راستی، اگر زندگی انسان جز این نمیبود که پیوسته زحمت بکشد و با مشکلات طبیعی و اجتماعی، دست و پنجه نرم کند تا لحظاتی را با شادی و لذّت بگذراند و آنگاه از فرط خستگی به خواب رود تا هنگامی که بدنش آمادگی فعالیت جدید را پیدا کند و مجدداً «روز از نو، روزی از نو» همی تلاش کند تا مثلاً لقمه نانی بدست آورد و لحظهای از خوردن آن، لذّت ببرد و دیگر هیچ! چنین تسلسل زیان بار و ملال آوری را عقل نمیپسندید و به گزینش آن، فتوی نمیداد. مَثَل چنین حیاتی در بهترین شکل آن این است که رانندهای تلاش کند اتومبیل خود را به پمپ بنزین برساند و ظرف بنزینش را پر کند آنگاه با مصرف کردن بنزین موجود، اتومبیل خود را به پمپ بنزین دیگری برساند و این سیر را همچنان ادامه دهد تا هنگامی که اتومبیلش فرسوده شود و از کار بیفتد یا در اثر برخورد با مانع دیگری متلاشی شود!
Danial
مَثَل چنین حیاتی در بهترین شکل آن این است که رانندهای تلاش کند اتومبیل خود را به پمپ بنزین برساند و ظرف بنزینش را پر کند آنگاه با مصرف کردن بنزین موجود، اتومبیل خود را به پمپ بنزین دیگری برساند و این سیر را همچنان ادامه دهد تا هنگامی که اتومبیلش فرسوده شود و از کار بیفتد یا در اثر برخورد با مانع دیگری متلاشی شود!
Danial