فردوسی، راوی این نبردِ دشوار، زبان به شکایت میگشاید، از دنیایی که میسازد و ویران میکند، در شگفت است چرا گاه دستی در کار است تا خِرَدی نباشد و مِهری در قلبِ آدمها (این اشرفِ مخلوقات) نجوشد. میگوید: چهارپایان (سُتوران) ماهیانِ دریا و گورخرانِ دشت، فرزندِ خود را میشناسند، ولی آدمیزاد چنان گرفتارِ غرور است که فرزند را از دشمنِ خود باز نمیشناسد.