
٪۱۰
nastar-esm
۱۰
خیر به معنای هر آن چیزی است که با نظم کیهانی همآواست، خواه به ارادهٔ ما باشد خواه نه، و شرّ هر آن چیزی است که با این نظام در تضاد است، خواه بخواهیم خواه نخواهیم. نکتهٔ اصلی این است که باید در هر موقعیت و هر لحظه بر اساس نظم هماهنگ چیزها عمل کنیم تا جایگاه مناسبی را بیابیم که برای هر یک از ما در جهان تعیین شده است.
Loo
۹
حتی زیباترین منظره نیز، بی همدمی که بتواند در آن شریک شود، بهتدریج جذابیت خود را از دست میدهد.
nastar-esm
۳
فلسفه برخلاف ادیان بزرگ، قول میدهد به ما کمک کند که خود را نه با توسّل به «دیگری» یا خدا، بلکه با اتکا به قدرت خود و بهرهگیری از عقل خویشتن «نجات» دهیم و بر ترسهایمان غلبه کنیم.
کاربر ۳۱۳۱۸۲۹
۳
پذیرش تصویر خداوندی که همچون پدری در برابر فرزندانش عمل میکند نیز دشوار است. چهگونه میتوان چنین تصویری را با قتلعامها و بدبختیهای سهمناکی که بر انسانها نازل شده سازش داد؟ کدام پدری فرزندانش را در چنگال ترس و وحشت آشویتس، یا رواندا، یا کامبوج رها میکند؟ مؤمن بدون شک پاسخ میدهد که این بهایی است که باید برای آزادی پرداخت، خداوند انسانها را برابر آفریده و این شیطان است که جلوِ خانهٔ آنها خیمه زده است.
Ayoub
۳
وعدهٔ دین، یعنی اینکه جاودانهایم و بعد از مرگ در این دنیا عزیزانمان را در دنیایی دیگر ملاقات میکنیم، آنقدر خوب است که نمیتواند واقعیت داشته باشد. پذیرش تصویر خداوندی که همچون پدری در برابر فرزندانش عمل میکند نیز دشوار است. چهگونه میتوان چنین تصویری را با قتلعامها و بدبختیهای سهمناکی که بر انسانها نازل شده سازش داد؟ کدام پدری فرزندانش را در چنگال ترس و وحشت آشویتس، یا رواندا، یا کامبوج رها میکند؟ مؤمن بدون شک پاسخ میدهد که این بهایی است که باید برای آزادی پرداخت، خداوند انسانها را برابر آفریده و این شیطان است که جلوِ خانهٔ آنها خیمه زده است. ولی بیگناهان و معصومان چهطور؟ کودکان بیشماری که در طول این جنایات علیه بشریت شهید شدهاند، چهطور؟ فیلسوف تردید دارد که دین بتواند پاسخ شایستهای به این پرسشها بدهد.
nastar-esm
۲
مکاتب فلسفی دوران باستان، برخلاف آنچه امروزه در مدارس و دانشگاهها میبینیم، بیش از گفتار بر کردار تأکید دارند و بیش از مفاهیم بر بهکاربستن حکمت تمرکز میکنند.
nastar-esm
۱
فیلسوف نمیتواند به خدایی باور داشته باشد که وعدهٔ رستگاری میدهد. فیلسوف بیش از هر چیز فردی است که باور دارد که با درک دنیا، با درک خویشتن و دیگران تا جایی که هوشمان اجازه میدهد، باید بتوانیم به جای تعبّد و ایمان کورکورانه، با روشنبینی بر ترس غلبه کنیم.
nastar-esm
۱
بعد از اینکه نظم زیبای کیهانی سقوط کرد و طبیعت بیاحساسی که با خود در جنگ است بر جای آن تکیه زد، دیگر جهان از هیچ ویژگی الهی برخوردار نیست. نظم و هماهنگی و زیبایی و خیر دیگر اصول نخست نیستند. در نتیجه، برای اینکه دوباره انسجامی ایجاد شود که به دنیایی که انسان در آن زندگی میکند معنا ببخشد، انسان، یا دستکم انسانهای فرهیخته، باید خود در دنیایی که انگار دیگر نظمی نداشت، نظم دیگری را برقرار میکردند. وظیفهٔ جدید علم معاصر دیگر محدود ساختن خود به تعمق منفعلانه دربارهٔ زیبایی ازپیشمفروض طبیعت نبود، بلکه باید کاری عملی میکرد و به ساختن فعالانهٔ قوانینی میپرداخت که به جهانی که جذابیت جادویی خود را از دست داده بود معنا میبخشید. علمْ دیگر نمایشی منفعلانه نبود، بلکه فعالیتی ذهنی بود.
nastar-esm
۱
کانت تصمیم مقاومت در برابر وسوسههای خودپسندانه را «ارادهٔ نیک» مینامد: اگرچه من (چون جانور هستم) تمایل دارم منافع فردی خود را برآورده کنم، به همان اندازه نیز میتوانم آنها را نادیده بگیرم و بی هیچ چشمداشتی بر اساس نوعدوستی عمل کنم.
کاربر ۳۱۳۱۸۲۹
۱
چرا نباید فروتنانه در برابر الزامات رستگاری از طریق «خداوند» تسلیم شویم؟
به دو دلیل اساسی که در قلب فلسفه قرار دارد: نخستین و مهمترین دلیل این است که وعدهٔ دین، یعنی اینکه جاودانهایم و بعد از مرگ در این دنیا عزیزانمان را در دنیایی دیگر ملاقات میکنیم، آنقدر خوب است که نمیتواند واقعیت داشته باشد.
کاربر ۳۱۳۱۸۲۹
۱
ولی برای او مرگ پایان نهایی همه چیز نیست. بلکه دگردیسی و «آیین گذار» از حالتی به حالتی دیگر، در درون نظمی جهانی است که کمالش از ثبات کامل و بنابراین از الوهیت برخوردار است.
کاربر ۳۱۳۱۸۲۹
۱
خدایی که اپیکتتوس از آن سخن میرانَد خدای شخصوار مسیحیت نیست، بلکه تنها تجسم کیهان و عالم هستی است، و نامی دیگر برای اصل خرد جهانی است که یونانیان لوگوس مینامیدند: چهرهٔ حقیقی سرنوشت، که چارهای بهجز پذیرش آن نداریم، و باید با همهٔ روح و جانمان در آرزویش باشیم. در حالی که در واقع، قربانیان توهمات پیشپاافتاده هستیم، باز هم فکر میکنیم که باید به مقابله با جهان برخیزیم تا بتوانیم آن را در جهت اهداف خود تغییر دهیم.
کاربر ۹۳۸۴۳۲۴
۱
دکارت اعلام کرد که باید همهٔ باورهای گذشته، همهٔ فکرهایی که از خانواده یا کشور به ارث بردهایم، یا همهٔ افکاری را که «مقامات» (اربابان و کشیشان) از کودکی به ما تلقین کردهاند به دیدهٔ تردید بنگریم و هر فردی باید خودْ آن را با آزادی کامل بیازماید.
احسان رضاپور
۰
انسان موجودی میرا و فانی است و تلاش انسان برای رویارویی با این مسئله دغدغهٔ اصلی فلسفه است. لوک فری تفکر فلسفی را بهترین امکان برای زندگی خوب و غلبه بر ترس از مرگ میداند، ولی بهجای اینکه نظام فلسفی خاصی را بهعنوان پاسخ نهایی به شرایط انسانی پیشنهاد کند، معتقد است که رستگاری در تکامل و خودشناسی و جهانشناسی روزافزون انسان نهفته است و هنگامی که به چنین درکی نائل شویم، میتوانیم واقعیت مرگ را نیز بپذیریم و در جستوجوی عشق و حکمت راستین برآییم.
احسان رضاپور
۰
هیچ ایدهای را بدون برهان و دلیل عقلی و صرفاً از روی احساس یا نیاز پذیرفت
nastar-esm
۰
فلسفه است که توان پیروزی بر ترسهایی را به ما میدهد که میتوانند ما را در زندگی فلج کنند، و اشتباه است که بپنداریم چیزهایی همچون روانشناسی مدرن میتوانند جایگزین آن شوند. فلسفه یعنی یادگیری زیستن، یادگیری نترسیدن از چهرههای مختلف مرگ؛ یا به زبان سادهتر، یادگیری پیروزی بر ابتذال زندگی روزمره، یعنی ملال و حس گذر زمان
nastar-esm
۰
برای خوب زیستن، آزاد زیستن، و توانایی لذت بردن، گشادهدستی و عشقورزی، بیش و پیش از هر چیز باید بر ترس، یا به عبارت دقیقتر، بر ترسهای خود از هر آنچه دیگر بازنمیگردد غلبه کنیم. ولی دقیقاً همینجاست که راه دین و فلسفه از یکدیگر جدا میشود.
nastar-esm
۰
هر آنچه در «دیگر هرگز» میگنجد بخشی از کتاب مرگ است.
nastar-esm
۰
کلبیمسلکان ضوابط رفتاری بنیادینی داشتند و سعی میکردند بهجای عرفهای اجتماعی مصنوعی، که همواره موضوع تمسخر آنان بود، بر اساس طبیعت زندگی کنند. یکی از فعالیتهای محبوب آنان طعنهزنی و عیبجویی از شهروندان آتن در کوی و برزن، و استهزای باورها و تمایلاتشان، و بهقول امروزیها شوکه کردن بورژواها بود. از این رو آنان را با سگهای کوچکی مقایسه میکردند که پاچه میگیرند یا برای آزردن شما صدا میکنند.
nastar-esm
۰
اگر موجودات فانی بتوانند نوعی دوام و بقا به آثار و کردار و گفتارشان ببخشند که مانع از فناپذیری آنان شود، آنگاه این چیزها دستکم تا حدی وارد دنیای جاودانگی میشوند و در جهانی آرام میگیرند که همه چیز، بهجز انسان، جاودانه است
nastar-esm
۰
«خوشههای گندم ناپدید میشوند، ولی جهان باقی میماند.»
nastar-esm
۰
غایت انسان آفرینش خویشتن با ساختن دنیایی نو، و تبدیل آن به مکانی بهتر با توسل به «نیّت خیر» خویشتن است
nastar-esm
۰
تعریف جدید انسان که انسانگرایی مدرن (بهویژه روسو) پیشنهاد میکند، راه را برای زایش اخلاق جدید هموار کرد که با کانت و جمهوریخواهی فرانسه آغاز شد.
nastar-esm
۰
«من فکر میکنم پس هستم» یکی از گرامیترین و مهمترین جملات فلسفی است و بهدرستی نیز چنین است، چون خطی را در تاریخ اندیشهٔ غرب ترسیم میکند و سرآغاز دوران جدیدی است: دوران انسانگرایی مدرن، که آنچه باید «ذهنیت» (subjectivity) بنامیم در مرکز آن قرار دارد.
nastar-esm
۰
دکارت بود که تردید مرتبط با محو قطعیتها و یقینهای باستانی را به ابزاری سهمگین برای بازسازی تمامعیار کل عمارت اندیشهٔ فلسفی تبدیل کرد.
nastar-esm
۰
مفهوم «لوح سفید»، یعنی نفی مطلق همهٔ پیششرطها و همهٔ باورهای موروثی که از دل سنّت برمیخاستند، از نظر سیاسی و تاریخی از تردید نیز مهمتر است.
nastar-esm
۰
ارادهٔ معطوف به قدرت ارادهٔ کسب قدرت نیست، بلکه همانطور که نیچه میگوید، «ارادهٔ معطوف به اراده»، یعنی ارادهای است که میخواهد خود را اعمال کند، و با زیستنی همراه است که در آن، بالاخره گریبان خود را از چنگال ترس و اندوه و افسوس، یعنی همهٔ تعارضات درونی که بر دوش ما سنگینی میکند و اجازه نمیدهد با سبکباری هستی زندگی کنیم رها کردهایم و درگیری، احساس گناه، و تعارضات لاینحل درونیْ ما را ضعیف نکرده است.
nastar-esm
۰
یافتن رستگاری در خداوند، یا در هر شکل متعالی دیگری که فرد میخواهد بهجای خدا بنشاند، به معنای «اعلان جنگ با زندگی، طبیعت، و ارادهٔ زیستن است! بدین ترتیب خدا به فرمولی تبدیل می شود که با بهرهگیری از آن، هر تهمتی را به “اینجا و اکنون” نسبت دهند و هر دروغی را دربارهٔ “آخرت” میگویند»
nastar-esm
۰
وظیفهٔ ما این است که زندگی را چنان زندگی کنیم که آرزو داشته باشیم دوباره زندگی کنیم، چون به هرحال دوباره زندگی خواهیم کرد! اگر تقلا به شما بهترین احساس را میدهد، پس تقلا کنید! اگر استراحت به شما بهترین احساس را میدهد، پس استراحت کنید! اگر همسازی و پیروی و اطاعت به شما بهترین احساس را میدهد پس اطاعت کنید! فقط مطمئن شوید که میدانید چه چیزی به شما بهترین احساس را میدهد، و بعد برای انجام آن به هر وسیلهای متوسل شوید. ابدیت در خطر است! این نظریه با کسانی که به آن ایمان ندارند سختگیر نیست. چون نه جهنمی دارد و نه تهدیدی. ولی هر آن که ایمان نیاورد، با فرار از آن در وادی فنا ساکن میشود
کاربر ۳۱۳۱۸۲۹
۰
آشنایی با متون اصلی فلسفه، علاوه بر اینکه ما را به درک خویشتن و دیگران قادر میسازد، کمکمان میکند تا بهتر و آزادتر زندگی کنیم.
