کسانیکه از اختلالات ناشی از ترس رنج میبرند، فرد هدایتگر اغلب همسر آنها خواهد بود و بخش اعظمی از خشم درونی آنها نیز متوجه همسران آنها میشود. اینجا منظور از خشم تخریب نیست، بلکه خشم به مفهوم جرأت اقدام، انجام کار و یا چیزی را باعث شدن است. حاصل این انتقال خشم یک رابطه ناامن و متزلزل است، زیرا کسی که خیلی میترسد، از یکسو نیاز دارد یک نفر او را هدایت کند، تصمیمگیریها را بهعهده بگیرد وغیره، و از سوی دیگر خشم خود را روی همین شخص که به دلیل ترس درونی به او وابسته شده است، فرافکنی میکند. این یعنی فرد هدایتگر همواره از سوی طرف مقابل خود با بدبینی تحت نظر گرفته میشود و باید پاسخگوی این سؤال باشد که آیا دارد کاری برخلاف منافع او انجام میدهد؟ بهطور مسلم فردی که میترسد، از ظن خود هم حرفی نمیزند و بدگمانیاش را صریح نشان نمیدهد، چرا که او به طرف مقابل خود وابسته است!