
کتاب به بلندای آن ردا
پدیدآورندگان:
سیدعلی شجاعیانتشارات:
انتشارات نیستان هنر٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
نورا
۱۵
آن مقصدی که از راه ظلم و خیانت به آن برسند، منزل عدل و حق نیست...
Mariom
۱۰
عافیت را ده جزء باشد، نُه جزء آن در کنارهگیری از مردم و یکاش در سکوت...
نورا
۷
عافیت را ده جزء باشد، نُه جزء آن در کنارهگیری از مردم و یکاش در سکوت...
نورا
۵
سینهام تنگتر است از آن که این اندوه...
عاطفه سادات
۳
- و خداوند این بقعه را، محل آمد و شد شیعیان و اهل محبتم قرار میدهد...
بغض در گلویش مینشیند:
- و به خدا سوگند زائری مرا زیارت نکند و محبی سلام نفرستد، مگر که رحمت و مغفرت ربوبی بر او واجب شود به شفاعت ما...
para32oo
۲
عقل آدمی کامل نمیشود مگر با ده خصلت، اول، امید خیر از او باشد و دوم، از شر او در امان باشند و سوم، نیکی کم دیگران را بسیار ببیند و بسیار خود را کم و چهارم، خسته نشود از این که بسیار از او بخواهند و درخواست داشته باشند...
para32oo
۲
میفرمود؛ آن که تقوای خدا نکند برای گناه کم، برای گناهان بسیار هم نخواهد کرد... و معاصی کوچک، راه رسیدن به نافرمانیهای بزرگ است...
Mariom
۲
هرکس عصیانگری را دوست بدارد، خود معصیتکار است، و هرکس بنده مطیعی را دوست بدارد، خود فرمانبردار است، هرکس ستمکاری را یاری رساند، خود ظالم است و هرکس عادلی را یاری نرساند، خود ستمکار است... میان خدا و هیچ مخلوقی، خویشی و پیوند نیست؛ و هیچکس به ولایت و قرب خداوندی نرسد مگر از مسیر اطاعت...
میم زد
۲
- به خدای عز و جل سوگند، از روزی که حضرتش مرا آفرید تا اکنون، دروغ نگفتهام... و برای رسیدن به دنیا، ترک دنیا نکردهام...
کلام آخر ابوالحسن را چند باره واگویه میکنم... ما زهدتُ فی الدنیا للدنیا... چقدر شیرین است... برای رسیدن به دنیا، ترک دنیا نکردم... هیچ کس قدر من نمیفهمد که در میدان منطق، مبارزه با حریف همیشه پیروز، چه اندازه لذتآفرین است...
احسان
۱
با شمشیر و نیزه نیستند که به سپاهمان تکیه کنیم؛ دلهاشان همراه شده و گره اگر بخورد به شیفتگی، هیچ دست و دندانی را توان باز کردنش نیست!
para32oo
۱
مال و ثروت انباشته نمیشود مگر به پنج خصلت؛ بخل بسیار و آرزوی طولانی و حرص مدام و قطع رحم و ترجیح دنیا به آخرت...
ابن السبیل
۱
همه جانم اشک:
- ابوالحسن پیامبر نبود عبدالله، اما قامتش را بلندای این ردا بود...
عاطفه سادات
۰
چرا این همه تلخی میکنی غادیه؟ چرا مقدماتِ کمجان میآوری برای نتیجهای سترگ؟ اصلاً چرا چنین سنگدل به محاکمهٔ من نشستهای و به زجر دادنم برخاستهای؟
عاطفه سادات
۰
فخر و مباهات من است بندگی و عبودیت به آستان حضرت ربوبی... و با زهد در دنیا آرزو دارم امان از شر دنیا را... و با ورع از محرمات امید دارم رسیدن به برکات را... و با تواضع در دنیا انتظار میکشم رفعت مقام آن دنیا را، نزد حضرت پروردگار عز و جل...
Mariom
۰
پیش از شام، همگی وضو ساختیم به قصد عبادتی بر سر قبر پرنور حضرت خلیفه و همگی زیارت کرده بودیم که...
چنان میگوید زیارت، که انگار قبر هارون شفا میدهد و کور بینا میکند... پدر من به وقت حیاتش خود محتاج چشمی بود، که زبیده عصاکشیاش میکرد و بیچارگی امروز من، همه از همان که بیناییاش را به زبیده سپرد و هم او، امین ملعون را پیش از من ولیعهد کرد و شبهای آرامش حکومت، کابوس جنگهای مدام شد و...
Mariom
۰
بغض در گلویش مینشیند:
- و به خدا سوگند زائری مرا زیارت نکند و محبی سلام نفرستد، مگر که رحمت و مغفرت ربوبی بر او واجب شود به شفاعت ما...
Mariom
۰
هر کس زیارت کند مرا در غربتم، در سه وقت قیامت به دیدارش خواهم رفت و میرهانمش از هول و ترس حشر؛ اول آن زمان که کتاب اعمال به دست خلق دهند، و دیگر به وقت گذر از صراط و سوم چون اعمال بر میزان گذارند و هنگام محاسبه آید...
Mariom
۰
امام همیشه میفرمود؛ آن که تقوای خدا نکند برای گناه کم، برای گناهان بسیار هم نخواهد کرد... و معاصی کوچک، راه رسیدن به نافرمانیهای بزرگ است...
Mariom
۰
آن مقصدی که از راه ظلم و خیانت به آن برسند، منزل عدل و حق نیست... و باور ما نیست که به شمشیر ظلم، طلب عدل کنیم.
Mariom
۰
بفهم که سیاست و حکومت، پسر پیامبر و پدر و فرزند حتی نمیشناسد...
Mariom
۰
آن که مدام کینه بر کینه بنشاند، دلش را جایی برای عشق نمیماند...
حسین میرزایی
۰
همه اینها یعنی عازم مرو است... اما با اکراه... که چنین پراندوه پا به راه گذاشته و هیچ از خانواده و خاندان و یارانش را همراه خویش نکرده... و فرموده؛ بیاید بر آدمیان زمانی که عافیت را ده جزء باشد، نُه جزء آن در کنارهگیری از مردم و یکاش در سکوت...
زهره.
۰
احمق است آن که میپندارد که از شمشیر باید ترسید... حکومتِ شمشیر را میتوان برابر سپر گرفت و شمشیر برانتر آورد، اما... حکم قلب را هیچ سپاهی یارای برابری نیست...
کاربر ۱۰۷۳۶۸۶۶
۰
ابوالحسن میرسد و کنار قبر هارون مینشیند و جانب قبلهٔ قبر با دست، خطی بر خاک میکشد:
- اینجا تربت من است و مدفنم...
پرسؤال در چشمان ابن أبیغانم خیره میشوم که، از اینجا تا مرو فرسخها راه است و افزون که بعید است کسی را جرأت و اجازه دفن بالای سر خلیفه مرحوم باشد و اما حضور ابوالحسن و کیفیت احوالش مانع از پرسیدن میشود و او همچنان آرام:
- و خداوند این بقعه را، محل آمد و شد شیعیان و اهل محبتم قرار میدهد...
بغض در گلویش مینشیند:
- و به خدا سوگند زائری مرا زیارت نکند و محبی سلام نفرستد، مگر که رحمت و مغفرت ربوبی بر او واجب شود به شفاعت ما...
