
کتاب یکی از ما نفر بعد است
جرئت یا حقیقت؟ یک زندگی مرگبار، انتخاب شما کدام است؟
انتشارات:
کتاب کوله پشتی٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
کاربر ۱۱۸۰۸۱۰
۱۷
نمیتونی گذشته رو تغییر بدی. فقط میتونی دفعهٔ بعد بیشتر تلاش کنی.
کاربر ۱۱۸۰۸۱۰
۱۱
عزاداری برای کسی که در حقتان بدیهای زیادی کرده عجیب است.
کاربر ۱۱۸۰۸۱۰
۹
«بین چیزی که میخواین و چیزی که باید انجام بدین، چطور میشه انتخاب کرد که کدوم درسته؟»
شیوا
۵
«دلم برات تنگ شده. دلم برات تنگ شده. دلم برات تنگ شده.» این جمله دیگر ملکهٔ ذهنم شده و بعد از سه سال هنوز آن را ازتهدل بر زبان میآورم. فکر نمیکنم این داغ هرگز سرد شود. «دلم برات تنگ شده.»
هرماینی ♤
۴
نگه داشتن کینه در دل مثل این است که خودمان ذرهذرهٔ جام زهر را سر بکشیم و منتظر مرگ دیگری باشیم.
Ar.j
۳
من از خوابیدن خسته نمیشوم.
وردة الحمراء
۳
میخوای چه آدمی باشی؟ آدمی که تسلیم میشه یا آدمی که هر بار زمین میخوره پا میشه؟ الان وقت تصمیم گرفتنه.
وردة الحمراء
۳
بیرونم بسیار پرطراوت است اما از درون پوسیدهام.
Amirali Rezaeifar
۳
«تو رؤیا رو به واقعیت ترجیح میدی تا بتونی فاصلهت رو حفظ کنی.»
وردة الحمراء
۲
ولی یکی طلبم.»
میگویم: «قبول.» میدانم که هیچوقت این طلبش را نخواهد گرفت. این مزیت داشتن خواهرهایی است که به شما احساس مادرانه داشته باشند.
شیوا
۲
«اگه بدونی بعد از تموم شدن دَرست قصد داری چیکار کنی، عالیه. وگرنه چرا باید پول هنگفتی بدی بابت مدرکی که ممکنه هیچوقت ازش استفاده نکنی؟ اشکالی نداره که توی هجدهسالگی برای تمام زندگیت برنامهریزی نکرده باشی!»
شیوا
۲
بعضیوقتها تا یک چیزی رو نبینی نمیدونی چی میخوای.
شیوا
۲
«قیافهٔ بعضی بیگناهها خیلی شبیه گناهکارهاست.»
شیوا
۲
«مردم آخرش اون چیزی رو باور میکنن که دلشون میخواد.»
KokO3AbZ
۱
ولی میدونی؟ آدم نمیتونه گذشته رو تغییر بده. تنها کاری که میتونی بکنی اینه که دفعهٔ بعد بیشتر تلاش کنی. پس به این زودیها تسلیم نشو
Ar.j
۱
بهش میگن نوموفوبیا. یعنی ترس از نداشتن تلفن
magical;
۱
به این فکر میکنم که فرهنگ مصرفکنندگی چقدر حواسمان را از این حقیقت که بالاخره یک روزی همه میمیریم پرت کرده است.
Ar.j
۱
برایم از آن کارهایی بود که یکبار انجامشان دادهام و بعد بهعنوان تجربهای که دیگر نمیخواهم تکرارش کنم آن را کنار گذاشتهام. بله، امتحانش کردم. خوب بود ولی نه برای من.
وردة الحمراء
۱
«مردم آخرش اون چیزی رو باور میکنن که دلشون میخواد.»
شیوا
۱
فقط آنقدر همدیگر را خوب میشناختیم که میتوانستیم از چشمان هم همهچیز را بخوانیم.
شیوا
۱
بعضیوقتها گناهکارها خیلی قیافهٔ معصومی دارن.
شیوا
۱
تا وقتی یک رسوایی به بار نیاد، نمیشه حقیقت آدمها رو فهمید
شیوا
۱
آدم نمیتونه گذشته رو تغییر بده. تنها کاری که میتونی بکنی اینه که دفعهٔ بعد بیشتر تلاش کنی
شیوا
۱
«بین چیزی که میخواین و چیزی که باید انجام بدین، چطور میشه انتخاب کرد که کدوم درسته؟»
شیوا
۱
بیرونم بسیار پرطراوت است اما از درون پوسیدهام.
Baran VB
۰
و اون علاقهٔ زیادی به این بازیای که من راه انداختهم داره.
Ar.j
۰
اسمش را گذاشتهام نفرین ناکس میِرز: جذاب برای هشتادسالهها و نامرئی برای دختران همسن خودم.
Ar.j
۰
با صدای گرفتهای میگویم: «تو نمیدونی چطوریه؟»
نِیت میپرسد: «چی چطوریه؟»
«دوباره مریض شدن.»
«بهم بگو.»
«همهچیز عوض میشه... همه ناراحت میشن. زندگی معمولی متوقف میشه و همه وارد روند درمانی سختی میشیم که روزبهروز بدتر میشه. وحشتناکه، دردناکه و بدتر اینکه جواب هم نمیده.»
Ar.j
۰
«قیافهٔ بعضی بیگناهها خیلی شبیه گناهکارهاست.»
Ar.j
۰
از اینکه هیچوقت کاری را که میخواهم انجام نمیدهم و احساسی را که دارم بر زبان نمیآورم، خسته شدهام.