
٪۵۰
کتاب فقط روزهایی که می نویسم
پنج جستار روایی درباره نوشتن و خواندن
انتشارات:
نشر اطراف٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
Nara
۹۳
بعضی از پسرها و دخترها نویسنده میشوند چون تنها دفترِ کاری که دوست دارند، داخل سرشان است.
رضا
۵۹
زندگی امتحانی است که فقط یک سؤال دارد: اصلا چرا داری امتحان میدهی؟
khazar
۳۱
همه چیزِ پول را دوست داشتم به جز پاشنه ورکشیدن و به دست آوردنش را.
khazar
۲۳
همچنان از خودش میپرسد چرا تنبلم؟ چرا نویسنده نشدم؟ چرا دیگر نمیتوانم کتاب بخوانم؟
کاربر ۲۳۷۱۵۹۲
۱۹
«نه چیزی هست که بگویی، نه چیزی که با آن بگویی، نه چیزی که از آن بگویی، نه توانی برای گفتن، نه میلی به گفتن، اما باید گفت.»
.GH.
۱۷
آدمها بدون کار پژمرده میشوند. اما از آن طرف بعضی آدمها از اساس، پژمرده و افسردهاند.
Hamed Khajeh
۱۴
فقط وقتی مینویسم، فکر میکنم.
boogi.lu
۸
چون دانستنِ این نکته تسلیبخش است زمانی، جایی، کسی حس کرده باید حرف بزند، کسی که به یک برگ کاغذ خیره شده و سفیدیِ بداخمِ ابدیت را با علائمِ کوچک و ناموزونی آلوده که فارغ از شکل و ترکیبشان همیشه میگویند: مرا بشناس.
Atena
۶
«نه چیزی هست که بگویی، نه چیزی که با آن بگویی، نه چیزی که از آن بگویی، نه توانی برای گفتن، نه میلی به گفتن، اما باید گفت.»
.GH.
۵
این سؤال آزاردهندهٔ دوران کودکی - وقتی بزرگ شدی میخواهی چه کاره بشوی؟ - مرا همیشه در بهت و حیرت فرو میبُرد.
Hamed Khajeh
۴
ظاهراً ما هنوز هم بر اساس کتابهایی که میخوانیم قضاوت میشویم.
Atena
۴
بیشتر ماها میخواهیم به قله برسیم اما همهمان ارادهٔ صعود نداریم.
Atena
۳
«پژمردگی و کسلی ما بهخاطر این است که بقیه مشغولند و ما همصحبت میخواهیم. اما اگر همه بیکار بودیم سرِ همدیگر را گرم میکردیم و کسی کسل نمیشد».
Rezabtin
۳
ساموئل بکت اینطور توضیحش میدهد: «نه چیزی هست که بگویی، نه چیزی که با آن بگویی، نه چیزی که از آن بگویی، نه توانی برای گفتن، نه میلی به گفتن، اما باید گفت.»
Sina Iravanian
۳
انگار که آگاه بودن از زندگی، وقتی از حد بگذرد زندگی را مختل میکند.
Zohreh Askari
۳
نوشتن فقط یکی از عوامل زندگی نیست بلکه پیش و بیش از آن، ابزاری برای معناکردن زندگی است.
Nilma
۳
شاید ماجرا این است که وقتی مینویسیم جریان فکر، تغییر میکند و باعث آزاد شدن جملاتی میشود که در کرانههای آگاهی، پنهان بودهاند.
م.
۳
«نه چیزی هست که بگویی، نه چیزی که با آن بگویی، نه چیزی که از آن بگویی، نه توانی برای گفتن، نه میلی به گفتن، اما باید گفت.»
علیرضا
۳
زندگی امتحانی است که فقط یک سؤال دارد: اصلا چرا داری امتحان میدهی؟
honey
۲
رابرت برتونِ پرتلاش نوشت «من از اندوه مینویسم که مشغول باشم و از اندوه حذر کنم.»
Atena
۲
من نمیخواستم مینارد جی. کربز بشوم ولی از آن طرف چیز دیگری هم نمیخواستم بشوم. این سؤال آزاردهندهٔ دوران کودکی - وقتی بزرگ شدی میخواهی چه کاره بشوی؟ - مرا همیشه در بهت و حیرت فرو میبُرد.
Atena
۲
تنبلها با من و شما فرق دارند. ببخشید، با شما فرق دارند.
mohadese
۲
تنبلی عمیق، بیشتر از آن که به معنای هیچکارینکردن باشد به معنای تقلا و رنجی است که عملاً برای انجام هر کاری تجربه میشود.
venus
۲
و اگر قلم چیز دیگری نداند، این را میداند که روزی باید از حرکت بایستد؛ این هم بخشی از راز و رمز ماجرا است. مرگ منتظر است و ما، هر کدام به شیوهٔ خود، به ملاقاتش میرویم.
bahrami.ah
۲
ممکن است به نظر خیلیها این اعتراف چندان تکاندهنده نباشد اما برای کسی که لابهلای کتابها بزرگ شده، کسی که اولین دوستانش کسانی بودهاند که میتوانسته با آنها دربارهٔ کتابها حرف بزند و کسی که نوشتن و خواندن و درس دادنِ کتابها برایش محتوم و ناگزیر بوده است، بیعلاقه شدن به ادبیات دستکمی از دست کشیدن از عشق ندارد
پوریا پارسا
۲
پدرم میگفت تو نویسنده شدهای که مجبور نباشی کار کنی. بیشتر نویسندهها در برابر این اتهام با بدخلقی خواهند گفت «مگر نوشتن کار نیست؟» اما حرفش پُر بیراه نبود. حتی فکرِ محدود شدن و تعریف شدن با کاری که باب میلم نباشد رعشه به اندامم میانداخت. راهحلش زنجیرهای از کارهای پارهوقت بود (که هر وقت دلم میخواست میتوانستم رهایشان کنم) تا زمانی که رسماً نویسنده بشوم.
H_82
۲
هیچ کس طوری زندگی نمیکند که انگار هر آن ممکن است پس بیفتد. مرگ پیوسته در پِیمان میآید اما زمینی را که بر آن راه میرویم تاریک نمیکند؛
Zohreh Askari
۲
نویسندهها، دیگر رشکبرانگیز نیستند: آنها میدانند که توان رقابت با زمانه را ندارند اما چون نویسندهاند این را هم میدانند که نمیتوانند عقبنشینی کنند یا انصراف بدهند. خوانندهها اما میتوانند.
honey
۱
بازوِل در قرن هجدهم نوشت «بیکاری ما را پژمرده و کسل میکند» دکتر جانسون (که در بقیهٔ موارد آدم معقولی بود) در اعتراض گفت «پژمردگی و کسلی ما بهخاطر این است که بقیه مشغولند و ما همصحبت میخواهیم. اما اگر همه بیکار بودیم سرِ همدیگر را گرم میکردیم و کسی کسل نمیشد»
honey
۱
تنبلی عمیق، بیشتر از آن که به معنای هیچکارینکردن باشد به معنای تقلا و رنجی است که عملاً برای انجام هر کاری تجربه میشود. تنبلها علیل نیستند و میتوانند کارها را به انجام برسانند، شما زحمت نکشید. ما حملههای پرکاری خودمان را داریم؛ انفجارهای هر از گاه مشغولیت و فعالیت که اتفاقاً پربار هم هستند.
