بنابراین، از نظر دریدا، «نشانه و الوهیت، مکان و زمانِ تولد یکسانی دارند. دوران نشانه ذاتاً الهیاتی است». و در چنین دورانی نوشتار، تصویرِ دال اینجهانی یا محسوس، ذاتاً نسبت به لوگوس به مثابهٔ معقولیت ناب، بیرونی و «مادون» است.
Mehporter
به بیان رولان بارت، نتیجه متنی خواهد بود که عمیقاً و گاهی به طور خنثیکنندهای نوشتنی است. این نوع از متون به انتظارات معمول خواننده که میخواهد با نوشتاری منسجم در نوع یا ژانری خاص (مثلاً یک رمان یا متنی فلسفی) سروکار داشته باشد تن نمیدهند.
Mehporter
نزد دریدا، «نوشتار شخصی» و هر چیزی که معمولاً به عنوان «زندگی واقعی این موجوداتِ تشکیل شده از گوشت و استخوان» در نظر گرفته میشود، چیزی «ورای یا در پس» آنچه تمایل داریم بدون هیچ مسئلهای به عنوان «متن فلانی» مشخص کنیم، نیست. برعکس، او تأکید میکند که این «زندگی واقعی» چیزی «ثبت شده در یک نظام متنی خاص» است.
پس هر چه هست زبان است.
Mehporter
اما آنچه دریدا در توجه مدرن به زبان و به نشانهٔ زبانی به عنوان وحدت دو رویهٔ یک دال آوایی و معنای دلالت شده مشاهده میکند، بستری حاصلخیز برای نقد عقلانی و علمی خرافههای پیشامدرن نیست، بلکه ادامهٔ پنهانی و ذاتاً جزمیِ درونمایههای اساسی همان سنت انتو-تئولوژیکی است که به نظر میرسد از آنها عبور کردهایم. ایدهٔ نشانه: پنهانیترین و شاید دیرپاترین چیزِ دوران لوگوسمحور.
Mehporter
فلسفه، به منزلهٔ میل به فروکاستنِ پراکنش، به عنوان طرحی ناممکن برای حذف این بازی روی میدهد.
Mehporter
غرض از مقابل هم قرار دادنِ چندمعنایی با پراکنش این نیست که ادعا کنیم هر آنچه میگوییم مبهم است (که هر کلمه دستکم دو معنا دارد)، بلکه این است که چندمعنایی فروکاستناپذیر است، در این معنا که، همانطور که در فصل دوم دیدیم، هر «معنایی» و تمام معناها موضوع بیش از یک فهم هستند.
Mehporter