جملات زیبای کتاب زال و رودابه | طاقچه
تصویر جلد کتاب زال و رودابه

بریده‌هایی از کتاب زال و رودابه

نویسنده:محسن دامادی
امتیاز
۴.۵از ۱۰ رأی
۴٫۵
(۱۰)
اساسا هر کس راهی نو انتخاب کند، باید در انتظارِ نکوهشِ مردم باشد،
جهان
بیاموز و بشنو زِ هر دانشی بیابی زِ هر دانشی رامشی
بنفش
زال پرسید: آیا سوغاتیِ تو برای من پس از سرکوب کردنِ گرگسارانِ مازندران، نابود کردنِ کاخِ آرزوهای من است؟ چنین می خواهی حقِ مرا بدهی؟
کاربر ۷۷۴۰۰۳۳
باید به زبانِ پاک فردوسی در بیانِ عاشقی ها نیز اشاره کرد. در نخستینِ دیدارِ زال و رودابه، می گوید زال به دنبالِ جفت (همسر) بود، نه آنکه بخواهد مانندِ شیر که گورخری شکار می کند، در فکرِ شکار رودابه باشد!
Reyhane
سام گفت: مگر می شود طفلِ من از گرما، سرما و جانورانِ درنده جانِ سالم به در برده باشد؟
اقلیت
به گفته ی فردوسی، ایرانیان پیش از آمدنِ زردشتِ پیامبر نیز یکتاپرست بودند.
اقلیت
به گفته ی فردوسی، ایرانیان پیش از آمدنِ زردشتِ پیامبر نیز یکتاپرست بودند. زردشت با پیامِ پندار، کردار و گفتارِ نیک آمد. در سیر تاریخیِ احکامِ یکتا برای مردمِ جهان، سال ها بعد در سرزمینِ دیگری، پیامبرِ اسلام احکامِ الهی را با زبانِ آن قوم باز گفت. ایرانیان نخستین مردمی بودند که سر بر آستانِ پیامِ آن پیام­ آورِ الهی نهادند، اما هرگز زیرِ بارِ کِبر و نَخوتِ قومِ مهاجمِ عرب که ادعای برتری بر دیگران از جمله ایرانیان داشتند نرفتند.
Reyhane
سنجش (امتحان) و گزینشِ جدی شاه از زال نشان می دهد در آن زمان، کارها و شغل ها (به قولِ این زمانه، مناصب) بر مبنای رابطه ی خویشاوندی (فامیلی) و امتیازی ویژه به کسی سپرده نمی شد، بلکه هر فرد تا شایستگی، هوش و توانایی کافی نداشت به او مقام و جایگاهی داده نمی شد. به اعتباری، کسی صاحبِ حقی می شد که استحقاقِ داشتنِ آن را به دست می آورد.
Reyhane
یکی بنده ام با دلی پُر گناه به نزدِ خداوندِ خورشید و ماه امیدم به بخشایش توست و بَس به چیزی دگر نیستم دسترَس ... به بَد مِهریِ من، روانم مَسوز به من بازبخش و دلم بر فَروز
بنفش
پرستاران رودابه گفتند: شرم کن! در فکرِ آبروی پدرت نیستی؟ می ­خواهی کسی را در آغوش بگیری که پدرش او را به کوه انداخته؟
اقلیت
سام گفت: اما اگر بگویم با این وصلت موافقم، هر کار دلت می­ خواهد بکن! معلوم نیست از پیوندِ این مرغْ پرورده (زال) و آن دیوْ زاده (رودابه) چه نسل و نژادی پدید آید؟ وَگر گویم آری و کامَت رواست بپرداز دل را بدان چَت هواست از این مرغْ پرورده و دیوْ زاد چگونه برآید همانا نژاد؟
اقلیت
زمانی که سیندخت به دیدارِ سام آمد، با خود دخترانی آورد. سام گفت: اینها چگونه آیینی دارند که دختران را پیشکش می کنند!؟ زِ جایی کجا مایه چندی بود فرستادنِ زن چه آیین بود؟ سام با خود گفت: اگر این رشوه ها را بپذیرم، شاه و مردم از من آزرده می شوند. اگر خواسته زو پذیرم همه زِ من گردد آزرده شاه و رمه
اقلیت
سام به سیندخت پندی آسمانی داد: جهان چنان است که خدا می خواهد، نمی توان با حکمِ او جنگید. البته ما مردمان، بیهوده، چون و چرا و غوغای بی دلیل داریم. در دنیا، کسی بالا، کسی پایین، کسی مال دار و دیگری بی چیز است؛ آن که بسیار دارد خرسند و دیگری در رنج است، اما آخر و عاقبتِ همه مردن است تا روحِ هر کس آنچه در زمین کاشته در جای دیگر درو کند.
کاربر ۷۷۴۰۰۳۳
زال پرسید: آیا سوغاتیِ تو برای من پس از سرکوب کردنِ گرگسارانِ مازندران، نابود کردنِ کاخِ آرزوهای من است؟ چنین می خواهی حقِ مرا بدهی؟
کاربر ۷۷۴۰۰۳۳
سپاس از تو دارم پس از کردگار که آسان شدم از تو دشوار کار فردوسی از قولِ زال به سیمرغ می گوید: از تو آموختم و کارها برایم آسان شد. به نظرِ شاعر: دانایی، رمزِ راحتی است. نادانی انسان را گرفتارِ رنج و دشواری می کند. جای دیگر می گوید: بیاموز و بشنو زِ هر دانشی بیابی زِ هر دانشی رامشی دانایی انسان را از درون آرام می کند. جهل و تکبر، موجبِ سرکشی و ستم کردن بر دیگران می شود؛ پس نادانی نیز بدونِ تاوان نیست.
Deep
رودابه گره از گیسوی سیاه (شَعرِ شبگون) خود باز و دنباله ی موی بلندِ خود را رها کرد. به زال گفت: گیسوی مرا بگیر و بیا بالا!
اقلیت
دخترجان! اگر از عربِ قحطانی (قبیله ای از اعراب) مارگیری (کارِ مارگیر افسون و حیله است) زردشتی شود، باید با یک تیر او را خلاص کرد. بدو گفت کای شُسته مغز از خِرَد به پُر گوهران آن کِی اندر خورد؟ که با اَهرِمَن جفت گردد پَری که مه تاج بادا مه انگشتری گر از دشتِ قَحطان یکی مارگیر شود مُغ ببایدش کشتن به تیر
اقلیت
چنین آمد از رای اختر پدید که این آب روشن بخواهد دوید ازین دُختِ مهراب و از پورِ سام گَوی پر منش زاید و نیک نام
اقلیت
بیاور یکی خنجرِ آبگون یکی مردِ بینا دل و پر فسون نخستین به مِی، ماه را مست کن زِ دل بیم و اندیشه را پَست کن سیمرغ گفت: آن پزشکِ دانا پهلوی رودابه را با خنجرِ تیز بشکافد و کودک را بیرون بیاورد.
اقلیت
شناسایی مجموعه نیایشگاهی آذر برزین مهر در قلب (کوه) بینالود كه آن هم به مدد راهنمایی حكیم فرزانه توس در داستان مرگ یزدگرد صورت گرفت
اقلیت
ایرانیان مبدع قنات بوده اند و از گذشته های دور با این فن آشنایی داشته اند و سام با قدرت تدبیر به جنگ اژدهای خفته در مسیر آب می رود و با حفرِ سو (نقب) مجددا آب را جاری می نماید. نام کهن تر چشمه سبز یعنی سو برگرفته از اقدامی است که سام برای جریان دوباره آب کشف رود انجام داده و گویا کار مشقت باری بوده است...»
اقلیت

حجم

۹۴٫۸ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۰

تعداد صفحه‌ها

۱۵۴ صفحه

حجم

۹۴٫۸ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۰

تعداد صفحه‌ها

۱۵۴ صفحه

قیمت:
۶۰,۰۰۰
۲۴,۰۰۰
۶۰%
تومان