جملات زیبای کتاب نام من سرخ | طاقچه
تصویر جلد کتاب نام من سرخ

بریده‌هایی از کتاب نام من سرخ

دسته‌بندی:
امتیاز
۳.۲از ۱۷ رأی
۳٫۲
(۱۷)
مادرم اگر می‌دید قیمت دوازده تخم‌مرغ، به سه‌آخچا رسیده، حتم می‌گفت تا روی مرغ‌ها آن‌قدر زیاد نشده که روی کله‌مان برینند، به دیاری دیگر فرار کنیم
n re
اگر خیال نبافی، جریان زمان متوقف می‌شود.
نیلوفر غزالی
من جز خدا از کسی نمی‌ترسم.
n re
وقتی غمگنانه فهمیدم در حال مرگ هستم، درونم از حس فراخی غیرقابل‌باوری پر شد، حسی مانند سبکی بی‌انتها. انتقال من از زندگی به سوی مرگ، مثل غلتیدنی در فراخنا بود، با این حس‌وحال بود که گذشتم. و چه لطیف بود. گویی در خواب، خوابِ خواب خود را می‌بینی.
n re
نمی‌خواهم بگویم وقتی با مرگ روبه‌رو شدم فهمیدم که پول هیچ ارزشی در زندگی ندارد. حتی وقتی زنده نیستی ارزش پول را می‌دانی.
miss_yalda
شاید عروس زیبایی که حتّی شب‌هنگام در نور قندیل‌ها و مشعل‌ها راهی طولانی را همراه ندیمه‌اش طی می‌کند، پرنسس چینی غمگینی باشد.
کاربر ۳۸۸۷۷۶۴
چقدر بد! وقتی اینجا هستی، مدام در این فکری که زندگی، زندگی‌ای که پشت‌سر گذاشته‌ای، مانند گذشته به جریان خود ادامه می‌دهد. قبل از تولد من، پشت سرم، زمانی بی‌کران وجود داشت. بعد از مردن من هم، هیچ‌وقت به پایان نمی‌رسد و ادامه دارد! زنده که بودم اصلاً به این چیزها فکر نمی‌کردم. در روشنایی‌ها به زندگی‌ام ادامه می‌دادم، بین دو زمان تاریک.
n re
گویی وجودم از دنیا چنان لبریز گشته که ظرف تنم برایش تنگ گشته است.
Shahright
چنان سرمست بودم که حس می‌کردم تمام دنیا همراه با ما در خیر و نیکی محض فرو می‌رود. کوچک‌ترین بدی به ذهنم راه نمی‌یافت.
کاربر ۳۸۸۷۷۶۴
دلم می‌خواست همه مانند ما باشند. گویی به خاطر می‌آوردم که دوست‌داشتن چیست. چنان سرمست بودم که حس می‌کردم تمام دنیا همراه با ما در خیر و نیکی محض فرو می‌رود. کوچک‌ترین بدی به ذهنم راه نمی‌یافت.
کاربر ۳۸۸۷۷۶۴
خوشبختی یعنی داشتن شوهر، خانه، فرزند و یک کتاب
کاربر ۳۸۸۷۷۶۴
سال‌ها هم‌صحبتی با پدرم آموخته‌ام. این را گفتم تا تصور نکند که تمام اینها حاصل عقل زنانهٔ من است و حرف‌هایم را باور کند.
کاربر ۳۸۸۷۷۶۴
بعد غرق فکر و خیال، راهم را به سمت محله‌ای کج کردم که ـ نامش را نمی‌پسندم و به همین خاطر تا به الان به شما نگفته‌ام (الان نامش را می‌گویم: یاکوتلار
کاربر ۳۸۸۷۷۶۴
فرزندم، همان‌گونه که می‌خواهی گریه کن!
کاربر ۳۸۸۷۷۶۴
می‌دانید کدام‌یک از حکایات نظامی را می‌پسندیم؟
کاربر ۳۸۸۷۷۶۴
درویش حقیقی تمام عمر را در سَفَر به سر می‌برد و از حضر در هر مکانی برای مدت طولانی اجتناب می‌کند تا شیطانِ درونش از وی عقب بماند.
کاربر ۳۸۸۷۷۶۴
شرق و غرب را از هم جدا می‌کند. چشمانم را بستم و نقش شیطان را همان‌گونه که از ذهنم می‌گذشت بر کاغذ ضخیم مداح نقش زدم. وقتی من مشغول نقاشی بودم، مداح و شاگردش همراه با سایر نقاشان و علاقه‌مندان با هم شوخی کرده و مرا هم تشویق می‌کردند. به‌نظر شما، من اسلوبی از آن خود دارم یا اینها همه تحت تأثیر باده است؟
کاربر ۳۸۸۷۷۶۴
بودم، سوارشدن شیطان در کشتی حضرت نوح به مکر.
کاربر ۳۸۸۷۷۶۴
شیخ سیواسی هم نیست که روی شاخه‌های درخت با شیطان
کاربر ۳۸۸۷۷۶۴
دو نسخهٔ افسانه‌ای نظامی هستند که استاد شیخ‌علی تبریزی برای جهان‌شاه ـ فرمانروای قراقویونلو ـ و اوزون حسن ـ فرمانروای آق‌قویونلو ـ نقش زده است
کاربر ۳۸۸۷۷۶۴
شیخ علی‌رضا شیرازی که تک‌تک برگ‌های درخت چنارِ مجلس معروفِ
کاربر ۳۸۸۷۷۶۴
چه ناشیانه به تصویر کشیده است! این نقش کار لطفی بخاری
کاربر ۳۸۸۷۷۶۴
شود، از نقش فلک و شکنجه چنین حظ عمیقی می‌بریم و این آلات را چون بادبادک کودکی به رنگ‌های شاد می‌آمیزیم.
کاربر ۳۸۸۷۷۶۴
سوزن طلای دسته‌فیروزه‌ای منقش مرواریدنشان که بهزاد، استاد استادان قدیم هرات، چشم خود را با آن کور ساخت.
کاربر ۳۸۸۷۷۶۴
شاید عروس زیبایی که حتّی شب‌هنگام در نور قندیل‌ها و مشعل‌ها راهی طولانی را همراه ندیمه‌اش طی می‌کند، پرنسس چینی غمگینی باشد.
کاربر ۳۸۸۷۷۶۴
بسیاری از نقش‌ها، مرد و زن، انگشت به دهان برده بودند! دویست سال است که از سمرقند تا بغداد، این حرکت را به نشانهٔ حیرت به‌کار گرفته‌ان
کاربر ۳۸۸۷۷۶۴
زمانی که تژاو از قشون ایران شکست می‌خورد، تخت و تاجش را از کف می‌دهد و از میدان جنگ می‌گریزد، زیبای زیبارویان کنیزک سوگلی‌اش، اسپینوی غمگین، از پنجرهٔ حرم نگاهش می‌کند، انگشت حیرت به دهان می‌برد و با نگاهش التماس می‌کند که مرا به دشمن واگذار نکن.
کاربر ۳۸۸۷۷۶۴
ایرج، می‌سپارد. تور که مصمم است تا انتقامش را بگیرد، از سر حسادت، برادر کوچکش را می‌فریبد و قبل از آنکه گلویش را ببرد، موهایش را می‌گیرد ـ دقیقاً همین کاری که من می‌کنم ـ و دقیقاً مانند من روی بدن برادرش می‌نشیند. سنگینی بدنم را حس می‌کنی؟ جوابم را نداد اما از چشمانش که مانند گوسفندی قربانی مرا نگاه می‌کرد، فهمیدم که منظورم را فهمیده است. حس کردم الهام شد تا بگویم: ـ نه فقط در نقش بلکه در بریدن خرخره نیز از اسلوب و اصول عجم عدول نمی‌کنم. گونهٔ دیگری از این مجلس محبوب را در نقشی که حکایت مرگ شاه‌سیاوش
کاربر ۳۸۸۷۷۶۴
اسلوب چیزی نیست که نقاش به میل خود برمی‌گزیند بلکه گذشته و خاطرات فراموش‌شدهٔ نقاش است که پرده از این نقص برمی‌دارد
کاربر ۳۸۸۷۷۶۴
این کتک‌ها شیطان درون‌شان را نمی‌کشد بلکه او را می‌ترساند و به تربیت می‌آورد. این دسته نیز نمی‌توانند خاطرات بد کودکی‌شان را فراموش کنند اما ـ مادرم سپرده بود این را به کسی نگویم ـ می‌آموزند که با این شیطان کنار بیایند و به همین دلیل بهتر از هر کسی از عهدهٔ حیله‌گری، درک نادانسته‌ها، یافتن دوست و شناخت دشمن، درک توطئه‌هایی که پشت سرش می‌چینند و (این را هم من اضافه کنم) از عهدهٔ نقاشی برمی‌آیند.
کاربر ۳۸۸۷۷۶۴

حجم

۵۵۵٫۸ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۱

تعداد صفحه‌ها

۵۹۴ صفحه

حجم

۵۵۵٫۸ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۱

تعداد صفحه‌ها

۵۹۴ صفحه

قیمت:
۲۵۰,۰۰۰
تومان