
بریدههایی از کتاب پروفسور فر
۴٫۰
(۲۰)
از پروفسور فر به تمام کسانی که پیام من را میشنوند:
ما در دام رباتها گیر افتادهایم. اگر کسی فرکانس من را دریافت میکند پاسخ دهد.
ما به کمک نیاز داریم، دوستان من دیگر در کنارم نیستند و اگر انسانی وجود دارد که بتواند ارتباط ما را با رباتهای ساپورت برقرار کند لطف بزرگی کرده.
تمام
پروفسور فر
✌︎𝓗𝓽✌︎
او هم همچون پروفسور فر جزء معدود انسانهایی بود که احساس میکرد آزادیاش را از دست داده و گرچه هر چه نیاز دارد در دسترسش است اما ارادهای روی زندگیاش ندارد.
کاربر G.A.S
خیلی از انسانها از این وضع راضی به نظر میرسیدند. کسی مجبور نبود کار کند، فکر کند، تصمیم بگیرد، هدف داشته باشد، رشد کند، پیشرفت کند!
اما پاتو یکی از آن معدود افرادی بود که افسرده به نظر میرسید، حس یک حیوان خانگی را داشت که در اسارت به سر میبرد، کارهایش دست خودش نیست، غذایش را جلویش میگذارند، برای تفریح به بیرون میبرند، نظافتش میکنند و اگر جایی بخواهد برود به همراه چند ربات میرود. او هم همچون پروفسور فر جزء معدود انسانهایی بود که احساس میکرد آزادیاش را از دست داده و گرچه هر چه نیاز دارد در دسترسش است اما ارادهای روی زندگیاش ندارد.
MANSOUR 1239
بیراه هم نگفته بود، چرا که در سال ۲۲۲۰ یعنی دویست سال پس از زمانی که ویروسی به نام کورونا تمام ساکنان زمین را در برگرفته و تا مرز نابودی برده بود، تمام یخچالهای قطب، آب شده و کل سطح کرهٔ زمین را آب گرفته بود و تمام سازههایی که اکنون در زمین دیده میشد بر سطح آب ساخته شده بودند و در حقیقت زمین از فضا یک کرهٔ کاملا آبی رنگ به نظر میرسید که ساختمانها و جزیرههای مصنوعی که توسط رباتها ساخته شده بودند همچون لکههایی رنگارنگ در تمام سطح کرهٔ زمین دیده میشد. نه از رنگ سفید قطبها خبری بود و نه از پهنههای قهوهای رنگ خشکی، تا جایی که چشم کار میکرد رنگ آبی دریا بود که بر تمام زمین مسلط گشته بود.
MANSOUR 1239
از کجا معلوم اگر دوباره انسانها بر جهان مسلط میشدند دوباره جنگ و تجاوز و قتل و دزدی و خیانت و دروغ، جهان را پر نکند؟
حس برتری جویی، حسادت، غرور، نادانی، قدرت طلبی و خیلی خصلتهای بد از صفات انسانها بود و زمانی که پروفسور و همکارانش پروژه رباتهای فرمانروا را شروع کردند هیچ کدام از این خصلتها را در وجود آنها قرار ندادند، اما به مرور میزان هوش این رباتها به حدی توسعه پیدا کرد که دیگر از کنترلشان خارج شد و انسان دیگر نتوانست بر آنها سلطه یابد...
MANSOUR 1239
ماشین پرنده جلوی یک ساختمان بلند رسید و از دریچهای وارد شد. پاتو میدانست چه چیزی در انتظارش است، چند روز خوشگذرانی و هیجان! تا آن چیزی را که قصد داشته برای پروفسور بازگو کند را فراموش کند.
لحظاتی بعد دچار بیوزنی شد و در میان سایر افرادی که روی هوا معلق مانده و با خنده در حال دست و پا زدن بودند رها شد. چند بار تنفس هوای آغشته به گاز خنده کافی بود تا صدای قهقهه پاتو هم به هوا بلند شود
الهام حمیدی
دستهای کتاب برداشت و وانمود کرد که در حال چیدن آنها در نزدیکترین قفسه به پروفسور است و صدایش را کمی بالاتر برد تا حرفش را برساند اما فایدهای نداشت.
پروفسور حتی نیمنگاهی هم به او نمیکرد، شاید هم صدای پاتو را میشنید اما دوست نداشت بشنود!
کاربر G.A.S
آن شب اتفاق عجیبی افتاد و خواب عجیبی دید، نمیدانست این واقعا یک خواب بوده و یا پیامی که تلاش شده از یک منبع نامعلوم برای مغزش ارسال شود.
کاربر G.A.S
حجم
۲۵٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۰
تعداد صفحهها
۴۰ صفحه
حجم
۲۵٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۰
تعداد صفحهها
۴۰ صفحه
قیمت:
رایگان