جملات زیبای کتاب شهرت | طاقچه
تصویر جلد کتاب شهرت
off
٪۱۰
subscriptionAvailable

کتاب شهرت

نوع کتاب
۴.۲ امتیاز(از ۱۱ رأی)
پدیدآورندگان: 
مارک رولندز، افشین خاکباز
انتشارات: 
نشر نو

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Mohammad
۲۶
آدم‌ها می‌خواهند مشهور شوند و شیفتهٔ آدم‌های مشهورند، گویی نگون‌بختی‌ها و ناکامی‌های خویش را در کامیابی افراد سرشناس و مشهور فراموش می‌کنند
Mohammad
۲۱
ما به‌طور مبهم چیزهایی را از این‌جا و آن‌جا می‌شنویم (از مجله‌های کلیشه‌ای و عامیانه‌ای که می‌خوانیم و برنامه‌های کلیشه‌ای و عامیانه‌ای که می‌بینیم) و بعد، نه‌تنها آن‌ها را دیدگاه‌های خود محسوب می‌کنیم، بلکه حتی خود را بر اساس همان‌ها درک می‌کنیم؛ یعنی بر اساس چیزهایی که همواره تقلیدی و غیراصیل است.
Mohammad
۱۹
ما معمولاً افرادی بی‌ثبات و گاه چندپاره‌ایم. به نظر می‌رسد سرنوشت محتوم ما این است که هرگز نتوانیم خویشتن را کاملاً با خود آشتی دهیم.
Mohammad
۱۹
کیستیِ شما را آنچه نیستید تعریف می‌کند؛ شما هیچ‌یک از چیزهایی نیستید که از آن آگاهید
Mohammad
۱۵
نیچه زمانی در چنین گفت زرتشت نوشت: «برای این‌که بتوانی ستاره‌ای رقصان بزایی، باید شوریده باشی.»
Mohammad
۱۵
در این فرهنگ، هر راهی برای توسعهٔ خویشتن، به‌عنوان شخص، به‌اندازهٔ راه‌های دیگر مشروع و ارزشمند است. بنابراین، اهمیتی ندارد که چرا مشهورید؛ فقط همین مهم است که مشهورید. ما که از ارزش‌های مستقل و عینی برای سنجش زندگی خود بی‌بهره‌ایم، فکر می‌کنیم اعتبار را صرفاً باید در تأیید اطرافیانمان بجوییم، تأییدی که اغلب مبنایی ندارد. شهرت بادآورده نتیجهٔ این وضعیت است.
Mohammad
۱۴
حامد فردی کاملاً شناخته‌شده بود، ولی خارج از جهان مشت‌زنی، کمتر کسی اسم کلزگی را شنیده بود. حامد مغرور و حرّاف و خودنما بود، ولی در نهایت مهارت چندانی نداشت؛ اما کلزگیِ کم‌حرف و فروتن یکی از بزرگ‌ترین مبارزانی بود که جهان به خود دیده بود.
Mohammad
۱۳
آن نوع شهرتی که امروزه مردم از آن برخوردارند، کاملاً با شهرتی که قبلاً می‌شناختیم متفاوت است. یکی از نتایج این مسئله این است که امروزه دستهٔ متفاوتی از افراد به شهرت می‌رسند؛ یعنی آن نوع افرادی که در گذشته، هیچ بخت و اقبالی برای مشهورشدن نداشتند. ولی این صرفاً تابع و نشانه‌ای از دگرگونی مفهوم شهرت است.
Mohammad
۱۱
گور وایدل، نویسندهٔ آمریکایی، زمانی گفت: «موفقیت به‌تنهایی کافی نیست. ناکامی دیگران هم ضروری است.»
Mohammad
۱۱
او در کارش توانا بود، ولی نمی‌توانست دربارهٔ توانایی‌هایش سروصدا راه بیندازد یا دست‌کم علاقه‌ای به این کار نشان نمی‌داد
Mohammad
۱۱
من که اکنون در چهل‌وچندسالگی مردی عضلانی و پرمو هستم، بخت بیش‌تری داشتم که بریتنی اسپیرز شوم تا بتهوون. تغییر جنسیت، ترزیق هورمون، کاهش وزن و کلاس آواز: همهٔ این‌ها راحت‌تر است از تلاش برای نوشتن چیزی که ذره‌ای با شکوه و عظمت موومان سوم کنسرتو امپراتور برابری کند.
Mohammad
۱۱
شاید بخواهید ادعا کنید که اسپیرز ترانه‌های خوبی می‌خواند، ولی یادتان باشد که خودش آن‌ها را نمی‌نویسد، بلکه نویسندگان حرفه‌ای این کار را می‌کنند. چند نفر از این نویسندگان داریم؟ چند نفر می‌توانند ترانه‌هایی با همین کیفیت بنویسند؟ پاسخ ساده و مبتنی بر واقعیات تجربی است: ده‌ها و شاید هم صدهاهزار نفر. ولی چند نفر می‌توانند آن چیزی را بنویسند که بتهوون نوشت؟
زهرا غفاری
۵
ما محصول فرهنگیم و نحوهٔ تفکر ما بازتابی از این فرهنگ است.
کاربر ۳۰۶۹۱۵۳
۳
این جمله‌ها که دستاورد شما خودْ پاداش کارتان است و آنچه اهمیت دارد این است که پیش خود روسفید باشید حرف‌هایی است که از سرِ دل‌مردگی و آزردگی می‌زنیم
جودی اَبوت
۲
جان کلام این‌که علت برخورداری شهرت از جایگاه کنونی‌اش این است که هر روز بیش‌تر شبیه آن چیزی می‌شود که دین در گذشته بود.
جودی اَبوت
۲
شهرت بادآورده نشانه‌ای از یک بیماری است و دلیل اهمیت آن نیز همین است.
re8za8
۲
تلویزیون دقیق‌ترین دماسنج فرهنگ مدرن است
زهرا غفاری
۱
ناممکن‌بودن رؤیا باعث نمی‌شود آدم‌ها از آن رؤیا دست بردارند.
اسماء
۱
اگر خود را فردی بدانید که به ارزش‌هایتان هیچ وابستگی بنیادینی ندارد، چون این ارزش‌ها شما را به آن‌که هستید تبدیل نمی‌کند، زندگی شما سبک‌بار است. ولی اگر خود را فردی بدانید که دست‌کم به برخی از ارزش‌های خود وابستگی بنیادین دارد و این ارزش‌ها کیستی شما را تعیین کند، آن‌گاه زندگی شما سنگین‌بار است.
re8za8
۱
آدم‌ها از رؤیابافی دست برنمی‌دارند؛
کاربر ۳۰۶۹۱۵۳
۱
اگر خیلی خوش‌شانس باشید که هیچ، ولی در غیر این صورت باید برای پول‌درآوردن خود را در حوزهٔ خاصی غرق کنید (حوزهٔ فکری، مالی، ورزشی و مانند این‌ها).
kazem
۰
در عصر حاضر، سورن کی‌یرکگور، فیلسوف دانمارکی سدهٔ نوزدهم، تحلیلی دقیق و آینده‌نگرانه از نیهیلیسم مدرن ارائه داده است. او نیهیلیسم را نوعی «هم‌ترازسازی» (levelling) می‌نامد و آن را موقعیتی تعریف می‌کند که در آن «تمایزات کیفی به‌واسطهٔ تأملی فرساینده از دست می‌رود» (۱۹۶۲، ص ۴۳). منظور کی‌یرکگور از «تمایزات کیفی» تمایز میان کیفیت‌هایی است که به درک ما درمی‌آیند؛ یعنی تمایزات میان آنچه مهم و ارزشمند می‌دانیم با چیزهایی که به نظر ما این‌گونه نیست