میبینی اسی، یک دقیقه پیش حکایت مرگ بود و حالا داستان زندگیه. توی یک خانه عزا و قهوه و گریه و ناله توی خانه دیگه ساز و ضرب و شیرینی و شادی. زندگی همینه دیگه یک روزی هم میرسه که برای اینها که ساز و ضرب و شور و شیرینی داشتن آگهی ترحیم چاپ میشه. کار ما شده اینکه چاپ کنیم، «با نهایت تأسف و تأثر فوت فلانی... یا به مبارکی و میمنت جشن عقد فلانکس و بهمان کس. آنجا حاشیه چاپی پهن و سیاه و اینجا حروف اکلیل زده نقرهای یا طلائی. چقدر از هم دور و نسبت به هم غریبن. خاک تیره و سرد گور کجا و حجله پُرنور و آغوش گرم کجا؟