جملات زیبای کتاب دوشیزگان | طاقچه
تصویر جلد کتاب دوشیزگانsubscriptionAvailable

کتاب دوشیزگان

نوع کتاب
۳.۸ امتیاز(از ۱۵۴ رأی)
انتشارات: 
نشر سنگ

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
n re
۶۸
تماشای گریستن مادرت خیلی وحشتناک است. حس بی‌قراری و ناتوانی می‌کنی.
کاربر ۳۵۰۶۶۶۱
۴۱
بخشش اجباری نیست. درست مثل سپاسگزاری باید زمانی انجام شود که شخص عمیقاً برای این کار آمادگی داشته باشد.
Ra8.M
۱۸
دوست داشتن و از دست دادن بهتر است از این‌که هرگز عاشق نشوید...
کاربر ۳۵۰۶۶۶۱
۱۴
«بابت دست‌کم گرفتن این روزها می‌ترسم تنیسون.»
nina61
۱۴
درس خواندن در زندگی به معنای آماده شدن برای آن نیست
nina61
۱۳
ما در حالی به دنیا می‌آییم که والدین‌مان دارند تماشای‌مان می‌کنند و آن‌چه در آینهٔ چشمان‌شان می‌بینیم، تعیین می‌کند که خودمان را چگونه می‌بینیم.
کاربر ۳۵۰۶۶۶۱
۱۲
«ای زندگی بیهوده ای زندگی زودگذر ای صدای تسلی‌بخش و پرموهبت چه امیدی به پاسخ تو یا جبران مافات است؟ پشت حجاب... پشت حجاب...»
parniyan
۱۱
پس از این‌که می‌میریم، تمام چیزی که از ما باقی می‌ماند، یک راز است.
کاربر ۳۵۰۶۶۶۱
۱۰
می‌خواهم یک نفر باشم. می‌خواهم تمام و کمال باشم. اما انگار شانسی ندارم.
n re
۱۰
کودکی آینهٔ بشر است، همان طور که صبح، آینهٔ روز.
n re
۹
جذابیت چیزی است که به دنیای درونی ربط دارد: به اعتماد به نفس درونی
nina61
۸
مطابق تعریف، وقتی کودکی مورد سوءاستفاده قرار می‌گیرد، مرزها نخستین چیزی هستند که برای او برداشته می‌شوند.
n re
۵
ببخشید. حتی نمی‌دانم چرا گریه می‌کنم.» «چون احساس ناتوانی می‌کنی
Mosavi
۵
«اما چیزی بیش از زیبایی داری. یک ویژگی خاص... و سکون. مثل آرامشی در اعماق اقیانوس، خیلی پایین‌تر از امواج، جایی که هیچ چیز تکان نمی‌خورد. خیلی آرام... و خیلی غمگین.»
Farnaz
۵
دوست داشتن و از دست دادن بهتر است از این‌که هرگز عاشق نشوید...
Farnaz
۵
بخشش اجباری نیست. درست مثل سپاسگزاری
میکاف
۴
در عصرهای طولانی تابستان، عاشق این بود که کتابی در دست بگیرد و کاغذها را بو کند و ورق بزند. روی تاب کهنه‌ای در سایه می‌نشست و سیب سبز و ترد یا هلوی خیلی رسیده‌ای را گاز می‌زد و توی داستانی گم می‌شد.
n re
۴
هرگز کسی به من نگفت که اندوه بسیار شبیه ترس است.
elmira
۴
هرگز کسی به من نگفت که اندوه بسیار شبیه ترس است.
Farnaz
۴
بروز خشم آسان‌تر از غم است،
nina61
۳
در تراژدی یونانی یک واژه برای این حالت وجود دارد: آناگنورسیس ـ بازشناخت ـ لحظه‌ای که قهرمان سرانجام سر از حقیقت درمی‌آورد و سرنوشتش را درک می‌کند. و این‌که همیشه و در تمام مدت، این حقیقت همان جا و جلو چشمانش بوده.
nina61
۳
روت همیشه می‌گفت بخشش اجباری نیست. درست مثل سپاسگزاری باید زمانی انجام شود که شخص عمیقاً برای این کار آمادگی داشته باشد.
n re
۳
لحظهٔ عجیبی بود که به ابدیت می‌مانست. نخستین لحظه‌ای که همدیگر را دیدند. انگار زمان کند شده بود و کش آمده بود.
°•sara_hp•°
۳
ما در حالی به دنیا می‌آییم که والدین‌مان دارند تماشای‌مان می‌کنند و آن‌چه در آینهٔ چشمان‌شان می‌بینیم، تعیین می‌کند که خودمان را چگونه می‌بینیم.
🌊tanin
۳
باز امشب هم خوابم نمی‌برد. بسیار پرانرژی و بسیار زخم‌خورده بودم. به قول مادرم، مشتعل.
🌊tanin
۳
انگار به مسیری زل زده بود که به فراموشی منتهی می‌شد.
Qeziii
۳
بخشش اجباری نیست. درست مثل سپاسگزاری باید زمانی انجام شود که شخص عمیقاً برای این کار آمادگی داشته باشد.
Ra8.M
۲
جذابیت چیزی است که به دنیای درونی ربط دارد: به اعتماد به نفس درونی که او نداشت.
علاقه بند
۲
احساساتش زیاد و به هم ریخته بود: در حال نشت کردن، سرریز شدن و بیرون ریختن از وجودش،
n re
۲
حالا در این قطار تنها بود و به سفری می‌رفت که قبلاً دوتایی بارها و بارها رفته بودند، در شرایط مختلف زندگی و حال و هوای جورواجورشان، بیش‌تر وقت‌ها با شادمانی و گاهی بدون هیچ حرفی، در حال خواندن چیزی یا در خواب، وقتی سر ماریانا روی شانه‌های او بود. لحظاتی ساده و تکرار نشدنی که او حاضر بود همه چیزش را بدهد و به آن زمان برگردد. می‌توانست او را این‌جا تصور کند، سیگار به لب کنارش نشسته