جملات زیبای کتاب سپید آرام | طاقچه
تصویر جلد کتاب سپید آرام

کتاب سپید آرام

نوع کتاب
۴.۴ امتیاز(از ۹ رأی)
پدیدآورندگان: 
مهسا حبیبیان
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Mahdi Hoseinirad
۱۲
زنان سرزمین من آن‌قدر آزار دیدند، آن‌قدر خیانت و بی‌مهری دیدند، حقارت و رنج کشیدند که وقتی چندین نسل بگذرد، چاره‌ای ندارند که بی‌شرافت عاشقی کنند... شاید چون قصهٔ رنج و غم مادرها و مادربزرگ‌هایشان را شنیده‌اند، ترجیح بدهند گرگ باشند و بدرند تا مثل آهویی آرام و بی‌آزار در دام صیاد بمانند.
Mahdi Hoseinirad
۳
چه کسی جز تو مرا به این زیبایی صدا می‌زند؟ صدای کدام مرد جز تو نفسم را به شماره می‌اندازد وقتی نامم را به زبان می‌آوری؟ چقدر عجیبی عشق، که همه‌چیز با تو رنگ و معنای دیگری می‌گیرد.
Mahdi Hoseinirad
۳
وقتی یک زن در خانه باشد، هیچ‌وقت خانه از نظم اصلی‌اش خارج نمی‌شود.
Mahdi Hoseinirad
۲
حالا دیگر می‌دانستم، می‌فهمیدم زن بودن چگونه است، چه قدرتی دارد، و چه اشتیاق تمام‌نشدنی‌ای است این وابستگی چشم‌هایم به چشم‌هایش...
Mahdi Hoseinirad
۲
«هر جایی که عشق باشد، عقل از آن‌جا کوچ کرده است، عقل هشدار می‌دهد اما عشق کودکی است که خودش را به نشنیدن می‌زند. بانگ مادر را می‌شنود اما شیطنت و تجربهٔ کودکانه‌اش برایش دنیایی است که حتی به هشدار مادر هم حاضر نیست دست از آزمودنش بردارد... این خاصیت عشق است.»
Mahdi Hoseinirad
۱
دلم می‌خواست همین حالا نشانی از کم‌صبری‌اش را برایم رو کند تا ببینم کم‌طاقتیِ مردی که دوستش دارم چگونه است؟
Mahdi Hoseinirad
۱
این مردان، داستان خودشان را دارند که تا از زبان دل آن‌ها شنیده نشود، نمی‌توان قضاوت‌شان کرد که مقصر کیست و دلیل درد چیست. و می‌دانم هیچ قاضی عادلی نمی‌تواند بین احساس دو نفر حکم کند، مگر وجدان و شرافت‌شان.
Mahdi Hoseinirad
۱
مدام به این فکر می‌کردم در مقابل یک زن سردوگرم‌چشیده که در جوانی عاشقی کرده و مادرم هم هست و مرا حتی بهتر از خودم می‌شناسد، چطور می‌توانم جوری نقش بازی کنم که این اشتیاق و دلتنگی دلچسب را از چشمانم نخواند و باور کند که تمام ذوق و شوق من از رفتن به تهران فقط دیدن برادرم است، نه مرد رؤیاهایم.
Mahdi Hoseinirad
۰
«آدم‌ها خیلی حسودند و تقدیر بخیل است، اگر عاشقی کردنت پرخطر باشد، مثل عشق زلیخا به یوسف، آخرش رسوایی است. مگر عشقت را پنهان کنی و سر به بالین خدا و دست به دعا بگذاری، واِلا هیچ‌چیزی در این دنیا همراهی‌ات نمی‌کند تا به وصال یار برسی.»
Mahdi Hoseinirad
۰
سؤال مهمی که شیرین از من پرسید، آغاز دوستی مشترک اما کوتاهی بین من و او شد که برای هیچ‌کدام‌مان پایان خوشی نداشت، و در پس تمام این آرزوهای زیبا و لطیف نمی‌دانستیم سرنوشت گاهی سنگدل‌تر و نامهربان‌تر از آن است که به دو دختر جوان رحم کند. برای تقدیر فرقی نداشت دختر خان باشی یا دختر کارگر... اگر لبهٔ تیغش به زندگی‌ات بند می‌شد، دیگر رهایی از زخم ممکن نبود.
Mahdi Hoseinirad
۰
زنان سرزمین من آن‌قدر آزار دیدند، آن‌قدر خیانت و بی‌مهری دیدند، حقارت و رنج کشیدند که وقتی چندین نسل بگذرد، چاره‌ای ندارند که بی‌شرافت عاشقی کنند... شاید چون قصهٔ رنج و غم مادرها و مادربزرگ‌هایشان را شنیده‌اند، ترجیح بدهند گرگ باشند و بدرند تا مثل آهویی آرام و بی‌آزار در دام صیاد بمانند.