جملات زیبای کتاب رستم و سهراب | طاقچه
تصویر جلد کتاب رستم و سهراب

بریده‌هایی از کتاب رستم و سهراب

نویسنده:محسن دامادی
امتیاز
۴.۹از ۱۳ رأی
۴٫۹
(۱۳)
چهارپایان (سُتوران) ماهیانِ دریا و گورخرانِ دشت، فرزندِ خود را می‌شناسند، ولی آدمیزاد چنان گرفتارِ غرور است که فرزند را از دشمنِ خود باز نمی‌شناسد.
Fa Ne
تا دنیا دنیاست، همه در ماتمِ سهراب خواهند گریست.
Fa Ne
ناخوشیِ جسمی نبود، دلش گرفته بود. گاه چنین است، آدمیزاد بدونِ دلیل کم‌حوصله است
shahrzad
فردوسی، راوی این نبردِ دشوار، زبان به شکایت می‌گشاید، از دنیایی که می‌سازد و ویران می‌کند، در شگفت است چرا گاه دستی در کار است تا خِرَدی نباشد و مِهری در قلبِ آدم‌ها (این اشرفِ مخلوقات) نجوشد. می‌گوید: چهارپایان (سُتوران) ماهیانِ دریا و گورخرانِ دشت، فرزندِ خود را می‌شناسند، ولی آدمیزاد چنان گرفتارِ غرور است که فرزند را از دشمنِ خود باز نمی‌شناسد.
محسن
یکی داستانست پر آبِ چشم دلِ نازک از رستم آید به خشم
محسن
هر آنگه که تو تشنه گردی به خون ‫ بیالودی این خنجرِ آبگون ‫زمانه به خونِ تو تشنه شود ‫ بر اندامِ تو موی دشنه شود
Fa Ne
چنین گفت موبد که مُردن به نام به از زنده، دشمن بدو شادکام ... بماند به ایران تنِ من مباد چنین دارم از موبدِ پاک یاد
اقلیت
در اینجا فردوسی می‌گوید: دنیا را چگونه باید ساخت؟ گاه خداوند (جهان‌دار) آن طور که خودش بخواهد می‌سازد، نامِ آن سرنوشت است، آیا راهی می‌ماند جز پذیرفتنِ آن؟ جهان را چه سازی که خود ساختست جهاندار همه کار پرداختست زمانه نبشته دگرگونه داشت چنان کو گذارد بباید گذاشت
محسن
غرور و آزمندی، صفتِ آدمی است، حیوان آنقدر می‌خورد که سیر شود، حیوان آوازه و شهرت نمی‌خواهد و... اما آدمیزاد تا جوان است به گونه‌ای و چون پیر شود به گونه‌ا‌ی دیگر، گرفتارِ نَفسِ زیاده‌خواه و خوی دشمنی است.
Fa Ne
اگر مرگ دادست، بیداد چیست؟ زِ مرگ این همه بانگ و فریاد چیست؟
Faezeh
رازِ ماندگاری و محبوبیتِ رستم حتا پس از کشتنِ فرزند نیز همین است که این قهرمانِ ملی، دفاع از میهن و فرزندانِ میهن را بزرگ‌تر و مهم‌تر از دوست داشتنِ آقازاده‌ی خودش می‌داند.
Deep
بدانست سهراب که او دختر است سرِ موی او از دُرِ افسر است شگفت آمدش گفت از ایران سپاه چنین دختر آید به آوردگاه
اقلیت
بپرسید نامش ز فرخ هجیر بدو گفت که نامش ندارم به ویر
اقلیت
داستانِ رستم و سهراب با بیتی به پایان می‌رسد که با آن آغاز شده. یکی داستانست پر آبِ چشم دلِ نازک از رستم آید به خشم
اقلیت
چنین گفت موبد که مُردن به نام به از زنده، دشمن بدو شادکام ... بماند به ایران تنِ من مباد چنین دارم از موبدِ پاک یاد
Faezeh
شاعرِ حکیم، فردوسی کبیر از این دنیای گذرا (سپنجی سرای) چنین پند می­‌دهد: دل اندر سرای سِپَنجی مَبَند سِپَنجی مَباشَد بسی سودمند به دنیای گذرا دل نبندید، برای کسی سودمند نخواهد بود. * از نظرِ بزرگانِ ادب و عرفان ایران، دنیا جای کِشت، یا کِشتزارِ آخرت است. کسی که نیکی بکارد، در جهانی با ابعادی دیگر (جهانِ آخرت) نتیجه و ثمرِ آن را درو خواهد کرد. هم‌چنين به خانه‌ی موقتی که کشاورزان از چوب و علف در کنارِ کشتزار می‌سازند، سِپَنج می‌گویند. چون محصول درو شود، کسی در سپنج نمی­ماند.
Deep
چهارپایان (سُتوران) ماهیانِ دریا و گورخرانِ دشت، فرزندِ خود را می‌شناسند، ولی آدمیزاد چنان گرفتارِ غرور است که فرزند را از دشمنِ خود باز نمی‌شناسد.
اقلیت
نگه کن به جمشید شاه بلند همان نیز طهمورثِ دیو بند به گیتی چو ایشان نَبُد شهریار سرانجام رفتند زی کردگار چو گیتی بریشان نماند و بگشت مرا نیز بر ره بباید گذشت
اقلیت
گَوِ پیلتن سر سوی راه کرد کس آمد پَسَش زود و آگاه کرد که سهراب بِشُد زین جهانِ فراخ همی از تو تابوت جوید نه کاخ
اقلیت

حجم

۹۷٫۶ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۹

تعداد صفحه‌ها

۱۵۶ صفحه

حجم

۹۷٫۶ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۹

تعداد صفحه‌ها

۱۵۶ صفحه

قیمت:
۶۰,۰۰۰
۲۴,۰۰۰
۶۰%
تومان