
بریدههایی از کتاب درد که کسی را نمی کشد
۲٫۶
(۱۷)
من نیازی به درمان نداشتم، دنیا هم نیاز نداشت؛ تنها چیزی که به درمان نیاز داشت فهم من از جایگاهم در دنیا بود.
marzieh rezaee
البته سکوت وقتی حربهٔ کارسازی است که کسی، جایی، انتظار شنیدن صدایت را داشته باشد
marzieh rezaee
مردمی که امیدی ندارند نهتنها رمان نمینویسند، بلکه نکتهٔ اصلی در اینجاست که اهل رمان خواندن هم نیستند. به هیچ چیزی طولانی خیره نمیشوند، چون فاقد جسارتاند. کسی که در پی درماندگی است از هر گونه تجربهای سر باز میزند و رمان، صدالبته، راهی برای تجربه کردن است.
marzieh rezaee
دلیلو در پینوشت اضافه کرده بود که «اگر مطالعهٔ جدی نزدیک به صفر شده باشد، احتمالاً یعنی چیزی که به عنوان ”هویت“ از آن یاد میکنیم، به آخر خط رسیده است.»
marzieh rezaee
جماعتی که دوست دارند کنترل امور دستشان باشد، ممکن است صمیمت برایشان دشوار باشد. صمیمیت بیدروپیکر و دوسره است و اصلاً بر اساس همان تعریفش با کنترل ناسازگار.
marzieh rezaee
«دوستی دارم که همیشه میگوید خواندن و نوشتن نهایتاً ربطی به مقولهٔ تنهایی دارند. من هم کمکم دارم به همین نتیجه میرسم.»
marzieh rezaee
قضیه خیلی ساده است، تلاش برای اینکه تماماً دوستداشتنی باشی با روابط عاشقانه سازگار نیست. به عنوان مثال، دیر یا زود، روزی میرسد که ناگهان میبینی وسط دعوای زشتی هستی و چیزهایی از دهانت خارج میشود که خودت هم به هیچ وجه دوستشان نداری، چیزهایی که تصویری را که از خودت به عنوان یک شخص منصف، مهربان، باحال، جذاب، خویشتندار، بامزه و دوستداشتنی داری در هم میشکند. چیزی واقعیتر از دوستداشتنی بودن از آستینت بیرون آمده و تا به خودت بیایی درگیر زندگی واقعی شدهای. تا به خودت بیایی میبینی که باید دست به انتخابی واقعی بزنی، نه انتخاب مصرفی بیاهمیتی بین بلکبری و آیفون، بلکه پرسشی واقعی: آیا من عاشق این شخص هستم؟ و برای طرف مقابل: آیا این شخص عاشق من است؟ هیچ کسی در دنیا نیست که شما ذرهذرهٔ خود واقعیاش را دوست داشته باشید.
Atia
برای من حریم خصوصی به معنی مخفی نگهداشتن زندگی شخصیام از دیگران نیست. بلکه معنیاش خلاص کردن من از مزاحمتهای زندگی شخصی دیگران است.
Atia
روزها را پشت مانیتور به خواندن چیزهایی میگذرانیم که اگر توی کتاب بودند هیچ وقت زحمت خواندنش را به خودمان نمیدادیم و مدام هم نق میزنیم که سرمان شلوغ است.
ponio
چطور میشود موقع خواندن کلماتی که فرد دیگری نوشته به او احساس نزدیکی بیشتری کنم تا وقتی که روبهرویش نشستهام؟
شعبدهباز واژگان
دنیای مجازی با اینکه از دور شاید شبیه اَلَمشنگهای از خودافشاگری جستاری به نظر بیاید ولی در عمل بیشتر شبیه سیستمی برای طفره رفتن از روبهرو شدن با خودِ شرمآورمان کار میکند.
شعبدهباز واژگان
عشق با همدلیای بیکران میآید، همدلیای برخاسته از درک و شهود قلبت از اینکه طرف مقابل درست به اندازهٔ خودت واقعی است. و همین است که عشق، طوری که من میفهمم، همیشه متوجه معشوقی بهخصوص است. اینکه سعی کنی به همهٔ بشریت عشق بورزی شاید فینفسه جهد و تلاشی باارزش باشد ولی، به طرز بامزهای، باعث میشود که تمرکز روی خویشتن باقی بماند، روی اخلاقیات و سلامت روحی و معنوی خود فرد. در حالی که، برای عشق ورزیدن به یک آدم بهخصوص، و درک کشمکشها و لذتهای او طوری که انگار مال خودت است، باید از بخشی از خودت کوتاه بیایی.
محبوب با های ملفوظ
سپری کردن زندگی بدون درد فرقی با زندگی نکردن ندارد.
محبوب با های ملفوظ
«هی پسر، داستان تو چیه؟»
شعبدهباز واژگان
و او گفت «این داستان رو دوست داشتم. میشه یه لطفی در حقم بکنی و هر چهار پنج روز یه بار زنگ بزنی و یه داستان دیگه مثل همین یکی برام تعریف کنی؟»
متأسفانه فقط یک بار دیگر بخت تعریف این داستان دست داد، زمانی که دیگر گوش شنوایی برایش نداشت. تمام مدت در اضطراب و درد بیامانی به سر میبرد. بعد از آن، دیگر هر چه زنگ میزدم گوشی را برنمیداشت و پیغامهایش را بیجواب میگذاشت. از چاه اندوه بیپایان پایین رفته بود، فراتر از جایی که دست داستان برسد و دیگر نتوانست ازش بیرون بیاید.
شعبدهباز واژگان
امروزه به ندرت کسی را بیابی که از یکی دیگر متنفر نیست و مطلقاً کسی را نمییابی که مورد تنفر کسی نباشد.
شعبدهباز واژگان
روزها را پشت مانیتور به خواندن چیزهایی میگذرانیم که اگر توی کتاب بودند هیچ وقت زحمت خواندنش را به خودمان نمیدادیم و مدام هم نق میزنیم که سرمان شلوغ است.
محبوب با های ملفوظ
چطور میشود موقع خواندن کلماتی که فرد دیگری نوشته به او احساس نزدیکی بیشتری کنم تا وقتی که روبهرویش نشستهام
moji
شدهای. تا به خودت بیایی میبینی که باید دست به انتخابی واقعی بزنی، نه انتخاب مصرفی بیاهمیتی بین بلکبری و آیفون، بلکه پرسشی واقعی: آیا من عاشق این شخص هستم؟ و برای طرف مقابل: آیا این شخص عاشق من است؟ هیچ کسی در دنیا نیست که شما ذرهذرهٔ خود واقعیاش را دوست داشته باشید. همین است که دنیای دوست داشتن نهایتاً دروغی بیش نیست ولی ممکن است کسی باشد که شما به ذرهذرهٔ خود واقعیاش عشق بورزید. و همین است که عشق تهدیدی برای هستیِ نظام مصرفگرایی فناوریمحور است: عشق این دروغ را افشا میکند.
moji
یکی از حواشی دلگرمکنندهٔ طاعون تلفنهای همراه در محلهام منهتن این است که گاهی توی پیادهرو، در کنار همهٔ آن زامبیهای پیامکباز و وراجهای در حال برنامه ریختن برای مهمانیشان، با کسی همقدم میشوم که دارد با معشوقش دعوایی درست و حسابی میکند. مطمئنم ترجیحشان این است که دعوایشان را جایی غیر از پیادهروی عمومی ببرند ولی چارهای نیست و به هر حال الان دارند دعوا میکنند و در حین دعوا و مرافعه رفتارشان اصلاً اصلاً باحال نیست. فریاد میکشند، تهمت میزنند، التماس میکنند، اذیت میکنند. این از آن چیزهایی است که باعث میشود هنوز امیدی به دنیا داشته باشم.
1ta
سپری کردن زندگی بدون درد فرقی با زندگی نکردن ندارد. حتی همین که بگویی «آهان، من بعداً سراغ ماجرای عشق و درد و این چیزا میرم، شاید توی سی و اندی سالگی» مثل این است که خودت را سپرده باشی به ده سال آزگار جا اشغال کردن روی کرهٔ زمین و سوزاندن منابع آن. یعنی که (و منظورم بدترین تعبیر از این واژه است) مصرفکننده باشی.
1ta
وقتی توی اتاقتان میمانید و حرص میخورید یا پوزخند میزنید یا شانه بالا میاندازید، همان کاری که من سالها میکردم، دنیا و مشکلاتش بینهایت مخوف و سهمگین میشوند ولی وقتی بیرون میزنید و خودتان را در رابطهای واقعی با آدمهای واقعی، یا حتی حیواناتی واقعی، قرار میدهید، خطر بسیار جدیِ پیش رویتان این است که کارتان به عشق و عاشقی بکشد. و کسی چه میداند بعدش چه اتفاقی ممکن است برایتان بیفتد؟
1ta
جماعتی که دوست دارند کنترل امور دستشان باشد، ممکن است صمیمت برایشان دشوار باشد.
شعبدهباز واژگان
فناوری ما مهارت فوقالعادهای پیدا کرده تا محصولاتی تولید کند که عیناً منطبق بر تصور ذهنیمان از یک رابطهٔ اروتیک ایدهآل باشد، رابطهای که در آن شیء محبوب هیچ انتظاری ندارد و درعوض بلادرنگ همه کاری برایمان میکند و باعث میشود احساس نیرومندی کنیم و وقتی هم با یک شیء سکسیتر جایگزین شده و خود راهی کشو میشود جنگ و دعوا راه نمیاندازد و آبروریزی نمیکند:
الف.
اولین خط دفاعیاش عبارت است از کالایی کردن دشمن. از این ماجرای کالایی کردن عشق هر کس مثالهای حالبههمزن محبوب خودش را دارد. مثالهایی که به ذهن من میرسند شامل صنعت برگزاری مراسم عروسی است و ایضاً تبلیغات تلویزیونیای که از بچههای خردسال ملیح استفاده میکنند یا خریدن ماشین نو به عنوان هدیهٔ کریسمس را جا میاندازند و تناظر مشخصاً گروتسکی که بین الماس و عشق بادوام برقرار میکنند. در تمام این موارد پیغام یکی است: اگر کسی را دوست داری باید چیزمیز بخری.
الف.
پدر من، علیرغم نوشتن نامههای سرشار از زندگی و ریزبینی، به نظرش هیچ ایرادی نداشت که مادرم را چهار دهه به کار آشپزی و رفت و روب در خانه بگمارد و خودش آن بیرون در دنیای مردانه از عاملیتش لذت ببرد. انگار هم در دنیای کوچک ازدواج و هم در دنیای بزرگ زندگی آمریکایی قاعده بر این است که آدمهای بیعاملیت احساساتی از آب درمیآیند و بالعکس. هیستریهای گوناگون پسایازده سپتامبر، هم طاعون «دوستت دارم» ها و هم ترس و نفرت روزافزون از کهنهبهسرها، هر دو هیستریهایی از سر عجز و آشفتگی بود. اگر مادرم امکان رسیدن به دستاوردهای متنوعتری داشت، احتمالاً احساساتش را واقعبینانهتر و در خور آن اهداف خرج میکرد.
الف.
همانطور که آرتور میلر زمانی گفته، «بهترین نوشتهٔ هر نویسندهای، بدون استثنا، همانی است که در شرف شرمنده کردن اوست.»
ponio
دنیای مجازی با اینکه از دور شاید شبیه اَلَمشنگهای از خودافشاگری جستاری به نظر بیاید ولی در عمل بیشتر شبیه سیستمی برای طفره رفتن از روبهرو شدن با خودِ شرمآورمان کار میکند.
ponio
دوست دارد مدام از «رفتن توی گود و عشق ورزیدن به یکی» حرف بزند. منظورش آن گل و لایی است که عشق، ناگزیر بر آینهٔ عزت نفسمان خواهد پاشید.
محبوب با های ملفوظ
کییرکگور در یا این/یا آن «آدم پرمشغله» را دست میاندازد، میگوید مشغله برای چنین آدمی راهی برای طفره رفتن از دروننگری صادقانه است. ممکن است نصفهشب بیهوا از خواب بیدار شوی و متوجه شوی که در ازدواجت تنها هستی، یا فکر کنی باید حواست به بلایی که دیاکسیدکربنات سر کرهٔ زمین میآورد باشد ولی فردایش یک میلیون کار خردهریز برای انجام دادن داری و پسفردایش یک میلیون کار دیگر. مادامیکه خردهریزها تمامی ندارند، تو هم لازم نیست مکثی کنی و با پرسشهای بزرگتر روبرو شوی
moji
حجم
۱۸۲٫۶ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۷
تعداد صفحهها
۱۰۲ صفحه
حجم
۱۸۲٫۶ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۷
تعداد صفحهها
۱۰۲ صفحه
قیمت:
۶۵,۰۰۰
تومان