین، رسمِ جوانمردی و پاکیزگی نیز در این سرزمینِ اهورایی گُم و بلازده شد. نادانی (جهل) و دیوانگی (جنون) پراکنده گشت. دانشمندی و هنرمندی بی‌ارزش؛ و راستی و درستی از بین رفت تا جادوگری و خرافات جایگزینِ آنها شود. ‫نهان گشت آیینِ فرزانگان ‫پراکنده شد کامِ دیوانگان ‫هنر خوار شد جادویی ارجمند ‫نهان راستی، آشکارا گزند
ساغر
اما خدا نکند کسی با عقل، اراده و انتخابِ خود کاری کند که خدا از او رو برگرداند، بنا به قانونِ جایگزینی، وقتی نور برود، سیاهی و نِکبَت جای آن را خواهد گرفت.
روژینا
کسی کو هوای فریدون کُنَد سَر از بندِ ضَحاک بیرون کُنَد
ساغر
فریدون چو گیتی بر آن گونه دید جهان پیشِ ضحاک وارونه دید
mahsa
در نتیجهٔ پادشاهیِ ضحاکِ ستمگر بر ایران، تنها بلای کشتنِ مردمان پیش نیامد، بلکه دین، آیین، رسمِ جوانمردی و پاکیزگی نیز در این سرزمینِ اهورایی گُم و بلازده شد. نادانی (جهل) و دیوانگی (جنون) پراکنده گشت. دانشمندی و هنرمندی بی‌ارزش؛ و راستی و درستی از بین رفت تا جادوگری و خرافات جایگزینِ آنها شود.
شراره
جمشید پادشاه ایران، به قولِ ادبی‌نویسان، در سر سودای خدمت داشت، یعنی خواست برای مردم کار کند. چون بر تخت نشست، گفت به جز پادشاهی، خودش به کارهای روحانی و آخرت مردم می‌رسد و مردانِ دینی را بیکار و منزوی کرد. پس از آن، ارتشی قوی ساخت تا پشتیبانِ ارادهٔ پادشاه باشد. آن‌گاه به گروه‌های گوناگونِ مردم که دست به کار و تولید داشتند رسیدگی کرد. در ایران نخستین اتحادیه‌های کارگری را بنا نهاد، تا به قولِ فردوسی هر کس جایگاه و مهم‌تر از آن، حد و اندازهٔ خود را بداند. جمشید گرمابه (حمام) و بناهای شکوهمند ساخت، تا مردم در رفاه و آرامش روزگاری بهتر داشته باشند، اما... مردمِ ایران از او ناخشنود شدند. به تدریج نابسامانی‌ها تبدیل به شورش و جمشید مجبور شد از ایران فرار کند.
روژینا
چنین داد پاسخ فریدون که تخت نماند به کس جاودانه به بخت
mahsa
ضحاک دانشی جز بدی کردن، کشتن، چپاول کردن و سوزاندن نداشت که به کسی بیاموزد.
آقایِ اَلِف
با نقشهٔ ابلیس و به دستِ ضحاکِ پست، ایران زمین داشت از جوانانِ خود تُهی (خالی) می‌شد. اگر جوانی نمی‌ماند که ازدواج کند و دارای فرزند شود، نسلی از مردم باقی نمی‌ماند. گویی زمانِ پیروزیِ دیوان بر مردمانِ اهلِ زمین رسیده بود.
شراره
همین جا فردوسی می‌گوید: در نتیجهٔ پادشاهیِ ضحاکِ ستمگر بر ایران، تنها بلای کشتنِ مردمان پیش نیامد، بلکه دین، آیین، رسمِ جوانمردی و پاکیزگی نیز در این سرزمینِ اهورایی گُم و بلازده شد. نادانی (جهل) و دیوانگی (جنون) پراکنده گشت. دانشمندی و هنرمندی بی‌ارزش؛ و راستی و درستی از بین رفت تا جادوگری و خرافات جایگزینِ آنها شود.
lim(f(x))
هر کس از خدا رو برگرداند، خدا نیز از او رو برمی‌گرداند.
کاربر ۵۵۷۴۷۷۰
پسرم، جهان را نباید با شور و هیجانِ جوانی دید. جوان چون از شراب (نبیذ) جوانی نوشیده، شور و مستی دارد و کسی جز خودش نمی‌بیند.
کاربر ۵۵۷۴۷۷۰
سوارانی که لابد پیک و قاصدِ بزرگان بودند نزدِ ضحاک رفتند. او را ستایش کردند و گفتند: مردمِ ایران شاه دوست هستند. پیشنهاد کردند ضحاک بیاید و شاهِ ایران باشد!
آقایِ اَلِف
ضحاک بی‌خبر بود که مردمِ شهر نیز هر کس توانایی مبارزه دارد، بر بام و در کوچه سنگر ساخته و با سپاهیانِ او مبارزه می‌کند. مردم از ستمِ ضحاک دلخون و هوادارِ فریدون بودند.
mahsa

حجم

۸۸٫۳ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۰

تعداد صفحه‌ها

۱۴۶ صفحه

حجم

۸۸٫۳ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۰

تعداد صفحه‌ها

۱۴۶ صفحه

قیمت:
۵۷,۰۰۰
تومان